برچسب فرشید رئوفی

هفت گذرگاه 1374

حيدر رزمنده اي كه مجروح شده به خانه باز مي گردد، اما در همان زمان در بمباران شهر توسط دشمن شهيد مي شود. امير كه همسر خواهرحيدر و شاهد به شهادت رسيدن او است با خود عهد مي بندد راه حيدر را ادامه دهد، به همين خاطر راهي جبهه مي شود و نزد فرمانده ي حيدر رفته و درخواست مي كند تا در كنار همرزمان او باشد. فرمانده آيت موافقت مي كند و امير بعد از مدتي دوره ديدن به جمع گروه تكاوران ويژه عمليات مي پيوندد و همراه آنها عازم انجام يك مأموريت ويژه مي شود. آنها قصد دارند با راهنمايي پدر و پسر كردي به روستايي در عراق برسند و پايگاه ساخت مواد شيميايي را كه براي بمباران شهرها و روستاها مورد استفاده عراقي است منهدم كنند. تكاوران ايراني با كمك راهنما و در لباس مردم عادي و تحت پوشش شركت در يك مراسم عروسي وارد خاك عراق مي شوند و ليكن نيروهاي عراقي از حضور آنها مطلع مي شوند و در حين مراسم عروسي درگيري پيش مي آيد و راهنماها و تعدادي از مردم بدست عراقي ها كشته مي شوند اما تكاوران به كمك راهنماي جديد موفق مي شوند بعد از مدتي جستجو پايگاه مواد شيميايي را شناسايي و منهدم كنند.

زمانه 1380

ازدواج سعيد و زمانه كه در همسايگي هم زندگي مي كنند، به رغم قول و قرارهاي قبلي، با مخالفت خانواده دختر و به خصوص پدر او روبرو مي شود كه به دليل جانبازي سعيد به اين ازدواج راضي نيست. زمانه كه از سخت گيري هاي خانواده اش به تنگ آمده، به سعيد پيشنهاد فرار و بعد ازدواج مي دهد ولي سعيد قبول نمي كند. خانواده زمانه براي اين كار به اين ارتباط پايان دهند، زمانه را روانه خانه خاله اش مي كنند. اختلاف ميان سعيد و پدر زمانه بالا مي گيرد و سعيد براي اين كه به خواسته اش برسد، ابتدا چاقو و بعد فشنگ هايي را كه از زمان جنگ نگه داشته برمي دارد و با تهديد چاقو، اسلحه دوستش قاسم را كه نامزد خواهرش زري نيز هست پس از زخمي كردن او مي گيرد. سعيد به خانه پدر زمانه مي رود و دختر و پسر كوچك خانواده را كه در خانه تنها هستند گروگان مي گيرد و پدر زمانه را تهديد مي كند كه تا وقتي زمانه به خانه بازنگردد، بچه ها را نگه خواهد داشت. به زودي خانه به محاصره نيروي انتظامي درمي آيد و سرانجام پدر زمانه كه متحول شده و به اشتباهاتش پي برده، به زمانه زنگ مي زند تا به خانه برگردد. با رسيدن زمانه، بچه ها آزاد مي شوند و عاقد دعوت مي شود تا خطبه عقد را بخواند ولي همان موقع قاسم در بيمارستان بر اثر شدت جراحات مي ميرد.

شب های تهران 1379

شيرين قوامي و مينا ايراني دو دختر دانشجو هستند كه براي پايان نامه تحصيلي خود درباره آسيب هاي اجتماعي در تهران بزرگ، گزارشي مصور و جسارت آميز تهيه كرده اند. در همين زمان، ناشناسي دختران چشم آبي را شكار كرده و به قتل مي رساند. شيرين و مينا و اطرافيانشان از جمله آقا رحمت، آبدارچي اداره و پسري به نام فرهاد، بر روي موضوع متمركز مي شوند. اين حساسيت پيام هاي تهديدآميزي به دنبال دارد و متعاقب اين اقدامات، مينا به قتل مي رسد. شيرين در جستجوي راز اين قتل، به هر راننده اي كه پيكان سفيد دارد، مظنون مي شود و چون آخرين بار ديده كه مينا سوار بر پيكان سفيدي شده بود. شيرين در كشاكش اين ماجرا شبي به آقا رحمت، آبدارچي اداره برمي خورد، ابتدا خوشحال مي شود اما كمي بعد تازه درمي يابد كه مينا را آقا رحمت كشته و اكنون در صدد كشتن شيرين هم هست. در آخرين لحظات فرهاد به كمك شيرين مي آيد ولي آقا رحمت فرهاد را با چاقو زخمي مي كند و به تعقيب شيرين مي پردازد و شيرين را در محوطه اي مي يابد اما پليس به همراه فرهاد سرمي رسد.

نابخشوده 1375

ميران بعد از ده سال حبس به خاطر قاچاق مواد مخدر آزاد مي شود، او تصميم دارد از مأمور دستگيري خود سرهنگ عاطفي انتقام بگيرد به همين دليل با طرح نقشه اي و با كمك زني از اعضاي باند خود بعد از طرح دوستي با فرنگيس دختر سرهنگ عاطفي، مقداري مواد مخدر در كيف او جاسازي مي كنند و او را به پليس معرفي مي كنند. فرنگيس دستگير مي شود. پدر براي كمك نزد او مي رود، و ليكن دختر كه روابط سردي با پدر دارد و به دليل جدايي پدر و مادر، سال ها با مادرش زندگي مي كرده به پدر روي خوش نشان نمي دهد. اما سرهنگ عاطفي با پيگيري ماجرا يكي از اعضاي باند ميران را دستگير مي كند و از طريق او به نشاني محل اختفاي آن ها دست پيدا مي كند. افراد باند قاچاق براي جبران شكست هاي خود در برابر سرهنگ عاطفي، همسر او را به گروگان مي گيرند، اما سرهنگ عاطفي با كمك مأموران نيروي انتظامي به نشاني بدست آمده مي روند و بعد از محاصره محل و درگيري و تعقيب و گريز فراوان و نجات همسر سرهنگ، تمامي اعضاي باند قاچاق دستگير مي شوند. فرنگيس وقتي از تلاش پدر براي نجات او و مادرش مطلع مي شود با مادر به ديدار پدر مي رود.

اعاده امنیت 1374

سال 1331 همزمان با روي كار بودن دولت احمد قوام ـ دكتر سيداحمد نصر به دليل چاپ و پخش اعلاميه هاي دكتر حسين فاطمي در مقابل چشمان تنها دخترش ترور مي شود و چاپخانه اش نيز به آتش كشيده مي شود. در اين شرايط نصر به همراه يكي از دوستانش به كمك برادرزاده اش مي آيد و با تلاش بسيار عوامل ترور برادر را شناسايي و دستگير مي كند و به مأموران شهرباني تحويل مي دهد. اما ظاهراً اين گروه هاي تروريست دستور مستقيم از مقامات بالاي كشوري براي شكنجه و كشتار مخالفين دولت داشته اند.

دیوانه وار 1373

يك گروه شرور به سرپرستي «فردوسي» پسربچه‌اي به نام «شايان» را به قصد اخاذي مي‌دزدند و در ازاي آزادي او پول زيادي طلب مي‌كنند. «فروغ» همسر يكي از ربايندگان «عزيز» كوشش مي‌كند از ادامه اين ماجرا جلوگيري كند، اما خود ناخواسته در متن حادثه قرار مي‌گيرد. در اين بين «شايان» نگران توطئه نامادريش «ثريا» بر عليه پدرش «سالاري» است. گروه ربايندگان درگير توطئه‌اي تازه‌اي مي‌شوند و متوجه مي‌شوند كه «ثريا» قصد نابودي «شايان» و نهايتا «سالاري» را دارد تا ثروت او را متعلق به خود سازد. «فردوس»، «عزيز» و «فروغ» درگير و دار، براي نجات «شايان» تلاش مي‌كنند و در اين راه حتي «فردوس» جان خود را از دست مي‌دهد...

ضیافت 1374

هفت دوست سال ها پيش قرار گذاشته اند كه چند سال بعد در روز مشخصي بار ديگر در پاتوق هميشگي شان گرد هم بيايند. در روز تعيين شده همه با هيئت هاي تغيير يافته حاضر مي شوند به غير از رامين كه اكنون وكيل شده و براي شركتي به مديريت مهياران كار مي كند. رامين ناخواسته وارد كارهاي خلاف قانون رئيس شركت شده و اكنون كه ديگر حاضر به همكاري با آن ها نبوده او را به مرگ تهديد كرده اند و او از ترس جانش به مكان امني پناه مي برد و همسرش را به جاي خود بر سر قرار مي فرستد تا از دوستان قديميش براي نجات او كمك بگيرد. در ميان دوستان قديمي علي كه مأمور پليس است تصميم مي گيرد او را از اين مخمصه نجات دهد اما همسر رامين به دست عوامل مهياران به قتل مي رسد و رامين كه همه چيز را از دست رفته مي بيند با در اختيار گذاشتن مدارك اسناد به علي و با كمك او مهياران و همدستانش را به دام مي اندازد.

جوانمرد 1375

توفيق كه قهرمان ورزش بوكس است با همسر خود عهد مي بندد كه از اين ورزش دوري كند اما پايبند قول خود نمي ماند و عاطفه همسرش بعد از با خبر شدن از اين موضوع او را ترك مي كند. طاها پسر توفيق و عاطفه كه در رشته ي بوكس فعاليت مي كند به پشتيباني از پدر در يك درگيري، حريف را مجروح مي كند اما ناخواسته در دام يك توطئه مي افتد. چند خارجي كه در باشگاه شركت نفت تمرين مي كنند با ديدن آمادگي طاها از او مي خواهند كه با مستربران مسابقه دهد، اما مستربران براي خارج كردن طاها از دور مسابقات با توطئه اي طاها را در مسابقه مي كشد. عاطفه با كشته شدن طاها، از توفيق مي خواهد كه در يك مسابقه حريف پسرش را شكست دهد و توفيق عليرغم موافقت پليس و بعد از چندبار به هم خودرن مسابقه، با مستربران مبارزه مي كند و با پاره كردن دستكش او در حين مسابقه و بيرون آوردن يك ميلة آهني توطئه خارجي ها در مورد پسرش را برملا مي كند.