ماجراهای آفتاب و عزیز خانم 1373
داستان این سریال، ماجراهای دختری است به نام «آفتاب» و همسایهٔ آنها «عزیز خانم».
داستان این سریال، ماجراهای دختری است به نام «آفتاب» و همسایهٔ آنها «عزیز خانم».
«ستاره» دختری فقیر است که با مادرش زندگی می کند. او هم درس می خواند، هم کار می کند تا مادر پیرش بیش از حد توانش کار نکند. اما درست روزی که متوجه می شود دانشگاه قبول شده، اتفاقی ناگوار زندگی او و مادرش را به هم می ریزد.
زندگی روزمره ساکنان یک محلهٔ قدیمی، دستمایه این مجموعه تلویزیونی بود. اتفاقات مختلفی در محله رخ میدهد و هربار میرزا نصرالله (با بازی عنایتالله بخشی) که ریشسفید محله است، گره از مشکلات همسایهها میگشاید و در رفع گرفتاریهای آنان میکوشد.
حمید بنان، با اختلاس 18 میلیون دلار از کشور گریخته و به علتی نامعلوم پس از دو سال به ایران باز میگردد. از طرف دیگر، یک خبرنگار برای افشای فساد مالیاش، او را تعقیب کرده و هر دو در تصادفی که توسط شرکای پیشین حمید طرحریزی شده، صدمه دیده و راهی بیمارستان میشوند . .
این سریال داستان جوانی با بازی حمید گودرزی را روایت میکرد که طی یک تصادف به کما رفت. چند جوان دیگر هم در همان زمان به کما رفته بودند که از این بین دو نفر به هوش آمدند تا کارهای اشتباه بقیه را جبران کنند.
چهار دختر دانشجو در خانه ای با هم زندگی می کنند و یکی از آنها رفتارهای مشکوک و دردسرسازی دارد که عاقبت مشخص می شود او...
همه چیز از پشیمانی پیرمردی (آتش تقیپور) در بستر مرگ آغاز میشود! در بیست و پنج سال پیش مراسم عروسی دختر (آناهیتا نعمتی – در نقش مادر) این پیرمرد بر اثر لجاجت او بهم میخورد. داماد (جمال اجلالی) دو سال بعد به زندان میافتد و عروس در هنگام وضع حمل دخترش، افسانه (آناهیتا نعمتی)، فوت میکند. بعد از پیروزی انقلاب پدر افسانه از زندان آزاد میشود و قیمومت دخترش را بدست میآورد و برای همیشه او را از زندگی پدربزرگ (آتش تقیپور) خارج میکند.
اکنون پس از گذشت سالها پدربزرگ از کردهٔ خود پشیمان است و میخواهد جبران مافات کند به همین دلیل از نوهٔ خود رضا (دانیال حکیمی) که در فرانسه زندگی کند میخواهد که به کشور برگردد و افسانه را پیدا کند و ثروتی را که سهم مادر اوست به او بدهد.
رضا در جستجوی خود با دوست دوران کودکی افسانه، منیژه (پانتهآ بهرام) آشنا میشود. منیژه به همراه پدرش (کیومرث ملکمطیعی) و مادرش (صدیقه کیانفر) و برادرش (حمید مهیندوست) و زن برادرش (ساناز سماواتی) زندگی میکند که افرادی معتاد و خلافکار هستند. بعد از این که متوجه میشوند پای ارث و میراث زیادی در بین است قصد کلاهبرداری از آنها را دارند به همین دلیل پیش دایی منیژه، مجید (ابوالفضل پورعرب) میروند تا او نقشهٔ برای این کار بکشد.
مجید هم معتاد و خلافکار است و نقشههای زیادی برای به دام انداختن افسانه میکشد. افسانه پزشک شدهاست و در یک بیمارستان کار میکند رئیس بیمارستان دکتر صارمی (حمیدرضا افشار) قصد ازدواج با افسانه را دارد دوست افسانه (شیوا ابراهیمی) از این موضوع با اطلاع است. دکتر صارمی سعی میکند نقشههای مجید را افشا کند اما مجید به همراه بستگان و دوستاش کامران (فرداد صفاخو) نقشهٔ خود را پیش میبرد تا این که…
یکی از محلههای جنوب شهر، رفاقت دو دوست قدیمی به نامهای رضا و علی به واسطهی یک حادثه دچار چالش میشود و رضا از علی کینه به دل میگیرد. پس از این حادثه، علی و خواهر رضا که قرار بوده باهم ازدواج کنند با مخالفت رضا مواجه میشوند
و این موضوع با پادرمیانی مادر رضا هم حل نمیشود. علی علت دقیق ناراحتی رضا را نمیداند، همهچیز به هم ریخته است و سوء تفاهمهای پیاپی به این شرایط دامن میزند تا اینکه …
علی جوانی است که در اثر حادثه اي ناخواسته به زندان مي افتد.در آنجا با جواني به نام سجاد و حاج علي مهدوي آشنا مي شود که از اسرار زندگي او باخبرند و اين موضوع باعث مي شود دريچه تازه اي به زندگي او گشوده شود.