همه مضطرب بودند. فراموش نمیکنم در نهایت اضطراب بودم. ایشان با خیال راحت با آرامش کامل با یک طمانینه شگفتآور نماز مغرب و عشاء را خواندند، بعد رفتند به یکی از اتاقهای همانمنزلی که در آن اقامه جماعت شده بود. ما هم رفتیم به طرف آن اتاق.

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، نزدیکبودن ایام منتهی به تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب، آیتالله العظمی سید علی خامنهای فرصتی مغتنم برای مرور خاطرات و گفتارهایی است که از ایشان به جا مانده است.
به اینترتیب تا زمان برگزاری مراسم وداع و تشییع سیدالشهدای شهیدان انقلاب اسلامی ایران، به مرور اینخاطرات که توسط شخص رهبر شهید روایت شدهاند، میپردازیم.
قسمت اول اینپرونده دیروز چهارشنبه ۱۰ تیر منتشر شد که در پیوند «امام حکم قتل نویسنده را صادر کرد نه اینکه کتابش را تحریم کند!/خود سفرای اروپایی معذرت خواستند و برگشتند» قابل دسترسی و مطالعه است.
دومین بخش از مرور خاطرات رهبر شهید انقلاب، یادآور جملهای است که شهید سید حسن نصرالله چندسال پیش در یک مصاحبه تصویری به مجری مصاحبهمه طلبهها را نابود کند و آنشب ممکن بود به همه خانههای شناختهشده و مدارس معروف و شناختهشده بریزند، طلاب را از بین ببرند و نابود کنند. اینجور فهمیده شده بود.
اضطراب آنجمع ترسیده و ناراحت با ده دقیقه یا یکربعبیستدقیقه صحبت امام، تبدیل به آرامش و اطمینان شد. ازجمله حرفهای ایشان در آنصحبت که یادم است و توی گوشم مانده، این بود که «اینها میروند؛ شما میمانید. ایستادگی کنید. اینها باطلاند.»
