برچسب صالح میرزاآقایی

فصل نرگس 1394

فصل نرگس روايت آدم‌هاي معمولي است که در وا نفساي امروز و در جهاني که ميل به خودشيفتگي و خود محوري دارد، شفافيت روح و ذهنشان را از دست نداده‌اند و مفهوم احساس خوش ناشي از انسانيت و نوع‌دوستي را به درستي درک مي‌کنند.

هزاران زن مثل من 1379

شهرزاد كه وكيل دعاوي است، با همسر خود دچار مشكل مي شود. در پي اين مشكلات از همسرش جدا مي گردد و دادگاه خانواده سرپرستي از كودك را به پدر مي سپارد. شهرزاد كه از اين موضوع بسيار ناراحت است تمام سعي و تلاش خود را بكار مي بندد تا سرپرستي فرزندش را خود بعهده بگيرد و در اين راه مجبور مي شود مبارزه اي پر حادثه را آغاز كند. او فرزندش را مخفيانه با خود مي برد و وقتي پدر مي فهمد، از او به عنوان يك آدم ربا شكايت مي كند و اينجاست كه مادر دچار مشكلات جدي تري مي شود.

تو را دوست دارم 1378

سياوش چند سالي است كه در تركيه زندگي مي كند و با يك زن بي پناه ترك ازدواج كرده است. روزي براي همسرش مي گويد كه چند سال پيش قصد داشته كه به ايران بازگردد اما چون روي رفتن را نداشته به خانواده اش نامه اي دروغين مي نويسد مبني بر اينكه سياوش در يك تصادف در آمريكا جان باخته است ولي حالا سياوش قهرمان رشته بكس در تركيه است و بعد از تحمل سختي هاي زياد قصد دارد بكس را كنار بگذارد و كار راحت تري پيدا كند. گروهي دلال كه از طريق شرط بندي روي بكس بازان كسب درآمد مي كنند، او را تحت فشار قرار مي دهند. همسر سياوش طي تماس خود به ايران از برادر سياوش كمك مي گيرد. امير برادر سياوش به تركيه مي رود و بعد از نجات او از دست خلافكاران او و همسرش را به ايران مي آورد.

عزیزم من کوک نیستم 1380

حميد افشاري منشي دادگستري كه به پسرش قول داده كامپيوتر مدل بالايي را براي او خريداري كند، براي بدست آوردن پول به كاري ماجراجويانه دست مي زند. يكي از افرادي كه هم اكنون پرونده اش در دادگاه او بررسي مي شود مرد ثروتمندي است به نام زارع كه با پسرش فرزان زندگي مي كند. حميد افشاري فكر گروگان گرفتن فرزان را با يكي از تبهكاران حرفه اي كه زماني در دادگاه او محكوم شده بوده در ميان مي گذارد. آن ها طي نقشه اي فرزان را مي دزدند و او را به همراه مرد تبهكار به ويلايي خارج از شهر منتقل مي كنند. مرد ثروتمند براي اينكه سارق را به دام اندازد خود را به مريضي زده و در بيمارستان بستري مي شود. گروه جستجو در بيمارستان و اطراف ويلا مشغول فعاليت مي گردند. حميد افشاري براي اطلاع از احوال پدر فرزان با پرستار او آشنا مي شود و در كمال سادگي به او دل مي بندد و تا اينكه طي اتفاقي متوجه مي شود كه او هم يكي از اعضاي گروه جستجو است. گروه جستجو مسلحانه ويلا را محاصره كرده و خانم پرستار دو چمدان پول از طرف مرد ثروتمند به آقاي افشاري تحويل مي دهد، فرزان به همراه پرستار از ساختمان خارج مي شوند و بعد گروه جستجو مسلحانه وارد مي شوند اما آقاي افشاري را نمي يابند؟!

شکلات 1382

شكلات فيلمي است درباره ي آدم هايي كه مثل شكلات اند. شيرين، دوست داشتني، اما با ذره حرارتي آب مي شوند و شكل شان دگرگون . فيلم اساسآ دنيايي استوار بر معقوله هاي خير و شر است، يعني يك دنياي اخلاقي است. آدم هاي فيلم خود را در معرض قضاوت ديگري مي يابند و به نوعي توسط ديگران محك زده مي شوند. فيلم سعي در القاء اين احساس دارد كه همه نسبت به يكديگر مسئولند. شكلات معقوله هايي اجتماعي انساني را با رنگ و بو و طعم معقوله اخلاقي طرح مي كند و در نتيجه احساس مسئوليت اجتماعي طنين هستي شناختي را رقم مي زند. فيلم سعي دارد اين واقعيت تلخ را تجسم كند كه آدمي طي در گير شدن با شر خود هم به شر كشيده مي شود. شكلات براي اينكه شيرين باشد نياز به ذره تلخي اي دارد براي تكميل حلاوت. شكلات قطعآ خوردني نيست، شايد ديدني باشد. تلخي با حلاوت، يا شيريني اي تلخ.

محرمانه تهران 1390

«شهاب داستان» براي يافتن دوست دوران كودكي اش فرامرز و كشتن او وارد ايران مي شود. پس از اين موضوع جرياناتي او را تا كشتن همسرش شهرزاد پيش مي برد. از طرفي مأموران امنيتي كشور به جرم جاسوسي او را دستگير مي كنند ولي...

کبریت سوخته 1394

کاوه با عابر پیاده‌ای تصادف می‌کند و به زندان می‌رود. او به طور غیرمنتظره‌ای توسط پدر همسرش حاجی توسلی با قید ضمانت آزاد می‌شود. کاوه بعد از آزادی متوجه می شود برادرش کشته شده و...