برچسب فردوس کاویانی

سایه خیال 1369

حسين پناهي دژكوه، نويسنده يك‌لاقباي خيالباف به اصرار دوست ناشرش در محفلي شاعرانه شركت مي كند و در آنجا، چيزهايي درباره «غلومي» شخصيت خيالي يكي از قصه هايش مي گويد. برق شهر قطع مي شود و در هياهوي حمله هوايي دشمن، مجلس به هم مي خورد و هر كس به سويي مي گريزد. صبح روز بعد مأموران آگاهي براي تحقيق درباره سرقتي كه در همان محل انجام گرفته است، حسين پناهي را متهم به همدستي با غلومي مي كنند و رد او را مي خواهند. از سوي ديگر صاحبخانه پول پرست حسين پناهي كه همسر و فرزندانش را به خارج از كشور فرستاده و خودش هم قصد دارد به آنها ملحق شود توسط نوار و نامه هاي ارسالي فرزندش پي مي برد كه همسرش با مردي اجنبي روابطي به هم زده و به بهانه گرفتن اجازه اقامت، از شوهرش طلاق مي خواهد تا با آن مرد ازدواج كند. صاحبخانه در شبي در اوج كشمكش هاي روحي، مي ميرد. حسين پناهي و دوست موسيقي دان سلاخ‌اش در يك ماجراي عاشقانه به دختر ناشر دل مي بندند، اما پس از كشمكش كوتاه مدتي با دوستش به نفع او كنار مي رود. مادر دختر اصرار دارد كه او را به خواستگاري پولدار بدهد. در يك تباني سه جانبه بين حسين، پدر دختر و دوست حسين، دختر به عقد عاشق واقعي اش درمي آيد و سر خواستگار پولدار بي كلاه مي ماند.

جاده عشق 1372

سارا، خانم معلمي ساكن روستاي مؤمن آباد، بر اثر تصادف با كاميون آسيب مي بيند. پزشك معالج او داروي كميابي را تجويز و زنده ماندن معلم جوان را منوط به رسيدن دارو در اسرع وقت مي كند. يكي از همكاران سارا از خواهر خود مريم كه در رشته ي كارگرداني تئاتر در تهران تحصيل مي كند، كمك مي طلبد. مريم، كه در تدارك است نمايش نامه ي «آخرين شام ژاندارك» را به عنوان پايان نامه ي تحصيلي خود به صحنه ببرد، با تلاش فراوان دارو را به دست مي آورد و به همراه يكي از همكارانش به نام شيرين به طرف روستا حركت مي كند. خواهرش نيز كه از تأخير او نگران شده با راننده ي مجروح كاميون براي يافتن دارو به شهرهاي اطراف مي رود. مريم و همكارش در راه با كوكب، زني روستايي، و دختر بچه ي بيمارش فاطمه مواجه مي شوند و آنها را براي رساندن به درمانگاه سوار اتومبيل خود مي كنند. وقتي پزشك درمانگاه همان دارو را براي نجات جان دختر بچه تجويز مي كند آنها از نو براي تهيه ي دارو بسيج مي شوند.

دل و دشنه 1373

«سحربانو» يك دختر ايلياتي است. او تصميم گرفته است به خاطر شهادت برادرانش در جنگ تحميلي هفت سال سياهپوش باشد. مردم ايل كه نگران «سحربانو» هستند. در مراسم سنتي «سياه بردارون» با آوردن هدايايي از او مي‌خواهند كه لباس سياه را از تن به در آورد، تا خواستگارانش بتوانند پا پيش بگذارند. برخلاف ميل «سحربانو» جشن خواستگاري بر پا مي‌شود و هفت خواستگارش براي جلب رضايت او در يك مسابقه تيراندازي سواركاري به رقابت مي‌پردازند. از سوي ديگر در همين زمان هفت مزدور به سركردگي «ريش قرمز» براي تصاحب گنجي وارد قلمرو آن‌ها مي‌شوند و پدر «سحربانو» به قتل مي‌رسد و...

میکس 1378

چند روز بيشتر به شروع جشنواره نمانده و فيلمي كه خسرو ساخته در مرحله صداگذاري دچار مشكل شده، فرسودگي دستگاه هاي فني، قطع و وصل مدام برق، آماده نبودن موسيقي متن و خستگي عوامل فني كه به طور شبانه روزي مشغول به كار هستند باعث ايجاد فضايي پرتنش و عصبي كننده شده است. از سوي ديگر الزام حضور فيلم در جشنواره كه شرط لازم براي نمايش عمومي آن در سال آينده است، باعث شده تهيه كننده هم لحظه به لحظه فشار بيشتري براي آماده شدن فيلم به خسرو وارد كند، در حالي كه هنوز مونتاژ فيلم كامل نشده و حتي چند صحنه اي را كه در مراحل آخر فيلمبرداري كرده اند از لابراتوار به دستشان نرسيده است. خسرو تمام انرژي خود را به كار مي گيرد و با خواهش و تمنا عوامل را تشويق به ادامه كار مي كند. در حالي كه اميدي به آماده شدن فيلم در زمان مقرر نيست. ناصر چشم آذر آهنگساز فيلم هم دچار بحران روحي است و از آماده كردن موسيقي متن طفره مي رود و وقتي خسرو با شگردهاي مختلفي او را به استوديوي ضبط موسيقي مي برد، خستگي نوازندگان مانع از اجراي موسيقي مي شود و دست آخر چشم آذر يك تنه با سينتي سايزر موسيقي را اجرا مي كند. در ميان هجوم اين مصائب كه باعث افزايش استرس خسرو شده، گروه سازنده فيلم هم چندان دل به كار نمي دهند و بار نگراني او را با همكاري شان كاهش نمي دهند. در ميان اين همه گرفتاري چند صحنه اي از فيلم سانسور مي شود كه نيازمند دستكاري تدوين و حضور مجدد بازيگران براي صدابرداري است. اما ليلا حاتمي و علي مصفا دو بازيگر فيلم با همديگر قهر كرده اند و حاضر به گفتن جمله هايشان نيستند. وقتي محمدرضا شريفي نيا آن دو را آشتي مي دهد و مشكل را حل مي كند، نوبت اميد روحاني است كه با حضور بي موقع خود و تقاضاي مصاحبه در آن وانفسا خسرو را كلافه تر مي كند. سرانجام فشار كار خسرو را دچار جنون مي كند و قصد دارد همه چيز را به هم بريزد اما افراد گروه، او را به يك صندلي مي بندند و كار را ادامه مي دهند. روز نمايش فيلم قرار مي شود نمايش حلقه هاي آماده فيلم شروع شود تا باقي پرده ها برسد، اما وقفه هاي بين رسيدن پرده ها به سينما حوصله تماشاگران را سر برده و تعدادي از آنها از شدت كلافگي روي سن سالن نمايش كمدي مسخره اي را اجرا مي كنند.

نارنجی پوش 1390

حامد آبان عكاس حرفه اي مطبوعات، با خواندن كتابي چنان تحت تأثير پالايش محيط زيست و مبارزه با آشغال زايي قرار مي گيرد كه لباس نارنجي مخصوص رفتگران به شهرداري مي پيوندد و با عنوان «نارنجي پوش ليسانسه» به شهرت مي رسد. اما اعتبار و محبوبيت حامد، زندگي خصوصي و خانوادگي او را با سيلي از فراز و نشيب هاي عاطفي تند و ناگهاني به سمت و سويي ديگر مي برد.

سفر پرماجرا 1374

محسن تابان بعد از ازدواج با آهي راهي سفر مي شوند. در جاده، پليس مشغول بازرسي اتومبيل ها مي باشد تا سارقيني را كه موجودي صندوق يك كارخانه را با خود برده اند دستگير كند. اما سارقين با استفاده از يك لحظه غفلت محسن ساك محتوي پولها را در باربند ماشين آن ها جاسازي مي كنند. در جاده ساك از روي باربند مي افتد و ماشين بعدي كه سرنشينان آن زن و شوهر جواني هستند ساك را به محسن و آهي تحويل مي دهند. محسن و آهي بعد از مستقر شدن در يك هتل تازه متوجه شباهت ظاهري ساك مي شوند. در همين زمان يكي از سارقين براي بردن پول به زور به اتاق آن ها مي آيد. خوشحال شده، از تحويل آن ها به مرد سرباز مي زند و سارق با ضربه اي بيهوش نقش زمين مي شود. زن و شوهر كه فكر مي كنند مرد را كشته اند، او را در صندوق عقب مي گذارند و از هتل فرار مي كنند اما در راه سارق به هوش مي آيد و ماشين را با پولها مي برد، زن و شوهر جواني كه ساك را در جاده به محسن و آهي تحويل داده بودند ماشين آن ها را مي بينند و به مرد مشكوك مي شوند، آهي و محسن هم از راه مي رسند و با كمك هم بعد از يك تعقيب و گريز طولاني سارق را دستگير مي كنند و پول ها را هم به صاحبانش برمي گردانند.

جنگجوی پیروز 1377

گلين خانم، سوگلي ناصرالدين شاه از توطئه هاي انگلستان و ايادي اش با خبر مي شود و درصدد خنثي كردن توطئه برمي آيد. از طرفي آقاخان نوري، ميرزا هاشم (همسر پروين خواهر شاه) را مجبور مي كند تا همسرش را طلاق بدهد چرا كه او به پروين علاقه دارد. ميرزا هاشم از ترس به سفارت انگليس پناهنده مي شود. در اين بين تلاش هاي گلين خانم براي خروج ميرزا هاشم از سفارت و جلوگيري از طلاق خواهر در كنار توطئه سفير انگليس براي مسئله هرات، سوء ظن شاه را نسبت به گلين خانم برمي انگيزد. او بالاخره زماني كه شاه مي خواست گلين را به جرم خيانت گردن بزند، از توطئه سفير انگليس و آقاخان نوري مطلع شده و در مي يابد كه گلين وفادارترين يار شاه است.