حکایت های کمال 1398
قهرمان داستان پسری نوجوان به نام کمال است. فضای این سریال در دهه ۴۰ در شهرک غزالی میگذرد و فضایی طنز و نوستالژی دارد.
قهرمان داستان پسری نوجوان به نام کمال است. فضای این سریال در دهه ۴۰ در شهرک غزالی میگذرد و فضایی طنز و نوستالژی دارد.
حاج کاظم پهلوان (حسن پورشیرازی) مردی خیر و از تجار سرشناس برنج ایران است که با تأکید بر حمایت از تولید ملی، فقط در زمینه تجارت برنج ایرانی فعالیت میکند. او به همراه پسرش مسعود (حسین یاری) و دخترش مریم (سوگل طهماسبی) که یک روزنامهنگار پر جنب و جوش است، بر ضد واردات قاچاق برنجهای تاریخ گذشته و مسموم به ایران مبارزه میکند. این اقدام باعث دشمنی دلالان و قاچاقچیان این تجارت با وی شده است. دشمنان با اغفال ناصر (پوریا پورسرخ) پسر دیگر او، وارد تجارت سالم حاج کاظم شده و همین امر به وقوع ماجراهایی منجر میشود که... .
رضا تهراني جواني كه توزيع كننده فيلم هاي ويدئويي قاچاق است، كم كم توسط يك دندانپزشك به نام باقري به توزيع مواد مخدر روي مي آورد. يكي از مشتريان رضا به نام فرخ او را مورد توجه قرار داده و در عين حال خواهر فرخ (آرزو) و رضا به يكديگر علاقمند مي شوند. رضا بعداً مي فهمد كه آرزو و اعضاي خانواده اش اعضاي يك باند سارق قديمي هستند و از او مي خواهند كه در سرقت هاي آن ها شركت كند و رضا به اين كار تن در مي دهد، ولي در جريان سرقت مسلحانه يك جواهر فروشي رضا و آرزو فرار مي كنند و بعد از اينكه با هم ازدواج مي كنند مخفي مي شوند. اعضاء خانواده آرزو كه معتقدند جواهرات را آن ها برده اند، رضا و آرزو را پيدا مي كنند و آن ها را به سختي مجروح مي كنند، اما بعد مي فهمند كه جواهرات را برادر آرزو برداشته و بين سارقين درگيري شديدي در مي گيرد.
این فیلم چهار اپیزودی با درونمایهای مذهبی و اعتقادی، سعی در نمایش چهار گوشه از ارتباط مردمان معاصر با فرهنگ و منش عاشورایی دارد.
فريد فرزند يك خلبان هواپيماي كوچك سمپاش كه به تازگي به ايران آمده وارد شغل پدر مي شود و قرار است همراه پدر براي آفت زدايي در مقابل هجوم ملخ ها به يك منطقه در سيستان و بلوچستان بروند. فريد قصد دارد با همسرش مريم از طريق پرواز با هواپيماي سمپاشي از طريق مرز پاكستان به آمريكا نزد مادرش برود، او براي انجام نقشه اش مجبور به همكاري با قاچاقچيان اشياء عتيقه مي شود، مريم با اطلاع يافتن از اين موضوع فريد را قانع مي كند تا شي ارزشمند را نزد پدر بگذارد و بعد با اينكه موافق رفتن از ايران نيست به پاكستان بروند. مريم و فريد پرواز مي كنند، در حين پرواز هواپيما دچار نقص فني مي گردد و فريد مجبور به فرود اضطراري مي شود اما در همين زمان مأموران انتظامي از فريد تقاضا مي كنند تا با استفاده از هواپيماي آنها قاچاقچيان منطقه را غافلگير كرده و دستگير كنند. از طرفي سركرده قاچاقچيان ناصر صراف زاده فريد را گروگان مي گيرد چرا كه فريد را در غافلگير شدن توسط نيروهاي انتظامي مقصر مي داند. فريد با كمك پدرش و مأموران حفاظت منطقه نجات پيدا مي كند و از رفتن به آمريكا منصرف مي شود.
ترانه دانش آموز پانزده ساله اي است كه مادرش فوت كرده و پدرش در زندان است. او با مادربزرگش زندگي مي كند و دوست پدرش هر ماه درآمد ماشين پدر ترانه را براي آن ها مي آورد. امير به ترانه اظهار عشق مي كند و تصميم به ازدواج با او مي گيرد. اما مادر امير با اين ازدواج موافقت نمي كند. او سرانجام با سماجت هاي امير به ديدن ترانه مي رود و ترانه را راضي مي كند تا رضايت پدر را بگيرد. اما چون هر دو محصل هستند قرار بر صيغه ي محرميت مي شود تا بعد ازدواج دائم صورت گيرد. بعد از مدتي ترانه متوجه مي شود كه امير با چند دختر ارتباط غير اخلاقي دارد و با اين وضع تصميم به جدايي مي گيرد. ترانه و امير از هم جدا مي شوند و امير به آلمان مي رود، اما پس از مدتي ترانه مي فهمد كه باردار است او به مادر امير پناه مي برد، اما مادر امير با اينكه عضو انجمن حمايت از زنان است حرف ترانه را قبول نمي كند، اما ترانه زير بار تهمت نمي رود و حاضر به سقط بچه نمي شود، او بچه اش را به دنيا مي آورد و با مراجعه به دادگاه و انجام آزمايشات، مشخص مي شود كه بچه، قانوناً فرزند امير و ترانه است و ترانه بعد از مدت ها با دخترش به ديدن پدر مي رود.
بهرام اديب قهرمان سابق واليبال، پس از سالها دوري از وطن براي ديدن سعيد تنها فرزندش به كشور باز مي گردد. هما همسر سابق بهرام در مركز فني ارتوپدي هلال احمر كارشناس امور بازپروري است. بهرام در ملاقات با هما پي مي برد كه سعيد بر اثر نوعي سرخوردگي و پريشاني از خانه گريخته است. آنها براي يافتن سعيد سفري را در شهر آغاز مي كنند. بهرام طي اين سفر به مفهوم تازه اي از زندگي، عشق، وطن و... دست مي يابد.
ياسمن پاكروان بدنبال ايجاد مزاحمت هاي مكرر همسر سابق خود به احسان دانشور وكيل مجرب مراجعه مي كند. ياسمن در پي بالا گرفتن مزاحمت هاي همسرش با كمك گرفتن از احسان در منزل او ساكن مي گردد و به تدريج به او علاقمند مي شود. مينو همسر احسان كه با ديدن ياسمن و توانايي مالي او وسوسه شده است، پس از توافق با ياسمن، در قبال پرداخت بدهي خود، احسان را به ياسمن مي فروشد. اما احسان كه از ماجرا مطلع مي شود، همراه با دختر كوچكش لاله، منزل را ترك كرده و آنها را تنها مي گذارد و همسر ياسمن در پي تعقيب او به خانه حمله مي كند ولي توسط مينو و ياسمن كشته مي شود.