برچسب فاطمه گودرزی

افسانه مه پلنگ 1370

پلنگي به روستا مي زند و اهالي آبادي در پي ميرشكار مي روند. ميرشكار به اتفاق دنيا درصدد پيگيري برمي آيند. هر يك از اهالي آبادي به نوعي از پلنگ زخم خورده اند. تله كار مي گذارند و راه هاي مختلف شكار را طي مي كنند. در يك شب پلنگ را مي بينند و مي خواهند شكارش كنند كه دختري به نام روجا را مقابل او مي بينند. دختر براي پلنگ آواز مي خواند و مانع كار ميرشكار و دنيا مي شود. دنيا عاشق روجا مي شود. ميرشكار درصدد نجات، و دنيا درصدد انتقام برمي آيند. سرانجام پلنگ به ضرب گلوله اي زخمي مي شود. روجا دنيا را زخمي مي كند و به جنگل مي زند و...

تابلویی برای عشق 1376

مردي نقاش پس از سي سال فراموشي و بي خبري از پدر و مادرش ـ پس از شكست هاي مختلف در عرصه ي هنر و زندگي ـ به زادگاه اباء و اجدادي خود برمي گردد؛ اما تنها فرشته مرگ است كه او را مي شناسد و به استقبالش مي رود. فرشته مرگ با مرور سال هاي گذشته صحنه هاي مرگ پدر و مادرش را براي او به تصوير مي كشد و در اقدامي غيرمعمولي مانع خودكشي مرد نقاش مي شود و در مراحل بعدي تلاش مي كند او را به زندگي بازگرداند.

فوتبالیستها 1379

حسن رفتاري پس از، از دست دادن پدر و مادر خود در زلزله رودبار در يك مغازه پنچرگيري مشغول بكار مي شود. حسن كه علاقه زيادي به فوتبال دارد توسط يكي از دوستان خود در جريان برگزاري مسابقات جهاني فوتبال كودكان بي سرپرست در سوئيس و عضويت تيم ايران در مسابقات قرار مي گيرد. او پس از اطلاع از مشكل قانوني خود در مورد حضور در تيم ملي با بكار بردن ترفندي موفق به كسب اجازه از خانم دكتر شكوهي نماينده بهزيستي مي شود. مسابقات برگزار مي شود و حسن كه با درخشش خود در بازي ها نامزد دريافت عنوان آقاي گل مسابقات شده بود، مورد حسادت خسرو ديگر بازيكن تيم قرار مي گيرد. حسن كه در جريان مشكل مالي خسرو و بيماري پدر او قرار گرفته است با فداكاري خود را كنار كشيده و جوايز مربوطه به خسرو تعلق مي گيرد.

دستهای خالی 1385

حوريه كه سالهاست از اسارت پدرش، اميرحسين، به دست عراقي ها مي گذرد، نسبت به خروج هاي بي موقع مادرش، مريم، از منزل مشكوك است و اين شك با تلفن هاي ناشناسي كه به او مي شود و در آنها از تصميم مريم براي ارتباط با يك مرد ديگر صحبت مي شود افزايش مي يابد. اما طولي نمي كشد حوريه متوجه مي شود مادرش در اين مدت به عيادت اميرحسين كه به تازگي آزاد شده و در بيمارستان به سر مي برد مي رفته است. اميرحسين كه مبتلا به موج‌گرفتگي است به خانه بازمي گردد ولي ازدحام هاي پيراموني و آلودگي هاي صوتي حالش را متشنج مي كند، ضمن آن كه تلفن هاي ناشناس اين بار به او هم مي شود و سلامتش را به مخاطره مي اندازد. با پيشنهاد حوريه، همه تصميم مي گيرند مدتي از تهران دور باشند و به شمال بروند. در سفر عده اي از هم‌رزمان سابق اميرحسين نيز به او ملحق مي شوند. مزاحمت هاي تلفني همچنان ادامه دارد و در يكي از آنها، به حوريه اعلام مي شود كه فيلم حاوي ارتباط غيراخلاقي مادرش با يك غريبه را از يك زن داخل رستوراني در شهر بگيرد. حوريه نزد زن جوان كه معتاد است مي رود و با او درگير مي شود و طي درگيري، شخصي ناشناس به زن معتاد چاقو مي زند و او را مي كشد و قتل به گردن حوريه مي افتد و حكم اعدامش صادر مي شود. اميرحسين از طريق هم‌رزمانش متوجه مي شود همه اين ماجراها نقشه اي بود از طرف پدر يكي از بسيجي هايي كه تحت تأثير او به جبهه آمده و شهيد شده و حالا پدر او درصدد انتقام جويي از اميرحسين است و با اين نقشه انتقام خود را گرفته و اكنون نيز به خارج گريخته است. اميرحسين كه از تعقيب اين فرد توطئه‌گر نااميد شده، نزد سنجري، پدر دختر مقتول، مي رود و از او مي خواهد از قصاص حوريه صرف نظر كند، اما سنجري كه يك معتاد الكلي از خدا بريده است، پس از رفت و آمدهاي مكرر اميرحسين، سرانجام به اين شرط كه او بتواند شفاي پسر بيمارش را از امام حسين (ع) بگيرد، حاضر به گذشت مي شود. اميرحسين يك شبانه روز دعا مي كند و سرانجام معجزه رخ مي دهد و پسر حالش خوب مي شود.

پسرعمو دخترعمو 1395

داستان درباره زندگي يک پسر عمو و دختر عمو است که در زندگي خانوادگي شان اختلافات زيادي به وجود مي‌آيد. آنها با دستور و راهنمايي‌هاي پدربزرگ خود مجبور مي‌شوند تمامي اختلافات خانوادگي شان را حل کنند… .