برچسب مائده طهماسبی

زخم کاری 1 1400

مالکی از مدیران شرکتی موفق است که توسط نعمت ریزآبادی اداره می‌شود. ریزآبادی، مالکی را مأمور می‌کند تا برای قرارداد مهم نفتی با نروژی‌ها وارد مذاکره شود. نروژی‌ها بعد از عقد قرارداد می‌خواهند مبلغ قرارداد که چندین میلیون دلار است را به حساب شرکت واریز کنند ولی مالکی به جای اینکه مبلغ قرارداد را به حساب شرکت واریز کند به حساب شخصی خودش واریز می‌کند و از نعمت ریز آبادی کلاهبرداری می‌کند.

خداحافظ بچه 1391

مرتضی (شهرام حقیقت‌دوست) و لیلا (مهراوه شریفی‌نیا) بچه‌دار نمی‌شوند و تصمیم می‌گیرند بچه‌ای را به فرزندی قبول کنند اما به‌خاطر سابقهٔ زندان مرتضی، تصمیم می‌گیرند بچه‌ای را بدزدند و این کار را انجام می‌دهند ولی در خانه صاحب بچه یادداشتی می‌گذارند این یادداشت مدرکی می‌شود تا پدر بچه دنبال آن‌ها بگردد در اخر پس از رخدادهای زیاد آن‌ها بچه را به خانواده اش تحویل می‌دهند با توصیهٔ مادر بچه (بهاره رهنما) با موسسه رویان آشنا می‌شود و پس از کشیدن دوره زندان صاحب پنج قلو می‌شوند.

پرده نشین 1393

هدی پس از سال‌ها برای دریافت ارثیه پدری می‌آید اما برایش اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی ای رخ می‌دهد..
این سریال به روحانیون و حضور آنها در محله‌ها و در کنار مردم توجه دارد و روی این موضوع متمرکز شده که روحانیون می‌توانند در حل مشکلات مردم به آنها کمک‌کنند.

پنچری 1396

این مجموعه داستان فردی است به نام حمید خواستار که نقش او را یوسف تیموری ایفا می‌کند به دنبال ازدواج با دختری به نام نگار جهانی است که نقش او را سولماز غنی ایفا می‌کند. در این راه پدر و مادر او [نگار جهانی] که سال‌ها پیش در میان بمباران تهران نگار را که مادرش در بمباران فوت کرده‌است، پیدا کرده و بزرگ می‌کنند، شرط‌های زیادی جلوی پای حمید می‌گذارند و از او ماشین شاسی بلند و خانه بزرگ در بالای شهر را می‌خواهند. حمید به سختی (طی ۴ سال) این کار را انجام می‌دهد و به افراد زیادی بدهکار می‌شود. او همچنین مجبور به نگهداری از عمویش که بعد از مرگ پدر و مادرش در کودکی او را بزرگ کرده می‌شود که نقش او را حمید لولایی بازی می‌کند. اما در همین حین پسر خاله او قادر پیش دست (رضا داوودنژاد)، پسر متانت ذکاوت (مریم سعادت) که به علت تصادف با ماشین کنترل نامحسوس و داشتن گواهینامه جعلی به زندان افتاده از زندان آزاد می‌شود. او برای گرفتن دختر مورد علاقه اش افسانه (دخترخاله خودش - با بازی زهره فکورصبور) دست به کارهای عجیبی می‌زند و در همین راه حمید و خانواده اش را به دردسر می‌اندازد. بازگشت دنیا مفاخری دختر رئیس شرکت حمید (با بازی شهره سلطانی) به کشور و به دنبال آن ورشکست شدن شرکت، باعث می‌شود حمید ضمن از دست دادن شروط لازم برای ازدواج، نسبت به دنیا مفاخری بدبین شود. بعدها معلوم می‌شود همسر سابق دنیا با پرونده سازی علیه پدرش (محمد علی تقوی)، او را در خارج به زندان انداخته و در قبال آزادی اش پول هنگفتی معادل سرمایه شرکت را از دنیا گرفته‌است. در نهایت حمید به کمک عمو پرویز، قادر و جمشید (مهران غفوریان) و برادرش (از دوستان قادر در زندان که بعدها طی جریانی معلوم می‌شود آن‌ها برادرهای نگار هستند) سرمایه شرکت را پس گرفته و به حساب شرکت بازمی‌گردانند.

میخواهم زنده بمانم 1399

داستان سریال در سال ۱۳۶۸ خورشیدی، کمی پس از پایان جنگ ایران و عراق و قبل از ادغام کمیته، شهربانی و ژاندارمری در نیروی انتظامی، رخ می‌دهد. هما حقی (سحر دولتشاهی) و نامزدش نادر (پدرام شریفی) به همراه خانوادهٔ حقی آماده می‌شوند تا برای شب تولد همایون حقی، پدر خانواده (بابک کریمی) او را غافلگیر کنند. اما ساعتی پس از رسیدن پدر تمام خنده‌ها به غم تبدیل می‌شود، هما در دو راهی سختی قرار می‌گیرد…

از سرنوشت 1397

دو رفیق به اسم سهراب و هاشم که از دوران کودکی با هم در پرورشگاه بزرگ میشوند، از همان ابتدا آرزوی بزرگی را در سر می پرورانند که برای رسیدن به آن سختی های زیادی را متحمل میشوند، اما در نهایت به توکل به خدا و درایت خویش و مشورت و همکاری بزرگترها به آرزویشان رسیده و…

نورا 1380

نورا دختر خردسال روستايي در اثر يك حادثه فلج مي شود و (نياز) برادر بزرگ تر او به رغم مخالفت خانواده به اميد شفا و بهبودي خواهرش قصد دارد او را به امام زاده بالاي كوه ببرد. راه امام زاده سخت و دشوار است، اما نياز به اراده اي شگفت و استوار دارد و دست به كاري غير قابل باور مي زند...

ماهی ها عاشق می شوند 1383

عزيز پس از تحمل چند سال زندان و در مجموع بيست و چند سال دوري از زادگاه، در مسير بازگشت به شهرش با جواني به نام رضا آشنا مي شود كه ديدگاه هاي خاصي درباره غذا دارد. در يكي از ايست هاي بازرسي، جوان دستگير مي شود و از او شماره تلفني نزد عزيز مي ماند كه به قصد ديگري گرفته بود. عزيز پس از رسيدن، با دو دوست دوران جواني اش ملاقات مي كند. اولي تلاش مي كند عزيز را راضي به فروش خانه اش كند. خانه عزيز تبديل به رستوران خانگي آتيه شده؛ همان كسي كه زماني قرار بود با او ازدواج كند. عزيز پس از ملاقات با رحمت كه در خانه پدري اش پيشكار بوده، تصميم مي گيرد به رستوران سر بزند. آتيه به همراه دخترش توكا و دو زن ديگر، رستوران را اداره مي كند. آتيه پس از غيبت ناگهاني عزيز ازدواج كرده و شوهرش پس از مدتي در دريا غرق شده. اكنون او با ورود عزيز احساس خطر مي كند كه مبادا دليل بازگشت عزيز، بازپس گيري خانه باشد. پدر عزيز كه در دوران اسارت او مرده، وانمود كرده كه پسرش در سفر خارج است. عزيز به ملاقات هم سفر جوانش مي رود و پس از آشنايي دوباره با آتيه، درصدد برمي آيد تا خانواده ي رضا را از دستگيري اش باخبر سازد. با شماره اي كه به همراه دارد تماس مي گيرد و در كمال تعجب مي فهمد كه شماره رستوران آتيه را گرفته. به مرور مي فهمد كه توكا و جوان دستگير شده، رابطه اي مشابه عزيز و آتيه داشته اند و غيبت ناگهاني جوان، توكا را در موقعيت گذشته مادرش قرار داده. يكي از دوستان رضا كه به توكا توجه دارد، از روي عمد، دستگيري رضا را فاش نمي كند. عزيز در بالاخانه رستواران مستقر شده و آتيه و زنان، با بهترين غذاها از او پذيرايي مي كنند. پس از رفع سوء تفاهم آتيه، رابطه اش با عزيز گرم مي شود، اما عزيز به طور مرموزي از افشاي ماجراي رضا و طمع نداشتن به پول رستوران خودداري مي كند. تلفن وكيل عزيز را از خود مي راند. عزيز كه از طرف رضا هم متهم به دورويي و خيانت شده، سرانجام شرايط آزادي او را فراهم مي كند و مي رود. آتيه از روي يكي از نقاشي هاي عزيز، رد خانه پدري عزيز را مي گيرد و به آنجا مي رود.