ماشین مشدی ممدلی (آفتو جنگ شیراز) 1392
آقای مش ممدلی (سیروس گرجستانی) دارای مدرک تحصیلی شم قدیم می باشد. بعد از بازنشستگی به دنبال شغل جدید می رود که با خانمی آشنا میشود که بعد از سالها فوت همسرش ازدواج مجدد میکند…
آقای مش ممدلی (سیروس گرجستانی) دارای مدرک تحصیلی شم قدیم می باشد. بعد از بازنشستگی به دنبال شغل جدید می رود که با خانمی آشنا میشود که بعد از سالها فوت همسرش ازدواج مجدد میکند…
دو زوج جوان به نامهای «صدف» و «چاوش» که پس از مشکلات متعدد با یکدیگر ازدواج کردهاند، تصمیم میگیرند برای گذراندن ماه عسل به جزیرهٔ کیش سفر کنند. در این میان، به علت دیر رسیدن به فرودگاه، از هواپیما جا میمانند و به پیشنهاد «صدف»، این دو تصمیم میگیرند با قطار به کیش بروند؛ اما در ایستگاه قطار، ساک «چاوش» را میزنند و در همین بین یک فرد که تحت تعقیب است با آنها برخورد میکند و…. .
فرخ سنایی کارمند اداره گذرنامه است. با آمدن تولد دخترش دایی غلامرضا برای دختر فرخ کادویی جالب در نظر گرفته است. و هنگام آوردن آن کادو ماجرا های جالبی برای فرخ می افتد.
سریال «به کجا چنین شتابان» قصهٔ جوانی است که سری پرشور دارد و آرزوهایی بزرگ که میخواهد به یکباره به آنان برسد. قصه داستان روایت گر افرادی است که میخواهند یک شبه راه صد ساله را بروند و در این راه بدون توجه به بهایی که میپردازند، با مشکلات زیادی مواجه میشوند!
این سریال در مورد دو باجناق است که روابط دوستانهای با هم ندارند. این دو مرد که در شهرداری کار میکنند، برای زمین زدن همدیگر تلاش میکنند و در راستای همین تلاشها اتفاقات بامزه و بانمکی را رقم میزنند. شعار اصلی این سریال حول محور ضربالمثل مشهور «ژیان ماشین نمیشه، باجناق فامیل نمیشه!» میگردد
داستان دربارهٔ یک آپارتمان سه واحدی و ساکنان آن است. ساکن یکی از خانهها صاحبخانه آپارتمان اصغر پیردوست (سعید پیردوست)و پسرش کوروش (سیامک انصاری)است که فروشگاه لوازم خانگی نیز در نزدیکی آن دارند. مستأجر خانه دوم منزل یک کاراگاه به نام اردلان پشندی(مهران مدیری) است که پس از چند قسمت بازنشسته میشود و کارمند شرکت خصوصی میشود همسر او منیژه جابری(سحر جعفری جوزانی) است. مستأجر خانه سوم منزل باجناغ اردل بامشاد پهنفر(رضا شفیعیجم) و همسرش مُژده جابری(سحر ولدبیگی) است. اردل و بامشاد در شرکت منچولباف (مرکز نهادینهسازی چالشها و لوازم بهینهسازی امور فرهنگی) که متعلق به پدر زن آنها رستم جابری(محمدرضا هدایتی) است با یکدیگر همکار هستند. مژده و منیژه نیز با یکدیگر خواهر هستند که پدر آنها رستم جابری (ددی) است. همچنین کوروش در قسمتهای بعد با بهنوش (ساناز سماواتی)خواهر بامشاد ازدواج میکند.
فرهاد (مهران مدیری) یک بررهای است که سالها پیش برای تحصیل از برره به تهران آمده و با مهتاب مهتابی (سحر زکریا) ازدواج کرده و داماد سرخانه است. او که ذاتاً فردی چاپلوس است با همین روش در یک شرکت مهندسی ساختمان مشغول کار معماری شده و به تدریج، جای مدیر بخش پیشین را اشغال میکند. طُغرُل (محمدرضا هدایتی) سرایدار خانه پدر (ابراهیم آبادی) و مادر (هایده حائری) مهتاب است که به شدت از بررهایها بیزار است. در پی قبولشدن شادی (سحر ولدبیگی) - خواهر فرهاد - در دانشگاه در رشتهٔ «کتابگذاری»، پدرش او را نیز به تهران میفرستند تا در کنار فرهاد و مهتاب زندگی کند.
داوود (سید جواد رضویان) که یک پایینبررهای است به زور، مهمان خانهٔ فرهاد (پسرعمویش) میشود وبا مظلومنمایی خواهان کار در شرکت فرهاد میشود و سرانجام بهعنوان آبدارچی در آنجا مشغول بهکار میگردد. داوود در آغاز ورود به تهران، عاشق دختری به نام یاسمن (شقایق دهقان) میشود که فکر میکند فرزند خانوادهای ثروتمند است. اما هنگام خواستگاری میفهمد که او خدمتکار خانه است. او از فرهاد و مهتاب میخواهد که برای او و یاسمن، عروسی برگزار کنند. به این ترتیب داود و یاسمن نیز وارد خانهٔ فرهاد میشوند و برای زندگی، در یکی از اتاقها سکونت مییابند. پس از اینکه سپهر (سیامک انصاری) نیز به این جمع اضافه میشود روند سریال متفاوت شده و هر بار اتفاقات تازهای روی میدهد...
پسری به نام چنگیز با پدر و دخترعمه و شوهر عمه خود زندگی میکند. به دلیل مشکلاتی که در زندگی آنها وجود داشته به صورت خانوادگی به دزدی روی می آورند. روزی پسر هنگام دزدی دستگیر میشود و توبه میکند. از این به بعد تصمیم میگرد به کار کردن در چهارراه بپردازد. چنگیز پس از تمیز کردن ماشین راننده درخواست پول میکند ولی راننده بجای پول به چنگی بلیط استخر میدهد. پدر چنگیز به او میگوید به استخر برود و بلیط را بفروشد.
چنگیز به استخر میرود و از قضا همزاد او در استخر است و هنگام بیرون آمدن از استخر با همزاد خود اشتباه گرفته شده و راننده چنگیز را به خانه میبرد. کامبیز که همزاد چنگیز میباشد به اشتباه همراه خانواده چنگیز میرود. کامبیز از خانه فرار کرده و به خانه خود میرود و با چنگیز رودرو میشود. این دو تصمیم میگیرند که بفهمند با همدیگر چه نسبتی دارند.
مادر کامبیز گربه ای دارد و به دنبال شوهر برای آن میگردد. در خانه چنگیز هم گربه ای به نام فلفلی وجود دارد. چنگیز و کامبیز تصمیم میگرند که پدر و مادر همدیگر رو رودرو کنند. پدر چنگیز را متقاعد میکنند تا فلفلی گربه خود را برای خواستگاری آنجلو به خانه مادر کامبیز برود. پدر چنگیز و مادر کامبیز به یکدیگر علاقه مند میشوند