آقای هیچ 1392
این فیلم داستان مردی را روایت می کند که می تواند با ارواح ارتباط برقرار کند و این مسئله باعث بروز حوادث جالبی در زندگی او می شود
این فیلم داستان مردی را روایت می کند که می تواند با ارواح ارتباط برقرار کند و این مسئله باعث بروز حوادث جالبی در زندگی او می شود
رضا انشای خود را درباره مدرسه ی قدیمی شان سر کلاس می خواند و متوجه می شود که پدرش به همراه دو نفر دیگر پنجاه سال قبل از مدرسه اخراج شده و به همین دلیل مشکلاتی دارند، پدر رضا و دوستانش به گذشته باز می گردند تا سرنوشت خود را تغییر دهند.
این مجموعه تلویزیونی، روایت طنزگونه ای از زندگی خانوادگی مردی به نام فرمان (اسماعیل محرابی) است که ثبات فکری و شخصیتی چندانی ندارد. او که راننده تاکسی اس ، با همسرش مهری، (اکرم محمدی) و فرزندانش روزگار می گذراند. زندگی او با اوج گرفتن دخالت های مادرش، ملوک خانم (فخری خوروش) که خود را منتسب به دربار قاجار می داند و خواهرش مینا (کمند امیرسلیمانی) از یک سو و برادرهای قلدر همسرش از سوی دیگر وارد مرحله ای جدید می شود و به دنبال آن ، اتفاقات گوناگونی می افتد.
با شروع فصل پنبه چینی اهالی یکی از روستاهای شمال شرقی، برای کوچ دسته جمعی و کار در مزرعه پنبه آماده می شوند. پنبه چینی در آغاز فصل سرما آغاز می شود و اهالی هر روستا تلاش می کنند زودتر از دیگران به مزارع پنبه برسند تا مزرعه بهتری برای کار پیدا کنند. همه ساله قوجاحسن، روستایی پیر و سالخورده، رسیدن فصل پنبه چینی را به روستائیان نوید می داد، اما امسال به علتی در انجام این کار تعلل می کند. هوا روز به روز سردتر می شود و روستائیان با بی صبری منتظر خبر قوجاحسن و فرمان کدخدا هستند تا کوچ را آغاز کنند. سرانجام کوچ آغاز می شود و همه قدم در راهی می گذارند که عبور از آن دشوار است. آنچه پشت سر می گذارند، دهکده ای است خالی از سکنه کدخدا و آدم هایش برای بهره کشی بیشتر از روستائیان، دسیسه هایی در سر دارند. اما در پایان این روستائیان هستند که بر همه دسائس، مشکلات و سختی ها فائق آمده و به زندگی شان روح تازه ای می دهند.
«قدرت» (جمشید هاشمپور) مردی از خاکهای سوخته جنوب، در برابر دسیسهای از پیش تعیین شده، مجبور به فرار میشود، چون دیگر نه خانواده او را میپذیرند و نه مردم شهر باورش میکنند. حالا او با کوهی از ناملایمات میکوشد در مقابل بهتان بایستد، پس به مبارزه برمیخیزد…
تله تئاتر «زارع شیکاگو» داستان یک روزنامه در دهه هزار و نهصد و بیست در شیکاگو اتفاق میافتد، در واقع “زارع شیکاگو” روزنامهای است که به روش سنتی در شیکاگو به مسائل کشاورزی میپردازد و خوانندگان محدودی دارد. مدیر روزنامه که آدمی سنتی است، پرسنلی محدود دارد و درصدد است تا آدم لایقی را به جای خود بگمارد و به سفر برود. جوانی به نام سام برای گرفتن کار به دفتر روزنامه می آید.
مدير روزنامه که آدمي سنتي است ، پرسنلي محدود دارد و درصدد است تا آدم لايقي را به جاي خود بگمارد و به سفر برود جواني به نام سام (فريبرز عرب نيا) براي گرفتن کار به دفتر روزنامه مي آيد. او حاضر است حتي براي تميزکردن محيط کار وارد اين شغل شود؛ ولي عملا پس از ورود، با ترفند و چاپلوسي ، مدير روزنامه را متقاعد مي کند که مي تواند سردبير خوبي براي روزنامه باشد مدير روزنامه کار را به دست او مي سپارد و به تعطيلات مي رود. وي با اين که هيچ تخصصي در امر کشاورزي ندارد با شگرد نوشتاري خود باعث بالارفتن شمارگان روزنامه مي شود که اين مساله باعث به وجود آمدن ماجراهايي مي شود…
منبع : ساتینبرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید