برچسب سید جلال طباطبایی

بدوک 1370

جعفر و جمال بعد از مرگ پدرشان در روستا توسط يك راننده ربوده شده و با فروخته شدن جعفر به عبدالله خواهر و برادر از هم جدا مي شوند. جعفر به همراه ديگر بچه هاي ربوده شده براي عبدالله كار كرده و جمال نيز به مدرسه اعراب در پاكستان منتقل مي شود. جعفر براي يافتن خواهر خود راهي پاكستان مي شود. او پس از يافتن دخترهاي ربوده شده به گمان اينكه خواهرش جمال همراه بقيه با لنج در حال خروج از پاكستان هستند مخفيانه همراه آنها سوار لنج مي شود. در حاليكه جمال در مدرسه نزد عبدالله نگهداري مي شود.

قله دنیا 1374

در پي شوق و اشتياق نوجوانان بسيجي براي حضور در منطقه، «علي» و «حميد»، دو نوجوان، به هر دري مي زنند تا خودشان را به منطقه برسانند و در اين ميان اتفاقي رخ مي دهد و اين امر ممكن مي شود، اما آنها عملاً با مشكلات متعددي روبرو مي شوند، اما مقاومت مي كنند...

وصل نیکان 1370

امير و مريم قرار است با هم ازدواج كنند اما روز عروسي، شهر توسط دشمن موشك باران مي شود و مردم، شهر را خالي مي كنند. وليكن مريم با وجود خطرات ناشي از موشك باران ترجيح مي دهد كه عروسي برگزار شود. امير بعد از انجام مأموريتش براي مراسم عقد به خانه برمي گردد. اما برخلاف تصورش همه كساني كه شاهد خنثي كردن موشكهاي عمل نكرده بودند در مراسم حضور پيدا مي كنند.

حماسه مجنون 1371

پس از تصرف شهر مهران توسط نيروهاي عراقي، فرماندهي كل قوا دستور آزاد سازي مهران را صادر مي كند. قرار بر اين مي شود كه حاج احمد امين با به راه اندازي جنگ هاي غافلگيرانه در يكي از محورهاي جزاير مجنون توجه نظاميان عراقي را جلب كند. رضا، معاون حاج احمد، كه از نقشه بي اطلاع است، به دليل حضور وسيع نيروهاي عراقي با حاج احمد و نيروهاي تبليغاتي درگير مي شود. پس از حمله ي نظاميان عراقي و كشته و مجروح شدن عده اي از رزمندگان، رضا به نشانه ي اعتراض به فرماندهي حاج احمد به مقر فرماندهي مي رود. يك نظامي عراقي طرفدار جمهوري اسلامي خود را به حاج احمد مي رساند و از حمله ي قريب الوقوع عراقي ها خبر مي دهد. رضا در مقر فرماندهي خبر آزادسازي مهران را مي شنود و دليل فعاليت تبليغاتي و جنگ هاي رواني حاج احمد را درمي يابد. همزمان با حمله ي نظاميان عراقي رضا با گروهي رزمنده به خط مقدم بازمي گردد؛ اما وقتي حاج احمد را مي يابد كه صفوف عراقي ها در هم شكسته شده و حاج احمد به سختي مجروح شده است.

سفر 1373

در يك شب باراني، زماني كه دشمن تهران را موشكباران مي كرد، خانواده اي (فرهاد صبوري، همسر تازه اش «پري» پدر پير و دو فرزندش) در جستجوي محل خاصي، از تهران خارج مي شوند. حين جستجو حادثه اي پيش مي آيد و «فرهاد» مرد خانواده، طي تصادف باعث مرگ گروهي مي شود. صبح روز بعد «فرهاد» درمي يابد كه محل تصادف همان محلي بوده است كه دنبالش بوده اند....

خسته نباشید 1371

جواد براتي معلم و مربي امور تربيتي مدرسه اي در جنوب تهران است. در طول فيلم، او درگير مسابقات هشت گانه دهه فجر است. پس از برگزاري مسابقات، گروه تئاتر را به كانون حر كه محل برگزاري جشنواره است مي رساند. از طرفي سه تا از بچه هاي گروه براي مسابقات كتابخاني انتخاب شده اند كه بايد به آن جا بروند. جواد دست تنهاست، امكانات ندارد و بودجه محدودي براي اين كار از پول خردهاي تعاوني مدرسه در اختيار اوست. با كمك فراش مدرسه بچه ها را به مسابقه مي رساند. از طرفي اين مسائل هم زمان با مراسم نامزدي و بله بران جواد است. تراكم كارها، موقعيت هاي طنزي ايجاد مي كند كه همين لعاب طنز، دستمايه كارگردان براي بيان حقايق تلخي است كه جامعه آموزشي، با آن روبروست.

سجاده آتش 1372

به هنگام عمليات كربلاي پنج رزمندگان دو گردان مالك و حبيب با ماشين نظامي دشمن درگير مي شوند. لحظاتي دروني و عميق، با نبردي پرحجم و سنگين آميخته مي شود. شرايط نابرابر اين نبرد و خصوصيات خاص مهدي و عباس (فرماندهان بسيجي) حالات و اتفاقاتي، خارج از انتظارات و پيش بيني هاي معمول جنگها را، سبب مي شوند.

چشمهایم برای تو 1371

علي و مرجان دو دانشجو هستند كه قرار است با يكديگر ازدواج كنند. مرجان ناگهان پي مي برد كه در آستانه مرگ قرار دارد. پذيرفتن اين واقعيت آن هم در آستانه يك زندگي جديد براي او سخت و دشوار است. در نهايت مرجان با اهداء چشمان خود به يك دختر نابينا و كليه هايش به بيماران نيازمند خود را براي پذيرفتن واقعيت آماده مي كند.