شناسایی جانسوز دختر بچه مینابی
۱۴ شهریور ۱۴۰۵ – ۱۰:۲۷ فاطمهزهرا علیحسینی هنوز هم وقتی از خواهرش ستایش حرف میزند، انگار میان آوار همان روز ایستاده و فریادزنان خواهرش را صدا میزند. هنوز هم فریادهای بیپاسخ آن روز را از یاد نبرده است. سرویس جهاد…
۱۴ شهریور ۱۴۰۵ – ۱۰:۲۷ فاطمهزهرا علیحسینی هنوز هم وقتی از خواهرش ستایش حرف میزند، انگار میان آوار همان روز ایستاده و فریادزنان خواهرش را صدا میزند. هنوز هم فریادهای بیپاسخ آن روز را از یاد نبرده است. سرویس جهاد…
۲۴ مرداد ۱۴۰۵ – ۰۰:۲۷ سال ۱۳۹۰ که سبحان کلاس پنجم بود و ما می خواستیم به مکه مشرف شویم، او بسیار اذیت شد. در فرودگاه، وقتی داشتیم بدرقه می شدیم، پیامکی به پدرش داد که «من و غم و…
۲۶ مرداد ۱۴۰۵ – ۱۵:۵۲ میان هیاهوی زندگی، گاهی تقدیر چنان سنگین رقم میخورد که کلمات در برابر آن کم میآورند؛ درست مثل روایت شهدای میناب و تشییع چندباره پیکرها. سرویس جهاد و مقاومت مشرق – مگر یک کودک چقدر…
۱۶ خرداد ۱۴۰۵ – ۱۵:۴۶ پدر شهید با حسرت میگوید: «بزرگترین حسرت ما این است که نتوانستیم او را در آخرین سفر ببینیم. علیرضا در پیامی به برادرش نوشته بود که “شهادت برایم از عسل شیرینتر است”. او عاشق شهادت…
۱۷ خرداد ۱۴۰۵ – ۱۶:۰۴ شهید ابوالفضل شجاعی به دعای مادر توانست محل خدمت خود را از سمنان به بوئین زهرا منتقل کند، همانجایی که در آغازین ساعات جنگ تحمیلی سوم محل معراج او شد. سرویس جهاد و مقاومت مشرق-…
۱۸ خرداد ۱۴۰۵ – ۰۹:۵۹ هنر شهدا این بود که خودشان رفتند تا ایران بماند. شهدا از جان گذشتگی کردند و از دنیای خود گذشتند تا دشمن طمع به این سرزمین الهی را به گور ببرد. سرویس جهاد و مقاومت…
۱۸ خرداد ۱۴۰۵ – ۱۴:۵۷ اسدالله بادفر نیم قرن از عمرش را در میدان جهاد گذراند تا به این لحظه شیرین برسد. شهادت، گمشده زندگی همه بچه رزمندهها بهشمار میرود؛ گمشدهای که برای پیداکردنش، یک عمر به ایندر و آندر…
۲۰ خرداد ۱۴۰۵ – ۱۰:۰۱ در همان ایام گاهی نیروهای سپاه را که به مأموریت میرفتند یا در شهر مانور میدادند، میدیدم. از ماندگارترین صحنهها، جوان رعنا و رشیدی بود که پشت ماشین آهوی سپاه، خدمه تیربار کالیبر ۵۰ بود.…