شهیدی که آرامشش حسرتبرانگیز بود
چند متری که جلو رفتیم حاج حسین ترمز کرد و گفت: سیدمحمود من نمیتونم اینجوری برم! گفتم چکار کنیم حاجی؟ گفت شما برید پایین، من آروم آروم میرم شما هم هر چی مجروح کنار جاده است تا جایی که پشت ماشین جا داره سوار کنید ببریم عقب
