برچسب فاطمه گودرزی

لحظه گرگ و میش 1397

داستان این مجموعه روایتگر فراز و فرود خانواده ای اصیل و ایرانی در طول سه دهه است که با محوریت زندگی تنها دختر خانواده یاسمن که از دهه ۶۰ با حوادث گوناگونی از قبیل جنگ، تحولات اقتصادی و اجتماعی و… آغاز و تا زمان معاصر ادامه خواهد داشت.

دوردست ها 1395

کارخانه روغن سازی دو شریک بنامهای رسول و صادق دچار بحران مالی می شود. صادق که فعالیتی دیگر راه انداخته سهام خود را می فروشد و سرمایه داری بنام حبیب به پیشنهاد عماد که مورد اعتماد و همه کاره اوست سهام کارخانه را می خرد و عماد به همراه رسول به اداره کارخانه مشغول می شوند. رفته رفته معلوم می شود که عماد با نقشه ای قبلی برای ضربه زدن به رسول به او نزدیک شده است و ....

نفس 1396

ناهید دختر دانشجویی است که با روزبه عضو سازمان مجاهدین، آشنا می‌شود. در بحبوحه وقایع انقلاب رازی در زندگی اش فاش می‌شود… او برای رسیدن به حقیقت حوادث پیچیده‌ای را پشت سر می‌گذارد.

بهشت پنهان 1373

«كوپر» سياستمدار آمريكايي با ازدواج دخترش نرجس (كه قبلا مليكا نام داشته) با يك جوان دانشجوي ايراني «عليرضا» مخالف است، اما دخترش به رغم مخالفت‌هاي پدر با «عليرضا» ازدواج مي‌كند. «كوپر» كه موقعيت و پست خود را در خطر مي‌بيند، غريبه‌اي آدمكش را اجير مي‌كند تا عليرضا را بكشد. آدمكش جواني به نام «خسرو» است كه با همسرش «ياسمين» كه مبتلا به ايدز است در پاريس زندگي مي‌كند. «خسرو» قرار مي‌گذارد تا در برابر دريافت ويزاي آمريكا «عليرضا» را بكشد اما پس از آشنايي با او از قصد خود منصرف مي‌شود و در حالي كه خود دچار تحولات روحي شده است به «عليرضا» و «نرجس» كمك مي‌كند تا به ايران فرار كنند...

مهاجران 1369

در سالهاي 1320 تا 1330 مهاجران بسياري براي كار در كمپاني نفت جنوب راهي آن منطقه مي شوند. «طلعت» و «كرامت» نيز به اميد زندگي بهتري راهي جنوب مي شوند. اما طلعت مبتلا به بيماري جزام مي شود و كرامت اجباراً در حاشيه شهر قهوه خانه اي برپا مي كند. مأموران اداره بهداشت و راهزن هاي بومي لحظه اي آن دو را آسوده نمي گذارند. يك دختر مهاجر به نام منظر ناخواسته در پي مرگ پدر و مادرش مقيم قهوه خانه و همدم آن دو مي شود. طلعت حامله است و كرامت بي اعتنا به مصلحت انديشي هاي دوستش موسي همچنان در ماندن پافشاري مي كند. حال او بايد با مأموران بهداشت و راهزن هاي بومي مبارزه كند.

خانه خلوت 1370

امير جلال الدين، پاورقي نويس قديمي مطبوعات، حاضر نيست خود را با شيوه نوشتاري مطبوعات جاري همساز كند. او به پند و اندرزهاي همسرش و نويسنده جواني كه سالها پيش شاگردش بوده اعتنا نمي كند. وقتي پس انداز امير جلال الدين ته مي كشد، سر و كله سمسار محله و همسايه بساز و بفروش او براي تصاحب عتيقه ها و خانه درندشت امير جلال الدين پيدا مي شود. از طرف ديگر، فرزندان اميرجلال الدين كه در خارج از كشور زندگي مي كنند، براي گذراندن زندگي خود وبال گردن پدر پير خود هستند. دراين ميان آن چه به امير جلال الدين شور و نشاط مي دهد نرگس زن جواني از بستگان آنها است كه همسرش درجنگ مفقودالاثر شده. نرگس تنها شنونده اي است كه با رغبت به نوشته هاي امير جلال الدين دل مي سپارد. روزي بر اثر خرابي شير آب زيرزمين، دست نوشته ها، كتاب ها و مجله هاي قديمي امير جلال الدين در آب غرقه مي شود و اين حادثه امير جلال الدين را دچار افسردگي مي كند. پس از اين نرگس و شاگرد قديمي نويسنده پير به كمك او مي آيند و در همين زمان شوهر نرگس كه معلول شده، از اسارت باز مي گردد.

جنگ نفتکشها 1372

در اوج حملات بي وقفه ي نيروهاي نظامي عراقي به نفت كش ها در خليج فارس ناخداي جواني تصميم مي گيرد يك نفت كش ايراني را از تنگه ي هرمز عبور دهد و محموله ي آن را به بازار جهاني برساند. او براي انجام اين مأموريت، كه اهميت سياسي دارد، به سراغ ناخداي بازنشسته اي مي رود كه سال ها پيش در هدايت كشتي ها نام آور بوده است. ناخداي پير ابتدا از اين مأموريت طفره مي رود، اما بالاخره مي پذيرد و نفت كش غول پيكر را از تنگه ي هرمز عبور مي دهد و محموله ي آن را به رغم موانع و حملات دشمن به مقصد مي رساند.‎‌‌