ماه عسل 1388
این سریال پانزده قسمتی دربارهٔ دختر و پسری بهنام امیر و شیرین است که قصد ازدواج دارند اما در راه ازدواج آنها موانعی وجود دارد که برای آنان لحظات تلخ و شیرینی را رقم میزند…
این سریال پانزده قسمتی دربارهٔ دختر و پسری بهنام امیر و شیرین است که قصد ازدواج دارند اما در راه ازدواج آنها موانعی وجود دارد که برای آنان لحظات تلخ و شیرینی را رقم میزند…
این فیلم موضوع آن در ارتباط با شخصی است که در زمینه بیت کوین فعالیت دارد و ناخواسته درگیر ماجراهایی میشود که زندگی اش را تغییر میدهد.
موضوع این مجموعه تلویزیونی دربارهٔ ماجراهای یک گروه پلیس زبده و ورزیدهاست که در چالش با پروندههای پلیسی، به رویارویی و حل و فصل آنها میپردازند. کاراکترهای مجموعه تلویزیونی شامل چند جوان است که به عنوان نیروهای گشت انتظامی فعالیت میکنند و در سطح شهر با یک اتفاق روبهرو میشوند و آن را پیگیری میکنند…
این سریال دربارهٔ اشخاص دو تابعیتی و جاسوس در وزارت امور خارجه ایران و گروه مذاکره کننده هسته ای است. همچنین در این فیلم از حوادث رخ داده در انتقال یکی از وزرای کشور خارجی پرده برداری شد.

داستان یک گروه فیلمبرداری را روایت میکند که در حال ساخت فیلمی هستند. آنان برای چند سکانس از فیلم احتیاج به یک خر دارند و همین امر کل گروه را با ماجراهای مختلفی مواجه میکند …
دانيال و مونس كه مي خواهند به ارض موعود بروند با مخالفت سازماني به نام هاگانا كه يهوديان را بسيج مي كند روبرو مي شوند. يعقوب عموي دانيال به دست اعضاي هاگانا كشته مي شود و دانيال و مونس كه قاتل را شناخته اند مي گريزند. ميرزا محسن فرد متديني كه به كمك مقتول شتافته، به عنوان قاتل دستگير و به زندان افكنده مي شود. نوري برادر ميرزا محسن كه خبرنگار است تصميم دارد زن و شوهر يهودي را براي اداي شهادت به دادگاه ببرد. مونس و دانيال كه مصمم هستند از مرز خارج شوند از دست نوري و اعضاي هاگانا مي گريزند. نوري آنها را مي يابد. زن مي گريزد، نوري دانيال را به موقع به جلسه دادگاه مي رساند. روبه روي كاخ دادگستري او خود را سپر تيري مي كند كه يكي از آدمكش ها كه در تعقيب آنها بوده است به سوي دانيال شليك مي كند.
رستم، گروهبان بازنشسته ي ارتش، با خاتمه ي جنگ در وضع روحي ناراحت به زادگاهش بازمي گردد. همسر او كه سرپرستي فرزندشان را به عهده داشته در كارگاه تعويض روغني برادرش به كار مشغول است. رستم تصميم مي گيرد زميني راكه سال ها پيش قول نامه كرده بازپس بگيرد، اما طرف ديگر قرارداد خواست او را اجابت نمي كند. رستم و پسر چهارده ساله اش به جنگل، بر سر زمين مي روند و مشغول قطع درختان جنگلي مي شوند. ايادي صاحب زمين او را به شدت مضروب مي كنند. همسر رستم كه از اين وضع به تنگ آمده قصد دارد همراه مادرش، كه از مهاجران روس است، پس از باز شدن مرز ايران و شوروي به آن سوي مرز برود. رستم با دوست نظامي بازنشسته ي خود به منزل مالك زمين مي روند و پس از كشته شدن دوستش قباله ي زمين را بازپس مي گيرد. او سپس به مرز مي رود و همسرش را به خانه بازمي گرداند.