معرفی بازیگران,خلاصه داستان و پشت صحنه سریال تعبیر وارونه یک رویا
این مجموعه مرداد ماه 94 از شبکه یک سیما پخش میگردد.
این مجموعه مرداد ماه 94 از شبکه یک سیما پخش میگردد.
سریال تعبیر وارونه یک رویا به نویسندگی و کارگردانی فریدون جیرانی که چند شبی هست از شبکه یک سیما در ایام تابستان 94 پخش میگردد به خوبی مورد استقبال قرار گرفته و شاید دلیل این استقبال نقش های متفاوت و بازیگران و همچنین فضای متفاوت سریال با سایر مجموعه های تلویزیونی باشد .
«دمرل» جوان زورمندي است كه پس از هماوردي با پهلوانان بسيار به عنوان پهلوان پهلوانان برگزيده ميشود. او كه دلتنگ مبارزه است، از اينكه حريفي در برابر خود ندارد رنج ميبرد و براي اينكه مبارز تازه اي بيايد، شروع ميكند به آزار و اذيت مردم تا اينكه همزاد او به عنوان آخرين هماورد از راه ميرسد، اما او در اثر نيش زنبوري ميميرد. «دمرل» آشفته مي شود و كفر ميگويد. در اين هنگام سمبل مرگ با عزرائيل در برابر او ظاهر ميشود و تا صبح به او مهلت ميدهد كه كسي را به جاي خود معرفي كند و گرنه جان خود او گرفته خواهد شد. دمرل كه از مردم نااميد است به پدر و مادرش پناه ميبرد اما آنها نيز حاضر به فداكاري نميشوند. تا اينكه همسرش حاضر ميشود به جاي «دمرل» خود را تسليم مرگ كند. خداوند به اين عشق بي آلايش آنان رحمت ميآورد و آن دو را ميبخشد...
طلبه جوانی از قم به سمت نائین حرکت میکند و برای خرج سفر و تنها نماندن چند مسافر نیز سوار میکند. مسافرانی که هرکدام قصهای دارند و طلبه جوان هم ناخواسته درگیر قصههایشان میشود.
قصه اميد و عماد دو برادر كه در پي مرگ پدر و تقسيم ارث و ميراث از يكديگر فاصله گرفته اند و حال عماد كه گرفتار مشكلاتي در شركتش شده و در آستانه ورشكستگي است مي خواهد از اميد كمك گيرد. عماد در خانه اميد گرفتار توهم مي شود و در پي اين توهم دست به قتل تمام اعضاي خانواده مي زند و بعد پليس او را دستگير مي كند تا اينكه متوجه مي شويم همه افراد زنده اند و اين قصه تنها...
سارا پارسا، خبرنگار روزنامه، و رحيم، جانباز شيميايي، در قطاري كه به سوي آبادان مي رود همسفر هستند، سارا مأموريت دارد تا از همايش جوانان امروز كه ميهمانان خارجي نيز به آن دعوت شده اند گزارشي تهيه كند. رحيم نيز مأموريت دارد تا سيلوي شكسته اي را كه از زمان جنگ باقي مانده و پر از مهمات و مواد منفجره است پاكسازي كند. رحيم در انجام مأموريت خود ميان خواسته دو تن از دوستانش محمود، استاندار آبادان و ناصر كه هنوز در حال و هواي جنگ به سر مي برد مردد است، اما بالاخره تصميم به انجام كار مي گيرد. با پخش شدن خبر خرابكاري در سيلو از روزنامه به سارا مأموريت داده مي شود تا گزارشي درباره ماجرا بنويسد. مأموران كه به رفتار سارا شك كرده اند قصد دستگيري او را دارند. او با راهنمايي يكي از دوستانش به امن ترين نقطه شهر يعني همان سيلو مي رود. محمود و يكي از مسؤولان امنيتي شهر كه در تعقيب سارا وارد سيلو شده اند، در آن گرفتار مي شوند و راه خروج نيز بسته مي شود. رحيم بدحال مي شود و سارا كه رحيم زندگي اش را نجات داده، از او پرستاري مي كند. از طرفي محمود و مأمور امنيتي با ناصر كه در واقع عامل اصلي خرابكاري در سيلو است، روبرو با او درگير مي شوند. بر اثر انفجار نارنجك محمود، ناصر و مأمور امنيتي كشته مي شوند. رحيم كه موفق به پاكسازي سيلو شده آنجا را ترك مي كند و سارا نيز از نوشتن گزارش منصرف مي شود، در حالي كه به دركي جديد از زندگي رسيده است.
هيوا اكبري پس از گذشت پانزده سال از مفقود شدن همسرش حميد در بحبوحه جنگ، تصميم مي گيرد تا از مناطق جنگي و خانه اي كه در آن با همسرش زندگي مي كرده، بازديد كند. امير كرمي، كه اكنون سفير ايران در سنگال است و زماني جزو همراهان حميد در جنگ بوده مي خواهد با هيوا ازدواج كند، ولي هيوا به رغم نشانه هايي از شهادت حميد همچنان در پي شوهرش است. او در خانه قديمي اش به تعدادي نامه متعلق به پانزده سال پيش دسترسي پيدا مي كند كه خاطرات سال هاي گذشته او را با حميد زنده مي كند. رحيم صابري، مسئول كميته تفحص و مفقودين، هيوا را مطمئن مي سازد كه شوهرش شهيد شده است ولي به خواهش هيوا همراه با او و نيز كرمي در منطقه جنگي خود را به تونلي مي رساند كه سال ها پيش حميد در آنجا به شهادت رسيده بود. صحنه هاي نبرد در داخل تونل در جلوي چشمان هيوا جان مي گيرد و او شوهرش را كه در حال مرگ است مي بيند.
ساراي (ماه كامل و دختر آب) كه مادرش را در كودكي از دست داده، در ايل با آيدين (روشنايي و پسر كوه و خاك) آشنا مي شود و آن دو دل در گروي هم مي نهند. آيدين، خان چوپان ايل مي شود و ساراي، دختر تواناي ايل در اسب سواري و مهارت هاي زنانه. خان هنگام شكار ساراي را مي بيند و با وجود داشتن همسر و فرزندان متعدد، وسوسه دستيابي به ساراي رهايش نمي كند. بزرگان ايل دست رد به سينه پيك هاي خان مي زنند و ساراي و آيدين به طور رسمي نامزد مي شوند. مادر آيدين بيمار مي شود و آيدين مجبور مي شود به سرعت ايل را هنگام كوچ رها كند و به خانه برگردد. مادر مي ميرد و آيدين تا هفت شب، سوگوارانه در خانه مي ماند. در همين هنگام خان با همراهانش به ايل حمله مي كند و با تهديد به كشتن پدر ساراي و ديگر اهالي، ساراي را وادار به همراهي با خود مي كند. او در انتظار آيدين راه را طولاني مي كند، اما وقتي آيدين سرنمي رسد، ساراي خود را از روي پل به داخل رودخانه پرآب مي اندازد و تن به جريان خروشان آب مي سپارد، تا به دامان مادرش آب بازگردد و تسليم خفت خان نشود.