برچسب سید علیرضا علویان

من بن لادن نیستم 1383

«لطیف بکتاش»(قربان نجفی) افغانی مقیم ایران به سبب نداشتن کارت اقامت باید ایران را ترک کند.اما همسر و دخترش در تهران ماندگار می شوند.هنگام انتقال به افغانستان او می گریزد و برای دیدن خانواده اش به تهران می‌آید.«سروان لطفی»(غلام‌حسین لطفی) مامور دستگیری افغان‌ها،لطیف را تا مدرسه ای تعقیب می کند.لطیف که اختیار از دست داده آموزگار و بچه ها را گروگان می گیرد.لطیف در ازای آزادی بچه ها هواپیما و گزارشکر تلویزیونی می‌خواهد،هم‌چنین او درخواست دیدار خانواده‌اش را می‌کند.تلاش برای دستگیری لطیف ادامه دارد و او امیدوار برای دیدن همسر و دخترش در انتظار می ماند.

تصور 1399

«تصور» داستان پسر جوانی است که رانندۀ آژانس اینترنتی بوده و به یک دختر شیرینی‌فروش علاقه‌مند است. او با داستان زندگی مسافرانی که سوار می‌کند، همراه می‌شود و همۀ آن‌ها را شبیه به دختر موردعلاقه‌اش می‌بیند. هر مسافر داستان زندگی خودش را دارد. یکی از آن‌ها می‌خواهد خاکستر پیکر برادرش را به‌باد دهد و دیگری دربارۀ هدیه‌های ولنتاین و ارتباطاتش برای رانندۀ جوان می‌گوید. همسر یکی از آن‌ها به او خیانت کرده و یکی دیگر می‌خواهد بفهمد باردار است یا نه. دیگری می‌خواهد برای مسابقات جهانی برود و دیگری در شب عروسی‌اش توسط داماد رها شده و... . شیوۀ بیان داستان «تصور» تا اواسط فیلم، برای مخاطب حل نمی‌شود اما به طور کلی برای مخاطب بزرگسال قابل‌فهم است. در نهایت وقتی متوجه می‌شود که نمی‌تواند به دختر موردعلاقه‌اش برسد، آن دختر به مرور از تصوراتش بیرون می‌رود.

طلا خون 1398

دختری در آستانه‌ی مسابقات سرنوشت‌ساز کشوری تکواندو متوجه رازی می‌شود که زندگی او را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. او درمی‌یابد که با قاتلی که با او پیوند خونی دارد، هم‌خانه است.

دوزیست 1398

در جنوب شهر جوانی به نام عطا با پدرش زندگی می‌کند و دو تن از دوستان خود را نیز به خانه راه داده است. کلفتی که برای همسایه‌شان کار می‌کند، دلبستگی خاصی به این جوان دارد که عطا از آن بی‌خبر است. این کلفت، دختری را به خانه عطا می‌آورد و ادعا می‌کند که دخترخاله‌اش است و از عطا می‌خواهد برای چند روزی مخفیانه او را در منزل خود نگه دارد. عطا می‌پذیرد و ماجراها با ورود این دختر به خانه شروع می‌شود...