به کربلا که رسیدیم، ما با هم به زیارت رفتیم. اما هادی می گفت: اینجا جای زیارت دسته جمعی نیست. هر کی باید تنها بره و تو حال خودش باشه، ما هم به او محل نمیگذاشتیم و کار خودمان را میکردیم!
هادی کم کم به حضور در نجف و زندگی در کنار امیرالمومنین(ع) بسیار وابسته شد. وقتی به ایران برمیگشت، نمیتوانست تهران را تحمل کند. انگار گم گشتهای داشت که میخواست سریع به او برسد.
هادی به مسائل معنوی بسیار توجه میکرد. نماز شب و اخلاص او مورد توجه رزمندگان عراقی قرار گرفت. در راستای همین تأثیرگذاری بود که بحث چفیه و پیشانیبند را مطرح کرد.