برچسب عملیات بدر

رضایی: آقا مهدی [باکری] قهرمان ملی شد

فرمانده اسبق سپاه پاسداران گفت: آقا مهدی [باکری] قهرمان ملی شد در حالی که وقتی به جبهه آمد، برخی می‌گفتند [او] در خط امام و رهبری نیست و به من فشار می‌آورند که باکری نباید فرمانده شود.

اولین سال اسارت با بدنی مجروح روزه می‌گرفتیم

برای شکنجه‌های روحی پشت بلندگو ترانه می‌گذاشتند که ما اعتراض می‌کردیم. برخی رعایت می‌کردند و ترانه قطع می‌شد و برخی دیگر لج می‌کردند صدایش بلندتر می‌شد. گاهی به مسئولان نظام جسارت و وادارمان می‌کردند به آن‌ها حرفی بزنیم که بچه‌ها مقاومت می‌کردند و کتک می‌خوردند.

کاوه و یارانش کمر ضدانقلاب را در کردستان شکستند

شهید محمود کاوه خیلی زود در آسمان پرستاره دفاع مقدس شروع به درخشیدن کرد و به‌واسطه همین نور و درخشش نیرو‌های زیادی را دور خود جمع کرد. شهید کاوه در همان ماه‌های نخستین شروع جنگ تحمیلی در ۱۹ سالگی مربی نیرو‌های بسیجی برای آموزش شد و در ۲۲ سالگی فرماندهی تیپ ۱۵۵ ویژه شهدا را به عهده گرفت.

۱۵ ساعت شنا در هور برای شناسایی خطوط دشمن/ ساخت قایق‌های یونولیتی برای غافلگیری دشمن بعثی

لشکر ۲۵ کربلا توانست در عملیات بدر به اهدافی که برایش در نظر گرفته شده بود دست یابد. آن هم با کمترین تعداد شهدا اما به هرحال بدر در دیگر محور‌ها با مشکل رو به رو و نهایتا با عدم الفتح مواجه شد.

آنان که با لبخند به پیشواز گلوله‌ها رفتند

در سحرگاه بیست و ششمین روز از خرداد ۱۳۴۴، چهار تن از پاکبازانی که بر این اعتقاد بودند که حکومت شاه جز زبان اسلحه یارای درک زبانی دیگر را ندارد، به جوخه اعدام بسته شدند. آنان تا واپسین لحظات به کرده خود مباهی بودند و با لبخند و آغوشی باز مرگ را استقبال کردند.

تا جنگ بود در خانه نبودند!  

مهم نبود که چند نفر باشیم. باید سروقت انجام می‌شد. فرمانده عباسعلی به من گفت در میان دشت عباس اذان بگویم. دوست داشت صدای اذان آنقدر بلند باشد که تمام دشت عباس را پر کند. می‌گفت: اذان را بلند بگو تا هر دو طرف خط متوجه شوند. میان گلریزان بعثی‌ها به نماز ایستادیم. عباسعلی جلوی‌مان بود. عراقی‌ها تا رکعت آخر از ما پذیرایی کردند

آرزو داشت شهادتش را تبریک بگویند

عباس تک‌تیرانداز بود و در عملیات بدر شرکت کرد. وقت اعزامش گفتم: «خوش به حالت داداش!» خیلی زود منظورم را متوجه شد و گفت: «ناراحت نباش! من به جای تو هم جبهه هستم، تو باش و به مادر و خواهر رسیدگی کن!»