برچسب سید محسن خرم دره

شوک 1375

فرهاد خودش را براي شركت در مسابقه هاي جهاني ورزش هاي رزمي آماده مي كند ولي همسرش مينا دوست دارد او وارد بازار كار شود، به خصوص كه سهراب، شوهر خواهر مينا از لحاظ مالي موقعيت خوبي دارد. مينا، زندگي مرفه خواهرش مريم را به رخ فرهاد مي كشد و از او مي خواهد به رغم افتخارهايي كه تاكنون در زمينه ورزش به دست آورده به جاه طلبي هاي او پاسخ مثبت دهد. آقاي انصاري، پدر مينا، قصد دارد يك مجتمع فرهنگي بسازد. او كه از داماد ديگرش متنفر است به فرهاد پيشنهاد كار در اين مجتمع را مي دهد. از طرفي، سهراب كه با همدستي تعدادي از دوستانش، به حفاري غيرقانوني براي پيدا كردن اشياء قيمتي در منطقه اي كه زمين آقاي انصاري در آن واقع است مشغول است، موفق به پيدا كردن دو جسد موميايي همراه با جواهرات مي شود ولي همدستانش او را مي كشند و وقتي قصد دارند او را دفن كنند صداي اتومبيل آقاي انصاري كه فرهاد و مينا را آورده تا زمين را نشانشان دهد، مي آيد و آنها پشت درخت ها پنهان مي شوند. در حالي كه آقاي انصاري، زمين موردنظر را به داماد و دخترش نشان مي دهد. ناگهان نيمي از جسد سهراب را پشت يك درخت مي بيند و در حالي كه با تعجب به جسد نگاه مي كند ناگهان چندين تبر به سوي او، فرهاد و مينا پرتاب مي شود. يكي از تبرها به پشت آقاي انصاري اصابت مي كند و او مجروح مي شود. فرهاد و مينا تلاش مي كنند او را به جاي امني برسانند و زماني كه سوار اتومبيل مي شوند، مهاجمان به سرعت خودشان را به آنها مي رسانند و خود را به اتومبيل آويزان مي كنند. فرهاد با بهره گيري از مهارت هاي رزمي با آنها درگير مي شود. پس از مدتي اتومبيل متوقف مي شود. فرهاد و مينا، آقاي انصاري را به جاي امني مي رسانند و آماده مقابله با مهاجمان مي شوند. در حين درگيري فرهاد با مهاجمان، يكي از آنها مينا را مجروح مي كند و فرهاد او را در زير چند ساقه پربرگ درخت پنهان مي كند. در حالي كه نبرد همچنان ادامه دارد، آقاي انصاري پنهاني از مهلكه مي گريزد و پليس را در جران واقعه قرار مي دهد و مدتي بعد همه آنها دستگير مي شوند.

حماسه مجنون 1371

پس از تصرف شهر مهران توسط نيروهاي عراقي، فرماندهي كل قوا دستور آزاد سازي مهران را صادر مي كند. قرار بر اين مي شود كه حاج احمد امين با به راه اندازي جنگ هاي غافلگيرانه در يكي از محورهاي جزاير مجنون توجه نظاميان عراقي را جلب كند. رضا، معاون حاج احمد، كه از نقشه بي اطلاع است، به دليل حضور وسيع نيروهاي عراقي با حاج احمد و نيروهاي تبليغاتي درگير مي شود. پس از حمله ي نظاميان عراقي و كشته و مجروح شدن عده اي از رزمندگان، رضا به نشانه ي اعتراض به فرماندهي حاج احمد به مقر فرماندهي مي رود. يك نظامي عراقي طرفدار جمهوري اسلامي خود را به حاج احمد مي رساند و از حمله ي قريب الوقوع عراقي ها خبر مي دهد. رضا در مقر فرماندهي خبر آزادسازي مهران را مي شنود و دليل فعاليت تبليغاتي و جنگ هاي رواني حاج احمد را درمي يابد. همزمان با حمله ي نظاميان عراقي رضا با گروهي رزمنده به خط مقدم بازمي گردد؛ اما وقتي حاج احمد را مي يابد كه صفوف عراقي ها در هم شكسته شده و حاج احمد به سختي مجروح شده است.

دایره سرخ 1374

هواپيماي سرگرد رضا ابراهيمي، خلبان نيروي هوايي، هنگام بازگشت از يك عمليات برون مرزي توسط پدافند سنگين يك منطقه ناشناس در خاك عراق مورد اصابت گلوله قرار مي گيرد. رضا در اين حادثه دو پايش را از دست مي دهد، اما با اصرار خودش، همچنان به كار در نيروي هوايي ادامه مي دهد. او قصد دارد محل پدافند ناشناس را شناسايي كند و طرح بمباران كارخانه ساخت مهمات و تجهيزات شيميايي واقع در‌ آن را بريزد. در اين بين سرهنگ سابق، محمودي ـ پدر همسر رضا كه در آلمان زندگي مي كند ـ براي بردن خانواده دخترش به آلمان، نزد رضا و خانواده اش مي آيد. رضا با رفتن به آلمان مخالف است و به تدريج با نشان دادن تلاشش براي طرح ريزي انهدام كارخانه، محمودي را كه يك خلبان قديمي نيروي هوايي است، به خود مي آورد و در بين داوطلبان قرار مي دهد. هنگام شروع عمليات هوايي، يكي از خلبان ها به دليل مشكلي قادر به شركت در عمليات نمي شود و محمودي جايش را مي گيرد. عمليات انهدام با موفقيت انجام مي شود و محمودي كه هدايت يكي از هواپيماها را بر عهده دارد، سرانجام با وجودي كه هواپيما مورد اصابت قرار گرفته، سالم در فرودگاه به زمين مي نشيند.

شوخی 1378

رضا فتحعلي براي مشكل مالي خود مجبور به كارهاي خلاف از جمله دزدي و حمل مواد مخدر مي شود. در يكي از شب هايي كه رضا براي حمل مواد مخدر به خارج از شهر مي رود متوجه سقوط هواپيما شده و به نجات مسافران مي پردازد. او كه در حين نجات مسافران از حضور پليس آگاهي مي يابد فرار كرده و مواد را از بين مي برد. رضا پس از بازگشت به منزل ماجرا را براي دوست خود ابراهيم تعريف مي كند، ولي از آنجايي كه رضا فردي معروف و متقلب است حرف هاي او مورد قبول واقع نمي شود. پس از چندي رضا به زندان مي افتد و با انعكاس اخبار سقوط هواپيما، ابراهيم كه از ماجرا اطلاع دارد خود را بجاي رضا به عنوان ناجي مسافران معرفي كرده و مورد تقدير قرار مي گيرد. رضا پس از آزادي به سراغ ابراهيم رفته و او را تهديد مي كند. اما توسط فردي از نجات يافتگان سانحه هواپيما قانع شده و در جريان مراسم عروسي ابراهيم قرار مي گيرد. و اما رضا كه مجدداً در جريان بدهكاري خود به زندان افتاده است با كمك ابراهيم بدهي خود را پرداخته و از زندان آزاد مي شود.

سرعت 1375

بهزاد شايقي قهرمان اتومبيلراني قبل از مسابقه ي اصلي رقيب خود را از دور مسابقه خارج مي كند و حالا شركت اتومبيلراني ايران خودرو براي روز مسابقه به يك راننده ي با سابقه نياز دارد به همين جهت حاج آقا افشار كه قبلاً در جبهه با قهرمان مسابقات رالي امير هاديان آشنا شده از او براي روز مسابقه دعوت مي كند اما امير هاديان قبول نمي كند چرا كه يكي از دوستان صميمي خود سعيد را به علت رفتن به مسابقه در جبهه از دست مي دهد و حالا ديگر حاضر به مسابقه دادن نيست، حاج آقا افشار با اصرار زياد و صحبت با امير هاديان به او مي گويد كه شركت در اين مسابقه افتخاري براي ايران محسوب مي شود و كمتر از جنگ در جبهه نيست و هاديان بالاخره قبول مي كند و با ماشين طراحي شده به نام ايران در مسابقه شركت مي كند و عليرغم توطئه هاي بهزاد براي باخت او، هاديان پيروز ميدان مي شود.

شمارش معکوس 1376

در زمان جنگ تحميلي به يك گردان غواص مأموريت داده مي شود ضمن نفوذ به جزيره هاي عراق ـ ام الرصاص و ماهي ـ نقطه مشكوكي را در آن جا شناسايي كنند كه در واقع مخفي گاه مهمات شيميايي عراق است. با سرگرم كردن عراقي ها پيش قراولان فتح فاو وارد منطقه مي شوند و حمله وسيعي را آغاز كنند. يك ژنرال عراقي كه با نيروهاي ويژه رياست جمهوري مأمور حفاظت از انبار مهمات شيميايي است، معتقد است به «گنج پنهان» او در جزيره اش تجاوز شده و هرچه سريعتر بايد نيروهاي ايراني را نابود كرد. نيروهاي عراقي در سطح جزيره پخش مي شوند؛ اما سيداحمد سرانجام از طريق نشانه اي كه يكي از رزمندگان پس از شناسايي انبار مهمات شيميايي گذاشته، آن جا را پيدا مي كند و با خبردادن به نيروهاي خودي، اسباب نابودي انبار را فراهم مي كند.

فرار مرگبار 1374

رضا پس از عمليات شناسايي، اسير دشمن مي شود و تحت شكنجه قرار مي گيرد. سپس او را به زندان مي فرستند كه جمعي كرد ناراضي در آنجا نگهداري مي شوند. در اين زندان، زندانيان را تحت آزمايش ميكروبي قرار مي دهند. رسول كه يك پزشك كرد و هم سلول رضا است، او را معالجه مي كند. آن دو در شرايط خاصي موفق به فرار مي شوند و از راه كوير به كردستان عراق مي روند و در آنجا با شيخ عدنان كه يكي از رهبران مبارز كرد است، قرا آزاد ساختن زندانيان را از اين زندان مخوف مي گذارند....