برچسب فتحعلی اویسی

باغچه مینو 1382

داستان یک باغ بزرگ موروثی است که مراسم‌های مختلفی چون عزا و عروسی در آن برگزار می‌شود و مراسمهای مختلف و گاه و بیگاه متضاد، ماجراهای کمیک و جالبی را به وجود می‌آورد.

گل سرخ 1368

دو مرد يكي حسابدار و ديگري راننده ي‌ يك شركت خصوصي با مقاديري پول نقد براي پرداخت دستمزد كارگران شركت عازم مي شوند. يك زن روستايي بيمار و خواهرزاده هايش با آن ها همسفر مي شوند. آن ها در بيابان برهوت گم مي شوند و پس از مدتي به قلعه اي مي رسند كه دو گروه قاچاقچي در حال معامله ي‌ مواد مخدر هستند. دو مرد (حسابدار و راننده) وارد ماجرا مي شوند و پس از ماجراهايي ژاندارم ها سر مي رسند و آن ها را نجات مي دهند.

مریم و میتیل 1371

مريم، كه خانواده اش را در جنگ از دست داده است، در پرورشگاه زندگي مي كند. حميد كه كارگردان تئاتر است در نظر دارد مريم را به عنوان دختر خواندة‌ خواهرش نسرين به خانه ببرد. مريم به زني علاقه دارد كه بچه اش را از دست داده و درساختمان رو به روي پرورشگاه مسكن دارد. نسرين و شوهرش، مريم را به ويلاي شان در شمال مي برند، اما مريم،‌ پنهان از چشم نسرين و شوهرش، با نامه با فرشته مكاتبه مي كند. فرشته كه مريم را نمي شناسد با كنار هم قراردادن نامه ها و جدا كردن اصطلاحات و واژه هاي آن ها به نمايش نامة «پرندة آبي» اثر موريس مترلينگ مي رسد كه قرار است توسط بچه هاي پرورشگاه اجرا شود. مريم كه مايل نيست فرزند خواندة نسرين و شوهرش شود از خانة آن ها مي گريزد و به سراغ فرشته مي رود، اما او را نمي يابد. مريم با موتورسواري تصادف مي كند و به بيمارستان منتقل مي شود. حميد، كه از خلال حرف هاي مريم در مي يابد كه او به فرشته علاقه مند است، فرشته را به بيمارستان مي آورد. مريم از فرشته مانند مادر خود استقبال مي كند.

پرنده کوچک خوشبختی 1366

مليحه بر اثر ضربه ي روحي در كودكي قدرت تكلم را از دست داده است و با يادآوري گذشته دچار تشنج عصبي مي شود. آزار بچه هاي محل نيز ناسازگاري و پرخاشگري او را تشديد مي كند، مسئولان آموزشگاه ناشنوايان تصميم به اخراج او مي گيرند، اما با تقاضاي خانم شفيق، متخصص امور تربيتي، فرصت ديگري به او داده مي شود. خانم شفيق اعتماد مليحه را جلب مي كند و با كمك شوك مصنوعي قدرت تكلم او را به او باز مي گرداند.

ناخدا خورشید 1365

خواجه ماجد، ناخدا خورشيد را لو مي دهد و بار قاچاق لنج ناخدا به آتش كشيده مي شود. دلالي به نام فرحان كه مي خواهد چند فراري سياسي را از مرز آبي عبور دهد وارد بندر مي شود. او با ناخدا خورشيد تماس مي گيرد. ناخدا كه احتمال مي دهد لنجش را مصادره كنند با فرحان همكاري مي كند و چند مرد را كه ظاهراً در ترور حسنعلي منصور، نخست وزير، دست داشته اند به آن سوي آب مي رساند. پس از آن چند تبعيدي نيز از فرحان مي خواهند كه اسباب فرار آنان را فراهم كند. ناخدا اين بار نيز با اكراه به اين ماجرا كشيده مي شود. تبعيدي ها پيش از فرار خواجه ماجد و مباشرش را مي كشند و مرواريدهاي او را مي ربايند. فرحان و دستيار ناخدا نيز كشته مي شوند و در نزاع خونيني كه ميان تبعيدي ها و ناخدا در مي گيرد، همگي از پاي در مي آيند.

هامون 1368

حميد هامون كه با همسرش مهشيد دائم كش مكش دارد زندگي كابوس گونه ي‌ خود را مرور مي كند. او كه مشغول نوشتن رساله اش درباره ي‌ عشق و ايمان است در پي دوست قديمي و مرادش علي عابديني مي گردد. خانه و كاشانه را ترك مي كند و دست به اعمال ديوانه واري مي زند. او در حالتي پريشان، در پي شكايت هايش، خود را به امواج دريا مي سپارد، اما عابديني او را نجات مي دهد.

سرب 1367

دانيال و مونس كه مي خواهند به ارض موعود بروند با مخالفت سازماني به نام هاگانا كه يهوديان را بسيج مي كند روبرو مي شوند. يعقوب عموي دانيال به دست اعضاي هاگانا كشته مي شود و دانيال و مونس كه قاتل را شناخته اند مي گريزند. ميرزا محسن فرد متديني كه به كمك مقتول شتافته، به عنوان قاتل دستگير و به زندان افكنده مي شود. نوري برادر ميرزا محسن كه خبرنگار است تصميم دارد زن و شوهر يهودي را براي اداي شهادت به دادگاه ببرد. مونس و دانيال كه مصمم هستند از مرز خارج شوند از دست نوري و اعضاي هاگانا مي گريزند. نوري آنها را مي يابد. زن مي گريزد، نوري دانيال را به موقع به جلسه دادگاه مي رساند. روبه روي كاخ دادگستري او خود را سپر تيري مي كند كه يكي از آدمكش ها كه در تعقيب آنها بوده است به سوي دانيال شليك مي كند.