برچسب شاپور بخشایی

راز یک خزان 1377

زیبا، مددکار یکی از مراکز کمیته امداد خمینی است که کودکی اش را نیز در آنجا گذرانده‌است. مردی به نام امیر با وی آشنا می‌شود و پس از مدتی آن دو با هم ازدواج می‌کنند اما به علت اینکه زیبا، پدر و مادر نداشته و در خوابگاه کمیته امداد بزرگ شده‌است مدام با مخالفت‌های مادر امیر روبرو می‌شوند و همین مسئله از نظر روحی برای زیبا آزاردهنده است. در طی یک حادثه اتومبیل، امیر حافظه اش را از دست می‌دهد و همه افراد خانواده قصد کمک به او را دارند. در پایان با شبیه‌سازی زمانی که زیبا از پله‌های آپارتمانی پرتاب می‌شود و از امیر کمک می‌خواهد، وی گذشته را به یاد می‌آورد

بی بی یون 1374

دختری در دوران قبل از انقلاب بعنوان سپاهی دانش به روستای بی بی یون می رود ولی پس از دو سال می فهمد که خود اوست که باید از آنها چیز یاد بگیرد

هشت بهشت 1367

حوادث این مجموعه برگرفته از داستان‌های کتاب‌های کهن فارسی همچون جوامع الحکایات و لوامع الروایات، فرج بعد از شدت، گلستان سعدی و مثنوی معنوی است.

برگ و باد 1363

زهره پس از مراجعت از سفر فرنگ براي ديدار مادر به چالوس مي رود. اما مي فهمد كه مادر خود را در دريا غرق كرده است. خدمتكار خانه مي گويد كه علت خودكشي اختلاف خانوادگي بوده است. زهره از ناراحتي بيمار مي شود. فصل پاييز است و برگهاي درخت روبروي پنجره او تك تك به زمين مي افتند. او در اين انديشه است كه با جدا شدن «آخرين برگ»‌ خواهد مرد. معالجه پزشك مؤثر نمي افتد. شبي كه يك برگ بر درخت مانده بابامراد، باغبان خانه به بالين زهره مي رود و او را دلداري مي دهد. فرداي آن روز، زهره پرده ي اتاق را كنار مي زند و برگ را بر درخت مي بيند.

بازرس ویژه 1360

كارگران يك معدن ذغال سنگ در زير فشار زورگوئيهاي كارفرما و مباشر معدن جان به لب شده اند. تعدادي از معدنچيان به خاطر مبارزه شان يا جان خود را از دست داده اند و يا به دليل كفي نان نسبت به جريانات جاري بي تفاوت شده اند. اينك از ميان كارگران شخصي براي مبارزه با زورگوئي ها قد افراشته است. او به مناسبت فرا رسيدن عاشورا، ديگر معدنچيان را دور خود جمع كرده و آنها را ترغيب به مبارزه مي كند. وي علي رغم تهورش دچار يك توهم است و سرمنشأ ظلم را نمي شناسد. او تصور مي كند اگر كارفرما و مباشر نباشند، اثري از ظلم نيز نخواهد بود، به همين جهت اميد خود را به بازرس ويژه اي بسته است كه از سوي سازمان بازرسي شاهنشاهي به منطقه اعزام خواهد شد. بعد از آمدن بازرس، او به واقعيات پي مي برد و راه جديدي از مبارزه را برمي گزيند.

محکومین 1366

در گرماگرم انقلاب چند مأمور امنيتي فرزند يك جواهر فروش را به قصد اخاذي مي ربايند و پس از گرفتن مقدار زيادي جواهر او را رها مي كنند. عباس و پرويز دو تن از ربايندگان، همدستان خود را فريب مي دهند و با جواهرات مي گريزند. آنها تصميم مي گيرند به كمك يكي از همدستان خود به نام حسن از مرز خارج شوند. در درگيري عباس و پرويز هر دو مجروح مي شوند و عباس با جواهرات و گذرنامه ها به جنگل هاي شمال مي گريزد. او كه زخم سختي برداشته در جنگل بيهوش مي شود. پيرمرد كوري او را به خانه ي خود مي برد و مداوا مي كند. همسر پيرمرد به عباس مشكوك مي شود و از طريق برادرش، حسينعلي به مأموران كميته اطلاع مي دهد. عباس و به دنبال او حسن و پرويز دستگير مي شوند.

سناتور 1362

استوار حقگو مقدار زيادي هروئين را كه در كاميوني جاسازي شده است، كشف مي كند. علي حقيقت، راننده كاميون، از وجود هروئين ها اظهار بي اطلاعي مي كند. با اطلاعاتي كه علي در اختيار استوار حقگو مي گذارد استوار در مي يابد كه شبكه ورود و توزيع هروئين را سناتوري انتصابي رهبري مي كند. او ماجرا را به اداره آگاهي و شهرباني اطلاع مي دهد، اما آنها از پيگيري ماجرا طفره مي روند. استوار حقگو تنها راه چاره را در اين مي بيند كه سناتور را با شليك گلوله به قتل برساند، و در سميناري، كه براي بحث در باره زيان اعتياد برگزار شده، سناتور را از پا در مي آورد.