برچسب عزت الله انتظامی

رسول صدر عاملی از عزت و خسرو سینمای ایران می‌گوید

به گزارش سروش سینما موزه سینمای ایران در ادامه انتشار سلسله برنامه‌های تاریخ شفاهی خود به مناسبت زادروز «رسول صدرعاملی» کارگردان نامدار سینما، بخش‌هایی از گفت وگوی این هنرمند را منتشر کرده است.   رسول صدرعاملی درباره ابوالفضل پورعرب در فیلم قربانی…

محاکمه 1377

این مجموعه تلویزیونی، بازگوکنندهٔ بخشی از تاریخ معاصر ایران است. گروهی که به اجرای قانون و عدالت علاقمند هستند برای برپایی دادگاه محاکمهٔ شهربانی رضاشاه، دچار مشکلات فراوانی می‌گردند.

حاجی واشنگتن 1361

در سال 1306 هجري قمري حاج حسينقلي خان نوري صدرالسلطنه، از سوي ناصرالدين شاه با سمت نخستين ايلچي (سفير) ايران در ايالات متحده آمريكا به همراه مترجمش ميرزامحمود راهي آن ديار مي شود. به دستور حسينقلي خان كه از ملاقات با وزير خارجه و رييس جمهور وقت آمريكا ذوق زده شده، ساختمان بزرگي به عنوان سفارتخانه اجاره مي شود و چند خدمتگزار نيز استخدام مي شوند. حسينقلي خان و مترجمش از هتل پارادايز به آنجا نقل مكان مي كنند. ميرزامحمود ـ كه در واقع به منظور تحصيل طب با ايلچي همراه شده ـ حاج حسينقلي خان را كه در سفارت هيچ مراجعه كننده اي ندارد ترك مي كند و به دانشگاه مي رود. به تدريج بودجه سفارتخانه قطع مي شود و حاجي به ناچار خدمتگزاران را اخراج مي كند. حاجي كه از دوري دخترش سخت بي تاب است و احساس تنهايي مي كند، رييس جمهور را در لباس ساده يك كابوي در سفارتخانه مي بيند و پذيرايي كاملي از او مي كند و گزارش اين ديدار را با جزييات ثبت مي كند، اما در پايان درمي يابد كه رييس جمهور پس از پايان دوره رياست جمهوري اش انتخابات را به رقيب واگذار كرده و حالا كشاورزي است كه به دليل علاقه به پسته ايراني، آمده تا روش كاشت و برداشت آن را از حاجي بپرسد. مراجعه كننده بعدي سفارتخانه يك سرخ پوست فراري است كه براي پناهنده شدن به حاجي روي آورده است. حاجي زير فشار دولت آمريكا و نيز ميرزامحمود ـ كه ادامه تحصيلش را به دليل رفتار حاجي در خطر ديده ـ قرار مي گيرد؛ اما تسليم نمي شود. سرانجام با فراخوانده شدن حاجي به وطن، مأموريت اولين سفير تحقيرشده اي كه خود را يك تبعيدي به مكاني دور از كشور مي پندارد، به پايان مي رسد. در تهران مقامي تازه براي حاجي در نظر گرفته شده است.

خانه عنکبوت 1362

پس از انقلاب، در بحبوحه ي ماجراي حمله ي نظامي طبس، چهار مرد (تقي نيا، كامران، ثابتيان و تيمسار)، كه وابستگي هايي به نظام سرنگون شده ي سلطنتي دارند، در ويلايي گرد آمده اند و در انتظارند تا كودتا پيروز شود. حمله ي نظامي طبس شكست مي خورد و چهار مرد مستأصل از وضع خود و ترس از گرفتار شدن ديوانه وار به جان هم مي افتند و يكديگر را از پا در مي آورند.

مدرسه ای که می رفتیم 1359

در مدرسه ي عدل آفاق همه چيز با زورگويي ها و اجحافات مدير مدرسه مي چرخد. شاگردان از اين وضع ناراضي هستند و با تهيه و نصب روزنامه ديواري از وضع خود گلايه مي كنند. مدير هراسان است كه مبادا چشم و گوش دانش آموزان باز شود و روزنامه را از ديوار پايين مي كشد. دانش آموزان اعتراض مي كنند و پس از ماجرايي با همكاري معلم ادبيات مدير را وادار مي كنند كه به نصب روزنامه ي ديواري تن دهد.

کمال الملک 1362

محمد غفاري به عنوان نقاش باشي دربار ناصرالدين شاه قاجار پذيرفته مي شود. و مدتي بعد لقب كمال الملك مي گيرد. طي حادثه اي در جريان كشيدن تابلو در تالار آينه، يكي از جواهرات تخت شاه گم مي شود و كمال الملك به اتهام ربودن جواهر، توسط كامران ميرزا بازجويي و به او اهانت مي شود. اما سارقان را مي يابند و در ملأ عام گردن مي زنند؛ در حالي كه نقاش باشي از اهانتي كه به او شده، رنجيده خاطر است. پس از ترور ناصرالدين شاه و تاج گذاري مظفرالدين شاه براي تكميل هنرش به اروپا مي رود. در بازگشت به مشروطه خواهان علاقه نشان مي دهد و پس از امضاي فرمان مشروطيت و مرگ مظفرالدين شاه از دربار فاصله مي گيرد. سال ها بعد پيشنهاد رضاشاه را براي همكاري نمي پذيرد و به عراق تبعيد مي شود. سرانجام در خانه اي كوچك و در غربت، به مرگ طبيعي مي ميرد.

گراند سینما 1367

داستان درباره ي ورود و توسعه ي سينما و سينماداري در ايران است و وصف مشاجره هاي موسيو روسي خان و موسيو آقايوف كه جيره بگير سفارت خانه هاي روسيه ي تزاري و بريتانياي كبير هستند. فردي به نام قراچه داغي كه از مجاهدان مشروطه است، جواني به نام معلا را نصيحت مي كند كه خود را در راه توسعه ي سينما مانند عوامل اجنبي گرفتار نكند. بعد از هجوم مجاهدان به تهران و تسخير شهر آقايوف و روسي خان بساط خود را بر مي چينند. به توصيه ي قراچه داغي اداره ي سينما به دست معلا مي افتد.