سیکل معکوس نظارت و سانسور بر سینما
موضوع سینمای زیرزمینی این روزها بازتاب قابل توجهی از سوی مخالفان سانسور و ممیزی و برخی موافقان آن، از جمله یادداشت روزنامه کیهان به قلم سعید مستغاثی، در رسانهها و فضای مجازی به همراه داشت. در این میان البته برخی نظرهای بینابینی هم قابل تأمل است. از جمله یکی از دوستان منتقد که پرسیده بود آیا دفاع از سینمای زیرزمینی به معنای دفاع و حمایت همهجانبه از همه آثار این نوع و صرفنظر از ارزش سینمایی و به صرف محدودیت و ممنوعیت نمایش عمومی است که تنها با پسوند زیرزمینی با هر امکان با مخاطب ارتباط برقرار میکند. به زبان سادهتر آیا همه فیلمهای منتسب به سینمای زیرزمینی الزاماً قابل دفاع هستند؟ پاسخ به این سؤال بیش از هر چیز نه در گرو ارزشگذاری کیفی این نوع سینما که به روشن شدن و پاسخ دادن به پرسشی است درباره نفس نظارت و ممیزی و توقیف در موضوع سینما. بدیهی است این پرسش تنها و تنها در سینمای جمهوری اسلامی موضوعیت و قابل طرح و بحث است. به این دلیل که سنگبنای سینمای بعد از بهمن ۵۷ ابتدا به ساکن با اجماع و پذیرفتن نظارت و تأکید بر مؤلفهها و رعایت ممنوعیتها در چارچوب آنچه غیرشرعی تعبیر شد، بنا گذاشته شد. بر این اساس فیلمسازان از همان ابتدا خواسته ناخواسته خود را ملزم به رعایت بسیاری شئونات دینی و عرفی کردند. آنچه رخ داد اجماع و پذیرفتن نفس نظارت و به معنی پذیرفتن ممنوعیت و محدودیت از اولین مرحله نگارش فیلمنامه و تا اخذ پروانه نمایش بود. که البته در این میان رد فیلمنامههایی با تعبیر نازل و ضعیف و مبتذل و مغایر با ارزشهای دینی و غیرمتعهد و …. از این قبیل نیز افزون شد. با این توجیه و توضیح که بخشی از اهداف نظارت بر چرخه تولید فیلم به مثابه کالای فرهنگی منوط و معطوف به حذف و مبارزه علیه سینمای مبتذل و فاسد و حتی روشنفکرزده قبل از انقلاب هم بود، در اثبات و تعمیق این استراتژی که سینما و فیلمساز باید نسبت به جامعه و ارزشهای انسانی و … از این قبیل ادعاها متعهد و همسو با اهداف فرهنگی سینما باشد.
