برچسب عزت الله انتظامی

کشتی آنجلیکا 1367

كشتي آنجليكاـ كه محموله ي آن طلا و هدايايي از طرف فرديناند، پادشاه پرتغال، بران شيوخ امارات عربي است - در جنگ كشتي ها به قعر آب فرو مي رود. سال ها بعد احمدبيك، كه نقشه ي محل فرو رفتن كشتي را به دست آورده است، با جلب همكاري حاكم شيراز، به شرط تقسيم غنايم، با پسر حاكم و يك كشتي بادباني عازم محل مي شوند. آن ها كشتي را مي يابند. پسر حاكم مصمم است كه همه ي گنج را تصاحب كند. انگليسي ها هم كه در جزيره مستقر هستند از ماجرا مطلع مي شوند. قبل از آن كه طرفين موفق شوند گنج را به دست آورند احمدبيك دوباره آن را به قعر آب مي فرستد.

شیرک 1366

روستاي محل سكونت «شيرك» مورد هجوم گرازها است. پدر شيرك را گرازها كشته اند. حاج خالو دشتبان روستا نيز به دليل پيري و كم سو بودن چشم نمي تواند به خوبي انجام وظيفه كند. شيرك به قصد كمك به حاج خالو، سگي را با مقداري خرما از كولي ها تاخت مي زند و به اتفاق دوستش، كرمك، سگ را رام مي كند، شبي كه شيرك و سگ شكاري اش به كمك حاج خالو، رفته اند گرازها به جاليز هجوم مي آورند. حاج خالو، شيرك و سگ به جان گرازها مي افتند و آن ها را تار و مار مي كنند.

اجاره نشین ها 1365

يك واحد آپارتماني كه وارث آن نامعلوم است زير نظر مباشر مالك متوفاي خانه اداره مي شود. مباشر با همكاري دلال بنگاه معاملات املاك قصد تصاحب و فروش خانه را دارد و از تعمير اساسي آپارتمان سرباز مي زند. مستأجران كه به ماجرا پي برده اند براي چاره جويي با بنگاه رقيب، كه در همان منطقه است تماس مي گيرند و متوجه مي شوند كه حكم تخليه اي كه دريافت كرده اند، ‌به علت مجهول الوارث بودن ملك فاقد اعتبار است. مستأجران براي تعمير آپارتمان عده اي كارگر ساختماني را استخدام مي كنند. مباشر به آن ها اعتراض مي كند و كار تعمير متوقف مي ماند. در شبي باراني منبع بزرگ آب آپارتمان، كه بالاي پشت بام قرار دارد، سقوط مي كند و بساط همه را بر هم مي ريزد. روز بعد مأموران شهرداري به مستأجران اعلام مي كنند كه آپارتمان به اقساط به آن ها واگذار خواهد شد.

هامون 1368

حميد هامون كه با همسرش مهشيد دائم كش مكش دارد زندگي كابوس گونه ي‌ خود را مرور مي كند. او كه مشغول نوشتن رساله اش درباره ي‌ عشق و ايمان است در پي دوست قديمي و مرادش علي عابديني مي گردد. خانه و كاشانه را ترك مي كند و دست به اعمال ديوانه واري مي زند. او در حالتي پريشان، در پي شكايت هايش، خود را به امواج دريا مي سپارد، اما عابديني او را نجات مي دهد.

شیر سنگی 1365

جسد يك انگليسي كه با داس كشته شده ، در منطقة‌ بختياري ، روي لوله هاي نفت پيدا مي شود. كوهيار ، پسر رييس طايفة علي يار ، و خدامراد ، كه مجسمة شير سنگي مي سازد ، جسد را مي بينند و دفن مي كنند. مأموري به نام عامري براي پيگيري قتل و دستگيري قاتل به منطقه اعزام مي شود. يك ديپلمات انگليسي نيز او را راهنمايي مي كند. عامري ،‌كوهيار را قاتل مي داند. بين او و نامدار خان كه همخون علي يار و رييس طايفه اي ديگر است نزاع در مي گيرد. بگو مگوهاي آن ها، همان گونه كه ديپلمات مي خواهد، جنگي ناخواسته را موجب مي شود، كه مرگ علي يار، كشتار قشون دولتي و قتل عامري را به دنبال دارد.

بازیچه 1371

قدير ظفرلو صاحب يك شركت مضاربه اي جهت تهيه ويزاي سفر براي دخترش فرشته، او را به عقد راننده خود امير درمي آورد. ملوك همسر اول قدير، امير را در جريان قرار داده و امير نيز از خروج فرشته جلوگيري مي كند. فرشته كه براي رهايي خود به منزل پدرش رفته بود با طلبكاران پدرش روبرو مي شود و به منزل امير باز مي گردد. قدير به آمريكا مي رود اما پس از چند سال به ايران بازگردانده مي شود. سرانجام او با كمك فرشته سرمايه ي خود را بين سهامداران تقسيم مي كند.

خانه خلوت 1370

امير جلال الدين، پاورقي نويس قديمي مطبوعات، حاضر نيست خود را با شيوه نوشتاري مطبوعات جاري همساز كند. او به پند و اندرزهاي همسرش و نويسنده جواني كه سالها پيش شاگردش بوده اعتنا نمي كند. وقتي پس انداز امير جلال الدين ته مي كشد، سر و كله سمسار محله و همسايه بساز و بفروش او براي تصاحب عتيقه ها و خانه درندشت امير جلال الدين پيدا مي شود. از طرف ديگر، فرزندان اميرجلال الدين كه در خارج از كشور زندگي مي كنند، براي گذراندن زندگي خود وبال گردن پدر پير خود هستند. دراين ميان آن چه به امير جلال الدين شور و نشاط مي دهد نرگس زن جواني از بستگان آنها است كه همسرش درجنگ مفقودالاثر شده. نرگس تنها شنونده اي است كه با رغبت به نوشته هاي امير جلال الدين دل مي سپارد. روزي بر اثر خرابي شير آب زيرزمين، دست نوشته ها، كتاب ها و مجله هاي قديمي امير جلال الدين در آب غرقه مي شود و اين حادثه امير جلال الدين را دچار افسردگي مي كند. پس از اين نرگس و شاگرد قديمي نويسنده پير به كمك او مي آيند و در همين زمان شوهر نرگس كه معلول شده، از اسارت باز مي گردد.

ناصرالدین شاه آکتور سینما 1370

نگاهي به تاريخ سينماي ايران از آغاز تا امروز: ميرزا ابراهيم خان عكاس باشي كه در شوق ازدواج با آتيه مي سوزد، همراه مظفرالدين شاه به سفر فرنگ مي رود و در آنجا همراه شاه قاجار به سينماتوگراف علاقه مند مي شود. وقتي به ايران بازمي گردند سلطان قاجار با وضع نابسامان اجتماعي مملكت و دربار مواجه مي شود. عكاس باشي كسب تكليف مي كند و شاه از فراش باشي مي خواهد كه عكاس باشي را نزد پسرش ببرد و او عكاس باشي را به دوره قبل تر، زمان سلطنت ناصرالدين شاه مي برد. عكاس باشي كه همچنان هواي آتيه را در سر دارد، به خدمت شاه درمي آيد تا اينكه مدتي بعد طوفاني درمي گيرد و سينمايي سرشار از محبت و پاكي و صداقت شكل مي گيرد.