برچسب صالح میرزاآقایی

عبور از خط سرخ 1374

پس از فتح خرمشهر توسط رزمندگان اسلام، جامعه بين‌الملل براي تجديد روحيه ارتش بعثي تلاش مي‌كند تا كنفرانس غيرمتعهدها را در بغداد برگزار كند و فعاليت تبليغاتي خود را بر امن بودن شهر بغداد متمركز مي‌كند. ايران به عنوان عضو غيرمتعهدها و كشور در حال جنگ با عراق، به محل برگزاري كنفرانس اعتراض مي‌كند و با يك عمليات برون‌مرزي توسط نيروي هوايي (به ويژه شهيد عباس دوران) و بمباران مراكز حساس، بغداد را به عنوان شهري ناامن معرفي مي‌كند و محل برگزاري كنفرانس، از عراق به هندوستان منتقل مي‌شود.

یحیی سکوت نکرد 1393

کودکي به نام يحيي که در کنار عمه خود زندگي مي کند. يحيي پس از چند روز که در کوچه با بچه ها بازي مي‌کند متوجه مي‌شود که نگاه خوبي نسبت به عمه او در محله وجود ندارد و بچه ها از او مي ترسند ، او کنجکاو مي شود و بدنبال کشف دليل اين تنفر است.

قدمگاه 1382

رحمان پسري سرراهي است كه از همان كودكي در روستا زندگي كرده و بزرگ شده است. هر سال در نيمه شعبان او براي اداي نذر ده ساله اش ـ كه امسال آخرين سال آن است ـ راهي قدمگاه مي شود. اما با رسيدن به اين زيارتگاه رحمان خوابي مي بيند كه زندگي او را متحول مي كند. او براي يافتن پدر و مادرش دوباره به روستا برمي گردد. روستاييان با ديدن رحمان آشفته مي شوند و سعي مي كنند او راضي به بازگشت به قدمگاه شود، اما رحمان نمي پذيرد. رحمان خوابي را كه ديده مي گويد و مردهاي روستا او را مسخره مي كنند. از آن طرف ايوب كه با ناپدري اش زندگي مي كند به تدريج از گفته هاي او و اهالي روستا پي به راز زندگي رحمان مي برد؛ اين كه رحمان درست روز نيمه شعبان متولد شده و مادرش زني به نام گوهر بوده كه مورد قهر و غضب زنان و مردان روستا قرار گرفته و با ضرب و شتم آنها كشته شده، زيرا اهالي روستا به زندگي و تولد بچه گوهر شك كرده بودند. از سويي نيز بعضي اعتقاد داشتند كه رحمان حرامزاده نيست و با دعاها و نذر و نيازش مادرش گوهر به دنيا آمده و در واقع گوهر بي گناه كشته شده است. رحمان كه از طريق ايوب پي به اين راز برده زندگي اش دگرگون مي شود. اهالي روستا نيز به خاطر گناه جمعي دچار عذاب وجدان شده اند. رحمان كه از اهالي روستا نااميد شده و نهايتاً هم مي فهمد دختر مورد علاقه اش قصد ازدواج با پسر ديگري را دارد به نمازخانه مي رود. در شب نيمه شعبان در حالي كه همه اهالي روستا براي نامزدي حنانه در خانه او گرد آمده اند، رحمان به جمع آنها مي آيد. او در حالي كه شيريني نامزدي حنانه را مي خورد از اين كه براي اولين بار توانسته در جشن نيمه شعبان شركت كند، رضايتش را نشان مي دهد و نهايتاً خود او علم امام زمان را دور مي گرداند. صبح روز بعد اهالي روستا بر اين گمان هستند كه رحمان آنها را بخشيده و دوباره پيش آنها زندگي خواهد كرد، اما وقتي ايوب به محل زندگي رحمان مي رود، از نقاشي هايي كه بر ديوار كشيده شده پي مي برد كه او براي هميشه روستا را ترك كرده است.

خلبان 1376

سروان عباس دوران، خلبان موفق نيروي هوايي كه دشمن چندبار در ترور او ناكام مانده، سرپرستي عمليات دشواري بر فراز خاك بغداد را به عهده مي گيرد و همراه با يك اسكادران شامل ده هواپيماي جنگنده به بغداد هجوم مي برد تا علاوه بر گذشتن از ديوار مستحكم پدافند بغداد، با پرواز در ارتفاع پايين ديوار صوتي را بشكند. هدف از اين عمليات ناامن نشان دادن بغداد است كه به عنوان شهر ميزبان كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد انتخاب شده است. داويد، مسئول خارجي ستاد خبري بغداد، با هجوم هواپيماهاي ايراني مي گريزد و بلومي، خبرنگار مشهور مستقل خارجي كه به بغداد دعوت شده، با گروهش تنها مي ماند. بلومي كه براي امن نشان دادن بغداد تبليغات زيادي به راه انداخته، با ديدن هواپيماهاي ايراني نظرش عوض مي شود و گروه همراهش را وادار به عكاسي و فيلمبرداري براي تهيه گزارشي تازه از وضعيت بغداد مي كند. درحالي كه عراقي ها سعي دارند حضور هواپيماهاي ايراني را يك مانور داخلي جلوه دهند، هواپيماي سرهنگ عباس دوران ـ كه با دو درجه ارتقا از درجه سرواني به سرهنگي رسيده ـ دچار نقص فني مي شود و به اصرار او، هواپيماي همراهش بازمي گردد تا پيروزي در عمليات را به اطلاع نيروهاي خودي برساند. سرهنگ عباس دوران با هواپيماي در حال انفجار خود به تنهايي در ارتفاع پايين بر فراز بغداد پرواز مي كنند و به هتل محل اقامت خبرنگاران برخورد مي كند.

لژیون 1377

فرزاد كه به عنوان يك فرد فراماسونري در لندن زندگي مي كرده و به طور مرموزي از بين مي رود. پسر فرزاد (فرامك) براي به خاك سپردن جسد پدر به ايران مي آيد، اما در ايران با فضايي بيگانه روبرو مي شود. او همينطور متوجه مي شود كه پدرش همسري داشته كه فرامك نمي تواند او را قبول كند وليكن آرام آرام فرامك با او (كتي) ارتباط برقرار مي كند و متوجه مي شود كه او بازيگر معروف سينما است كه در زمان زنده بودن پدرش فعاليت نمي كرده، ولي حالا فيلم و عكس هايش دوباره پخش مي شود. در اين ميان صابر كه قبلاً در خانه ي پدر فرامك كار مي كرده و حالا كارگردان شده است به فرامك ابراز علاقه مي كند و فرامك نيز او را مسئول امور مالي خود خود مي كند. كتي به وسيله سازمان فراماسونري به قتل مي رسد و فرامك به عنوان قاتل شناخته مي شود. اما در دادگاه تبرئه مي شود. و در مقابل آزادي از او مي خواهند كه با سازمان فراماسونري همكاري كند. او در پي اين جريان حكم مرگ صابر را صادر مي كند و بعد هم از سوي آن سازمان به مقام شواليه مفتخر مي شود و آن موقع است كه تازه مي فهمد عموي خود اوست كه همه كاره سازمان است.

استرداد 1390

فيلم "استرداد" به موضوع قرامت جنگي مي‌پردازد که قرار بود توسط انگلستان امريکا و شوروي براي جنگ جهاني دوم به ايران داده شود و مربوط به مقطع زماني 1332 است. اين فيلم يک درام تاريخي درباره وقايع جنگ جهاني دوم و مسائلي است که پاي نيروهاي متحدين و متفقين را به ايران باز کرد و در آن به ماجراي پرداخت غرامت به ايران اشاره مي شود.

فاتح 1374

دكتر شفق كه از عوامل توطئه براي براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران و همينطور سركرده ي جاعلان اسكناس در ايران است، قصد دارد با كمك برادرش خشايار شفق كه تازه به ايران آمده و با همراهي خواهرش مهشيد و شوهر خواهرش مهندس فرهاد صولتي اعضاي ديگر باند، عمليات گسترده اي را در ايران آغاز كنند، اما نيروهاي انتظامي آن ها را تحت نظر دارند و سرهنگ رادمنش سروان سرافراز و سروان همتي را مأمور پيگري اين پرونده مي كند، كه آن ها نيز با وجود شهادت سروان همتي با از خودگذشتگي فراوان و طرح نقشه هاي دقيق و حساب شده، بعد از نبردي سخت، گروه شفق را تار و مار كرده و از بين مي برند.

خنده در باران 1390

نامزدي نادر كه يك پزشك است، درست سر مراسم ازدواج با خوشه به هم مي خورد، اما نادر نمي تواند فكر خوشه را از ذهنش بيرون كند. بر اثر تصادف، فردي به نام بهروز و خوشه به اغما فرو مي روند و نادر كه به دنبال كار و اختراع خود ـ ذخيره كردن اطلاعات حافظه بيمار و بعد بازيابي آن است، فرصت را غنيمت مي شمارد. اما بر اثر اشتباه دستيارش حافظه دو نفر به اشتباه به جاي يكديگر قرار مي گيرد. در نتيجه، خوشه شخصيت بهروز را پيدا مي كند و بهروز شخصيت خوشه را! خوشه تصميم مي گيرد با پسرعموي پول دارش ازدواج كند، اما باز هم بر اثر تصادف به اغما مي رود و نادر اين بار حافظه خوشه و بهروز را به جاي درست‌شان منتقل مي كند. در پايان خوشه با نادر ازدواج مي كند.