برچسب سید علی خامنه‌ای

با این‌لشکر واقعا می‌شود سر ترامپ و نتانیاهو را به ایران آورد/آیت‌الله خامنه‌ای پیروز شد

خیلی از رسانه‌های دنیا در گزارش‌های چند روز گذشته و به ویژه امروزشان از کین‌خواهی ایرانیان گفتند. راست هم گفتند چون مردم ایران واقعا شبیه هیچ مردم دیگری نیستند! مرام شان شیعه است و پرچم‌های قرمز «یا لثارات‌الحسین» و «یا لثارات الخامنه‌ای» شان امروز کل مسیر خیابان دماوند تا میدان آزادی را پر کرده بود. خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارش‌های امروزش نوشت: «در جریان مراسم تشییع، گزارش‌ها حاکی از افزایش تهدیدها از سوی برخی عزاداران برای انتقام‌گیری از مرگ خامنه‌ای است. معترضان و نوشته‌های حمل‌شده توسط آن‌ها بار دیگر خواستار کشتن دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، شده‌اند.»

وقتی رهبر شهید به تخت شکنجه بسته شد/‌آن‌قدر شلاق زد که از هوش رفتم

در خلال این‌تجربه عملی تلخ دریافتم که ضربه‌زدن به کف پا از سخت‌ترین شکنجه‌هاست؛ چون پیش از آن‌که شخص بی‌هوش شود، ضربات می‌تواند ساعت‌ها ادامه یابد. ضمنا تاثیر وحشتناکی روی اعصاب دارد. شنیده بودم که این‌شکنجه‌گران دوره‌های شکنجه را زیر نظر کارشناسان اسرائیلی گذرانده‌اند و لذا در اعتراف‌گرفتن حرفه‌ای هستند و در کار خود مهارت دارند.

اینترنشنالِ زمان رضاخان به روایت رهبر شهید/شایعه کردند روحانیون در سماور شراب ریخته‌اند

ساختگی‌بودن این‌داستان پیداست. خب، چرا شراب و عرق را به این‌صورت گذاشته بودند؟! چه‌دلیلی داشت در فضای باز و در انظار مردم، در چنین‌جلسه‌ای بنشینند؟! سر تا ته داستان، حکایت از دروغ‌بودن آن داشت. با این‌همه، من آن را از خیلی‌ها شنیدم و همه می‌گفتند دیده‌ایم! یا از کسی که دیده، شنیده‌ایم!

«این‌ها می‌روند و شما می‌مانید»/سابقه نداشت این‌طور بزنند!

همه مضطرب بودند. فراموش نمی‌کنم در نهایت اضطراب بودم. ایشان با خیال راحت با آرامش کامل با یک طمانینه شگفت‌آور نماز مغرب و عشاء را خواندند، بعد رفتند به یکی از اتاق‌های همان‌منزلی که در آن اقامه جماعت شده بود. ما هم رفتیم به طرف آن اتاق.

صورت آن سرگرد ارتشی مثل ماه می‌درخشید/نوربالا که می‌گفتند این بود

یک‌شب با مرحوم چمران نشسته بودیم راجع به موضوعات جبهه و کارهایی که فردا داشتیم، صحبت می‌کردیم؛ در باز شد، همین شهید رستمی وارد شد. چند روزی بود او را ندیده بودم. دیدم سرتاپایش گل‌آلود است؛ این پوتین‌ها گل‌آلود، بدنش خاک‌آلود، صورتش خسته، ریشش بلند؛ اما ...

آن‌حرف را می‌زدم مردم تکبیر می‌گفتند اما …/گرایش‌ انحرافی بیاید، کار مشکل می‌شود

مردم بعد از این‌قضایا متوجه بودند که آقا آخر یک‌مقصری وجود دارد؛ چرا مقصرین را مجازات نمی‌کنید؟ این‌ یک‌طرف قضیه بود. مثلا آقای کروبی یا برادرهای دیگر که سخنرانی کردند، قرص و محکم هم ایستادند. ایشان روز ۱۵ خرداد گفت مقصرین باید مجازات شوند! مردم هم تکبیر فرستادند. هرکس هم این را بگوید، مردم تکبیر می‌فرستند. 

پاسخ آیت‌الله خامنه‌ای جوان به افسر نگهبان: برای مرگ آماده‌ام!/وقتی رهبر شهید به قلمرو اسدالله عَلَم حمله کرد

آن‌افسر، انتظار چنین پاسخی را نداشت؛ لذا متعجب و بهت‌زده شد. خشم و خروشش فرو نشست، لحن خود را تغییر داد و چندبار تکرار کرد: من به شما چه بگویم؟ بعد مدتی خاموش ماند و سپس گفت: شما پدر و مادر و همسر دارید؟ گفتم: پدر و مادر دارم اما متاهل نیستم.