برچسب فرشید رئوفی

هفت سنگ 1376

ديويد پسر خاخام الياس مشوه شمعون پس از سال ها اقامت در هلند و پايان تحصيلاتش براي زيارت و ملاقات با شخصي به نام شيخ كريم وارد فلسطين مي شود. خاخام كه قصد دارد پسرش را در الخليل نگه دارد و براي آينده ي او در دستگاه حكومتي صهيونيست ها اميدها دارد، ديويد را به مقامات معرفي مي كند. اما مأموران موساد كه از مقاصد ديويد مطلع شده اند به دنبال او مي روند...

جهنم سبز 1374

آقاي حيدري كه شكاربان سالخورده منطقه جنگلي حفاظت شده است در يكي از گشت هاي خود به تعدادي از شكارچي هاي غير مجاز برمي خورد و قصد مقابله با آن ها را دارد كه به قتل مي رسد. الياس شكاربان جوان كه داماد حيدري نيز هست نگران غيبت حيدري مي شود و به همراه همسرش تلاش مي كنند تا او را بيابند، در اين جستجو الياس به سرنخ هايي دست مي يابد كه نشان مي دهد آقاي زندي كه خود را مأمور قانون مي داند و ظاهراً كارگاه چوب بري دارد مسئول هدايت قاچاقچيان حيوانات جنگلي است. الياس كه به دنبال شكارچيان متخلف و قاتلان حيدري است به مخفيگاه آن ها راه پيدا مي كند اما آنان او را مجروح و همسرش را گروگان مي گيرند. الياس با دنبال كردن آن ها در جنگل همسرش را نجات مي دهد و قاچاقچيان را به سزاي اعمالشان مي رساند.

خسوف 1371

خسرو چند قاچاقچي اشياي عتيقه را با وانت به گورستان مي برد تا آن ها جسد موميايي شده ي زني را از گور درآورند. خسرو در مسافرخانه اي به سارا برمي خورد كه به جسد شباهت دارد. سارا از خسرو مي خواهد كه او را در يافتن شوهرش كمك كند. شوهر سارا قرار است شب هنگام به مسافرخانه بيايد، اما صاحب مسافرخانه مانع از ماندن زن در آنجا است. خسرو با سارا به كاروانسراي قاچاقچي ها مي رود، اما كسي را درآنجا نمي يابد. درمسافرخانه نادر، برادر سارا، و پسر عمويش فريبرز، كه به سارا علاقمنداست و عمويش فتاح به انتظار سارا نشسته اند. فريبرز و نادر با خسرو گلاويز مي شوند. اما با دخالت مردم سارا به همراه خسرو مي گريزد و به خانه ي پيرزني پناه مي برند. فريبرز و نادر به كمك پليس به خانه ي پيرزن وارد مي شوند و سارا را با خود مي برند. اما سارا از دست آن ها مي گريزد و از خسرو مي خواهد تا او را به گورستاني در خارج شهر برساند. نادر و فريبرز و فتاح آن دو را تعقيب مي كنند و با يافتن شناسنامه ي سارا درمي يابند كه موضوع ازدواج او صحت دارد. اتومبيل آن ها با وانت خسرو تصادف مي كند و وانت از جاده منحرف مي شود. در گورستان نادر اعتراف مي كند كه شوهر سارا را به قتل رسانده و همان جا دفن كرده است. فريبرز خود را از معركه كنار مي كشد و با آتش سيگار او اتومبيل فتاح در آتش مي سوزد. سارا و خسرو از محل حادثه دور مي شوند.

شعله ور 1395

فرید (امین حیایی) کلکسیونی از چیزهایی است که در چهل یا پنجاه‌سالگی نباید بود. اعتیاد داشته (باز خوب است که حالا ترک کرده!)، زنش ولش کرده، بیکار است، بی‌پول است، نمی‌تواند از پسرش نگهداری کند، در خانواده احترامی ندارد و از همه بدتر همه این‌ها را می‌داند و از درون هم ویران است.

ماهی سیاه کوچولو 1393

اين فيلم در بستر تاريخي دهه شصت و مبارزات نيروهاي چپ در شمال کشور و در آمل روايت مي شود و درباره يک زن به نام شهرزاد است که معروف به ماهي سياه کوچولو است و براي انتقام مرگ شوهرش وارد مبارزه شده و حالا با دو شخصيت ديگر آشنا مي‌شود و مباحث ايدئولوژيک درباره مبارزه و نقد تفکر چپ و... ميان آنها در مي‌گيرد.

عشق گمشده 1375

دكتر حميد سپهر پس از بيست و دو سال دوري از وطن، براي عيادت عمو و ديدار با پسرعمويش از آمريكا به ايران بازمي گردد؛ اما در فرودگاه تنها مورد استقبال يك راننده تاكسي به نام مهدي قرار مي گيرد كه دكتر سپهر به طور رايگان در آمريكا دختر او را جراحي كرده است. او به زودي درمي يابد كه عمويش درگذشته و پسرعمويش سهيل نيز پس از مرگ دخترش زير بمباران هواپيماهاي عراقي و جدايي از همسرش ايران، معتاد شده است. دكتر از سهيل مي خواهد اعتياد را ترك كند تا ارثي را كه پدر سهيل براي دكتر باقي گذاشته به او انتقال دهد، اما سهيل نمي پذيرد و با عصبانيت در مقابل پسرعمويش تهديد به خودكشي مي كند. دكتر كه نمي داند سهيل سال هاست با نامزد سابق او، ايران، ازدواج كرده و گمان مي كند ايران هنوز به عادت سال ها قبل به رستوران ميعادگاهشان مي آيد، با مهدي چندبار به رستوران مي رود و اتفاقاً يك بار ايران را مي بيند، اما ايران با ديدن او مي گريزد. دكتر در خانه سهيل با چند قاچاقچي مواد مخدر رو به و مي شود و حين تعقيب آن ها توسط نيروي انتظامي دستگير و روانه زندان مي شود. در زندان دكتر به كمك مهدي و سرهنگي كه پسرش چند سال قبل در خارج از كشور درگذشته آزاد مي شود. به دكترخبر مي دهند كه سهيل خودكشي كرده و تلاش او براي نجات پسرعمويش به جايي نمي رسد. سهيل پيش از مرگ بسته اي حاوي يك نامه و قاب عكس عروسي خود را براي ايران مي فرستد. ايران با خواندن نامه او درمي يابد كه سهيل سال ها نامه هاي حميد را نزد خود نگه مي داشته و ازدواج حميد درخارج از كشور نيز دروغي ساخته سهيل بوده است. ايران بلافاصله به سوي فرودگاه حركت مي كند و وقتي به آن جا مي رسد كه دكتر در حال ترك وطن است. هواپيما سر موعد مقرر پرواز مي كند، اما دكتر سوار آن نشده و به سراغ ايران آمده كه در فرودگاه منتظر او مانده است.

سام و نرگس 1379

سام و عبد و اميد با هم رفقاي صميمي هستند. با گذشت زمان سام به نرگس، خواهر عبد علاقه مند مي شود. عبد كه قهرمان ورزشي مي شود از سام چاقويي را به عنوان هديه دريافت مي كند و وقتي با چاقو ژست مي گيرد سام از او عكس مي گيرد. بعد از مدتي مشخص مي شود كه اميد هم به نرگس علاقه مند شده، به همين دليل براي انتقام از سام ماجراي علاقه مندي او را به نرگس، براي عبد تعريف مي كند. عبد عصباني به ديدار سام مي رود. و آن جا به جاي سام، خود را با چاقو مجروح مي كند كه منجر به فوت او مي شود. سام در اين ميان قاتل شناخته مي شود و حكم اعدام او صادر مي شود. اما روز عروسي اميد و نرگس، با ديدن عكس عبد، واقعيت مشخص شده و پدر نرگس روز اعدام سام، او را مي بخشد.