برچسب فردوس کاویانی

پرانتز باز 1389

داستان هم از جایی شروع می‌شود که آقای گلشهر یک مسافرخانه قدیمی را که حالا به یک ساختمان متروکه و دورافتاده در گوشه‌ای از شهر تبدیل شده، بازسازی می‌کند و آن را به مهمانخانه‌ای مجلل تبدیل می‌کند و خودش هم در آن مشغول به کار می‌شود. حضور آدم‌های مختلف در این مهمانخانه این شرایط را فراهم می‌کند که آدم‌های مختلفی با حضور در آن، داستان‌های مختلفی را رقم بزنند که موضوع بیشترشان حول مضامین اجتماعی می‌گردد

پشت کوه های بلند 1391

سامشا که حالا پادشاه شده، همراه با ملک خاتون، شمس وزیر، قشون سالار و دیگر خدم و حشم معمول پادشاهان از جمله تلخک دربار، برای تفرج، شکار و خوشگذرانی به اصفهان می‌آید.

حاکم دست نشانده سامشا در اصفهان که دور از چشمان سامشا می‌خواهد پادشاهی را از آن خود کند، با طراحی پیشکار خواجه نعمان تاجر بزرگ اصفهان و کدخدای کولیباد را به دارالحکومه دعوت کرده تا با جلب حمایت آنها طرح خود را عملی کنند. معلوم می‌شود که خواجه نعمان با غرق شدن کشتی‌هایش در مسیر هند ورشکسته شده و کدخدای کولیباد هم آن سلحشور و جنگجویی که تصور می‌کردند نیست.

قاصد پادشاه سر می‌رسد که سامشا در انتظار پیشواز حاکم در نزدیکی اصفهان اردو زده است و بنا به خلقیت خاصش و عادت دوران راهزنی هنوز بیابان نشینی و چادرنشینی را به کاخ‌نشینی ترجیح می‌دهد و به این جهت کنار رودخانه زاینده رود اردوگاهی برایش علم می‌شود، حاضر نیست وارد شهر اصفهان شود. حاکم و پیشکار عاجز و درمانده که نقشه پادشاهی را چه کنند و…

هفت سین 1391

سریال درباره شخصیتی به نام آقای نوبخت است که قصد دارد شب چهارشنبه سوری اسباب کشی و به منزل جدید برود که از قضا خانه توسط مستاجر قبلی تخلیه نشده است و ماجرا از اینجا شروع می شود.

باران عشق 1380

داستان از این قرار است که یک بانک، اقدام به برگزاری مراسم قرعه‌کشی‌ می‌کند. یکی از جوایز این قرعه‌کشی، سفر به کربلاست. تعدادی از دارندگان حساب پس‌انداز، برنده این جایزه می‌شوند که هر کدام از آنان برای خودشان داستانی دارند. این مجموعه موقعیت دراماتیک افرادی را روایت می‌کند که میهمان امام حسین (علیه‌السلام) هستند.

آن سفر کرده 1363

رحمان كه با پدر پير افليجش، باباحمزه، در روستا زندگي مي كند دو فرزند دارد: سيف الله و حجت. حجت به شهر مهاجرت كرده و در كارخانه اي مشغول كار است. رحمان كه در گاوداري ارباب ده كار مي كرده به توصيه پدرش در زمين مزروعي شان مشغول كشت و كار مي شود. ارباب مي خواهد زمين هاي روستائيان را از چنگشان در آورد و تصاحب زمين هاي رحمان را به عنوان گام نخست بر مي گزيند، مرافعه درمي گيرد. يكي از روستائيان به نام جواد رئيس گاوداري را از پا درمي آورد. بعد از اين واقعه،‌ سيف الله نيز كه از پيش هواي رفتن به شهر را درسر داشته پشيمان مي شود و به پدر در زراعت زمين ياري مي رساند.

دخترک کنار مرداب 1368

مرد تنهايي به نام صفدر به ديدار مرد مجنوني موسوم به شيون مي رود تا راز سر به مهري را اعتراف كند. او پس از جستجوي طولاني، سرانجام به كمك دختر جوان دم بختي، در دل جنگل هاي وحشي شيون را پيدا مي كند و راز خويش را پس از سي سال براي او بازگو مي كند.