برچسب عنایت بخشی

دلشدگان 1370

در زمان سلطنت احمد شاه، تاجري فرنگي به بهانه رونق فرهنگ و هنر قصد دارد با پركردن چند صفحه از چند موسيقي دان ايراني، رديف هاي اصيل ايراني را كه در حال فراموشي است، از گزند گذر زمان محفوظ نگه دارد. به همين منظور از آقاحسين دلنواز خواسته مي شود كه جمعي از بهترين نوازندگان را برگزيند. اين قصد و برنامه سفر به فرنگ با مشكلاتي مواجه مي شود. اما استاد دلنواز خود تصميم مي گيرد اين برنامه را عملي كند. در فرنگ صداي دلنشين اهرخان خواننده گروه، هنگام تمرين، موجب شفاي ليلا برادرزاده سفير عثماني مي شود كه در مجاورت باغ پانسيون گروه زندگي مي كند. هواي سرد و موذي فرنگ طاهرخان را كه جسماً آدم ضعيفي است، دچار ذات الريه مي كند. آنها پس از اتمام كارهاي ضبط صفحه، دچار مشكلات مالي شده مجبور مي شوند براي جبران، كنسرتي برپا كنند. طاهر بيمار تمام جانش را در آوايش مي نهد... در راه بازگشت، به زمان آغاز جنگ اول جهاني، كشتي مسافربري حامل آنها اشتباهاً مورد اثابت گلوله هاي توپ قرار مي گيرد و اثاثيه مسافران به آب ريخته مي شود. صندوق صفحات پر شده برامواج آب شناور مي گردد.

پنجاه و سه نفر 1368

53 نفر از مأموران ساواك در چند كشور ميان ايرانيان عضو انجمن هاي اسلامي نفوذ كرده اند. احمد كه عضو يك گروه اسلامي است، تعدادي عكس، دويست هزارتومان پول و 52 قطعه نگاتيو عكسهاي شناسايي شده 52 نفر را در يك ساك مخفي كرده و قصد خروج از تهران را دارد كه در محاصره ساواك قرار مي گيرد و ناچار ساك خود را با ساك يكي از مسافران (حسين) عوض مي كند و از خطر مي گريزد. احمد همراه دوستش در يك خانه به طور موقت مخفيانه زندگي مي كند. حسين كه همسرش نيز بيمار است براي مداوا و معالجه اش در خارج از كشور نياز به پول دارد. پس از چند روز همسرش پي به محتويات ساك مي برد و به او مي گويد كه پولها را براي معالجه اش فراهم كرده است. مأموران ساواك ناموفق از دستگيري احمد براي رديابي او شرح گمشدن ساك را در روزنامه آگهي مي كنند. حسين با تلفن آگهي تماس مي گيرد و پي به اصل ماجرا مي برد. احمد، حسين را پيدا مي كند و سپس به او توضيح مي دهد كه محتواي ساك چيست. ساواك خانه حسين را شناسايي مي كند. احمد، حسين را نزد دوستش مي برد و از وي مي خواهد كه با آنها همكاري كند. احمد با نقشه اي خود را جاي حسين به ساواك معرفي مي كند و مي گويد ساك نزد اوست و ساواك را به دنبال خود در خيابانها مي كشاند، ساواك كه متوجه نقشه احمد شده است وي را شكنجه مي كند و به دنبال ساك به مقصد اصلي مي رود. در اين فاصله، حسين به خانه برمي گردد، ساك را برمي دارد و نزد همسرش كه در بيمارستان بستري است مي رود و به او مي گويد كه بايد راه احمد را ادامه دهد. گذرنامه خود و همسرش را به وي نشان مي دهد. همسرش نيز با خوشحالي اين تصميم را مي پذيرد.

کبریت سوخته 1394

کاوه با عابر پیاده‌ای تصادف می‌کند و به زندان می‌رود. او به طور غیرمنتظره‌ای توسط پدر همسرش حاجی توسلی با قید ضمانت آزاد می‌شود. کاوه بعد از آزادی متوجه می شود برادرش کشته شده و...

رفقای خوب 1394

این فیلم داستان زندگی یک بازیگر پیشکسوت به نام حسین عطاری (جمشید مشایخی) را روایت می‌کند که سالهاست جلوی دوربین نرفته‌است و حالا که بناست مراسم تجلیلی برایش برگزار شود هم هیچ‌کس از محل زندگیش خبر ندارد. اینجاست که رفقای قدیمی این بازیگر که آنها نیز مدتهاست به دنبالش هستند درصدد برمی‌آیند تا با کمک نوه اش، او را پیدا کنند.

سگ کشی 1379

گلرخ كمالي پس از يك سال دوري به تهران برمي گردد تا نزد همسرش، ناصر معاصر باشد ولي متوجه مي شود كه شريك او جواد مقدم به ناصر كلك زده و با هفتصد ميليون تومان گريخته است و قرار است به خاطر چك ها، ناصر زنداني شود. گلرخ به جبران يك سال دوري از همسرش با طلبكاران تماس مي گيرد و سعي در جلب رضايت آن ها دارد. در اين مسير پيشنهادات، تحقيرها، تهديدها و فجيع ترين اتفاقات را تحمل مي كند تا سرانجام موفق مي شود اما در همين زمان كه تصور مي كند، همه چيز بر وفق مراد است، جواد مقدم به ملاقاتش مي آيد و ماجرايي را خلاف آنچه ناصر معاصر نقل كرده است، شرح مي دهد. گلرخ در مي يابد، ناصر همراه منشي اش، فرشته و همه پول هاي مفقود شده، قصد فرار دارد و در اين مدت او و سايرين فقط يك بازيچه بوده اند. گلرخ، ناصر و فرشته را با جواد مقدم و ديگر طلبكاران تنها مي گذارد.

عنایت بخشی: وضع بازیگری سینمای ایران، هفتِ بیجار است!

عنایت بخشی یکی از بدمن‌های خوب سینمای ایران است و بی‌اغراق وقتی آن قدیم‌ها اسمش را در عنوان‌بندی فیلم‌ها می‌دیدیم، پیشاپیش خودمان را مهیای دیدن یک نقش منفی درست و حسابی می‌کردیم. استفاده استادانه بخشی از چشم‌ها و ابروها و نگاه‌های نافذ و آن فرم بینی و سبیل و موهای پرپشتی که مرتب به سمتی شانه شده بود، هیبت مقتدر و تاثیرگذاری از او می‌ساخت.