برچسب سید محسن خرم دره

بوی بهشت 1380

حميد به دليل تنگناي مالي ازدواجش به هم مي‌خورد. او در جريان يك گروگان‌گيري به طور اتفاقي صاحب يك ساك پر از پول مي‌شود و به همراه جواني كر و لال فرار مي‌كند. يكي از تبهكاران به تعقيب وي مي‌پردازد و سرانجام حميد به ضرب گلوله وي مجروح مي‌شود. جوان كر و لال آن مرد تبهكار را مي‌كشد. حميد در نهايت پي مي‌برد كه جوان همراهش، كر و لال نيست و يك دختر است كه براي ناشناس ماندن خود را به كر و لالي زده است.

مجروح جنگی 1377

در جريان حمله عراق به ايران، يكي از روستاهاي كردنشين شناسايي مي شود و قرار مي شود يك گروه از نيروهاي عراقي به روستاي مزبور حمله كند. آنها قصد دارند با زدن زاغه هاي مهمات، سكوي موشكي خودشان را به آن منطقه براي حمله به شهرهاي غرب ايران منتقل كنند. سيدقاسم خرم دره همراه تعدادي از بسيجي هاي رزمنده براي شناسايي و نجات روستاييان، عازم آن منطقه مي شود ولي عملياتشان توسط نيروهاي ضدانقلاب لو مي رود و محاصره مي شوند. از طرفي، در مقر فرماندهي ايران، تصميم گرفته مي شود با توجه به دشواري راه آن توسط نيروهاي متخصص، از سبحان كه از دوستان خرم دره بوده و از افراد متخصص نيز هست، دعوت به همكاري مي كند. سبحان نيز با انتخاب همراهان خود ـ مرتضي، جواد، جمال، حسين و رسول ـ براي رهايي خرم دره و اهالي روستا عازم آن مناطق مي شوند. در نبرد سختي بين نيروهاي عراقي، به رغم شهادت تعدادي از رزمندگان از جمله سيدقاسم خرم دره، روستاييان از چنگ دشمن رهايي مي يابند.

چشم عقاب 1377

گرگيج، سردسته گروهي از قاچاقچيان مواد مخدر، پس از كشتن برادر فرمانده پاسگاه منطقه اي در سيستان و بلوچستان كه يك سرگرد نيروي انتظامي است، دستور قتل همسر يكي از زيردستانش به نام زايلي را نيز به دليل امتناع از حمل اسلحه قاچاق صادر مي كند. سرگرد كه زايلي را قاتل برادر خود مي پندارد، او را به زندان مي فرستد و در انتظار اعدامش لحظه شماري مي كند. در اين حال، سرگرد در كمال تعجب دستور همكاري با زايلي براي نابودكردن گرگيج را دريافت مي كند. سرگرد زايلي را از زندان آزاد مي كند و با خود به نزد مادرش مي برد؛ اما آن جا درمي يابد كه مادر پيش از او به ملاقات زايلي رفته و دريافته كه او قاتل برادر سرگرد نيست ولي از آن زمان سرپرستي دختر خردسال زابلي ـ صنوبر ـ را نيز برعهده گرفته است. زابلي و سرگرد به سراغ گرگيج مي روند و زابلي در يك ملاقات خصوصي تقاضا مي كند يك محموله قاچاق به او سپرده شود. گرگيج كه حالا مادر سرگرد را به گروگان گرفته قبول مي كند. زابلي به طور پنهاني مسير عبور خود را به سرگرد اطلاع مي دهد و از او مي خواهد به خاطر جان گروگان ها، از بازرسي محموله توسط پاسگاه جلوگيري كند. سرگرد نيز چنين مي كند، ولي با چرخبال مقصد نهايي محموله را تعقيب مي كند. زابلي كه بار را به مقصد رسانده، در مقابل گروگان ها را از گرگيج طلب مي كند؛ اما گرگيج به يكي از زيردستانش دستور مي دهد صنوبر را به قتل برساند. زابلي تاب نمي آورد و با افراد گرگيج درگير مي شود. اما يكي از افراد گرگيج صنوبر را به گروگان مي گيرد و فرار مي كند. او قصد دارد به محض شليك گلوله زابلي به سوي او، دخترك را از بلندي به پايين پرتاب كند. اما تير خوردن او منجر به پرتاب شدن صنوبر از بلندي مي شود و سرگرد با تلاش فراوان موفق مي شود دختربچه را در هوا بگيرد و نجاتش بدهد. با كمك نيروي انتظامي، گرگيج و افرادش نابود مي شوند و صنوبر در آغوش پدر جاي مي گيرد. حالا نظر سرگرد نسبت به زابلي تغيير كرده و او را بي گناه مي داند.

رنجر 1378

مرتضي، رزمنده ايراني، در پي يك درگيري شديد با نيروهاي عراقي در جنگلي واقع در عراق، به اسارت آنها درمي آيد. سامي جابر، فرمانده نيروهاي عراقي دستور مي دهد او را به اردوگاهي متروك و دور از چشم صليب سرخ منتقل كنند. اردوگاه شرايط بسيار بدي دارد و اسرا در آن به چند گروه تقسيم شده اند. مرتضي قصد فرار از اردوگاه را دارد و اين موضوع را با ديگران در ميان مي گذارد، ولي بيشتر اسرا با نقشه فرار او به دلايل گوناگون مخالفت مي كنند. سعيد، ارشد اردوگاه به او مي گويد فقط در صورتي كه فهرست كامل اسراي ايراني را همراه خود به ايران ببرد مي تواند نقشه فرارش را عملي كند. مرتضي مي پذيرد ولي پيش از فرار تصميم مي گيرد روزي چند ساعت به تمرين حركات دشوار رزمي بپردازد. مرتضي براي عملي كردن نقشه اش طوري رفتار مي كند كه عراقي ها مجبور شوند او را در زندان انفرادي محبوس كنند. سپس در فرصتي مناسب، پس از مجروح كردن نگهبان زندان، در زير كاميوني كه قصد خروج از اردوگاه را دارد پنهان مي شود و از اردوگاه فرار مي كند. نيروهاي عراقي از فرار او مطلع مي شوند و تعقيب و گريز بين مرتضي و نيروهاي عراقي در جنگل شروع مي شود. در چند مورد، مرتضي مجبور به نبرد تن به تن عراقي ها مي شود و بسياري از آنها را مي كشد. در همان حال، نيروهاي ايراني از طريق بي سيم درمي يابند كه مرتضي در حال آمدن به ايران است و خودشان را براي ورود او آماده مي كنند. در مرز ايران و عراق درگيري شديدي به وجود مي آيد و در حالي كه مرتضي همچنان تحت تعقيب نيروهاي عراقي است، هلي كوپتر ايراني براي نجات مرتضي وارد عمل مي شود و او را نجات مي دهد.

زندگی 1376

ملك، زن ميانسالي كه بچه دار نمي شود، سرانجام نگاه هاي منتظر و سرزنش بار همسرش نصرت را تاب نمي آورد و خانه را ترك مي كند. نصرت كه از رفتن ملك و تقاضاي طلاق ـ كه از طريق برادرزنش تيمور مطرح مي شود ـ آزرده شده، به اصرار همتي، پيرمرد همسايه، دختر شهرستاني تنهايي را كه ماندگار نام دارد و با خاله خود در تهران زندگي مي كند، صيغه مي كند تا ملك را بترساند و وادار به بازگشت به خانه كند. به اين ترتيب ماندگار ـ كه با خاله اش مستأجر تيمور هستند و تيمور بارها براي تصاحب ماندگار آن ها را تحت فشار گذاشته ـ به زيرزمين خانه همتي نقل مكان و با نصرت زندگي تازه اي را آغاز مي كند. درحالي كه نصرت در وضعيت تازه اش با دو همسر در انتظار پايان مراحل طلاق دادن ملك است، ناگهان درمي يابد ملك باردار شده و ديگر تمايلي به جدا شدن از او ندارد. نصرت ازدواجش با ماندگار را ـ كه او نيز حالا باردار شده ـ از ملك پنهان مي كند و راه حلي براي زندگي با دو همسرش نمي يابد. نوزاد ملك پس از به دنيا آمدن مي ميرد و ماندگار پس از به دنيا آمدن نوزاد دخترش، آن را به ملك مي دهد و خود براي هميشه از آن ها جدا مي شود و از نصرت مي خواهد كه هرگز به دنبالش نگردد.

فریاد در شب 1382

دختري به نام هما كه در فراز و نشيب زندگي اثير حوادثي مي شود كه زندگي او را از سير طبيعي خود خارج كرده و او را دچار كابوس مي كند. همزمان او در گير و دار قتل هايي قرار مي گيرد كه پليس به دنبال پيداكردن سرنخي براي سرمنشأ اين قتل هاست.

خلبان 1376

سروان عباس دوران، خلبان موفق نيروي هوايي كه دشمن چندبار در ترور او ناكام مانده، سرپرستي عمليات دشواري بر فراز خاك بغداد را به عهده مي گيرد و همراه با يك اسكادران شامل ده هواپيماي جنگنده به بغداد هجوم مي برد تا علاوه بر گذشتن از ديوار مستحكم پدافند بغداد، با پرواز در ارتفاع پايين ديوار صوتي را بشكند. هدف از اين عمليات ناامن نشان دادن بغداد است كه به عنوان شهر ميزبان كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد انتخاب شده است. داويد، مسئول خارجي ستاد خبري بغداد، با هجوم هواپيماهاي ايراني مي گريزد و بلومي، خبرنگار مشهور مستقل خارجي كه به بغداد دعوت شده، با گروهش تنها مي ماند. بلومي كه براي امن نشان دادن بغداد تبليغات زيادي به راه انداخته، با ديدن هواپيماهاي ايراني نظرش عوض مي شود و گروه همراهش را وادار به عكاسي و فيلمبرداري براي تهيه گزارشي تازه از وضعيت بغداد مي كند. درحالي كه عراقي ها سعي دارند حضور هواپيماهاي ايراني را يك مانور داخلي جلوه دهند، هواپيماي سرهنگ عباس دوران ـ كه با دو درجه ارتقا از درجه سرواني به سرهنگي رسيده ـ دچار نقص فني مي شود و به اصرار او، هواپيماي همراهش بازمي گردد تا پيروزي در عمليات را به اطلاع نيروهاي خودي برساند. سرهنگ عباس دوران با هواپيماي در حال انفجار خود به تنهايي در ارتفاع پايين بر فراز بغداد پرواز مي كنند و به هتل محل اقامت خبرنگاران برخورد مي كند.

سوگ سایه ها 1382

سايه دختري روستايي به خاطر شرايط بسيار سخت زندگي تصميم مي گيرد از روستا بگريزد و به شهر بيايد. نامزد او در تهران مشغول كار است. سايه به تهران مي رسد و با صادق تلفني صحبت مي كند. صادق از آمدن او بي اطلاع خانواده ناراحت مي شود و به او مي گويد جلوي آژانس هواپيمايي بايستد تا صادق كسي را به دنبال او بفرستد تا او را نزد صادق ببرد، اما سايه نمي داند كه گيتي داميان رييس باند دختران فراري ايران در همان زمان با دختري با همان مشخصات همان جا قرار دارد.