تهران پلاک 1 1391
عموی مراد فوت میکند و چون وارث دیگری ندارد تمام ارثش به مراد (حامد وکیلی) و خانوادهاش که در ده زندگی میکردند میرسد. این آغازی میشود بر نقل مکان آنها از ده به شهر تهران و تفاوت فرهنگی که داستانهای زیبایی را خلق میکند…
عموی مراد فوت میکند و چون وارث دیگری ندارد تمام ارثش به مراد (حامد وکیلی) و خانوادهاش که در ده زندگی میکردند میرسد. این آغازی میشود بر نقل مکان آنها از ده به شهر تهران و تفاوت فرهنگی که داستانهای زیبایی را خلق میکند…
داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع میشود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده میشود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام میکند.
«خوشرکاب» با بازی محمد کاسبی، داستان مردی است که به کامیون خود علاقهٔ بسیاری داشت. دلبستگی او به اندازهای بود که حاضر نبود برای کمک رسانی به جبهه از کامیونش استفاده کند.
سریال دربارهٔ مردی پا به سن گذاشته (با بازی منوچهر نوذری) است که در خانه قدیمی خود زندگی میکند. همسر او گلنساء (کتایون امیرابراهیمی) چند سال پیش فوت کرده ، اما مدتی است که شبها به خواب او میآید و دربارهٔ مسائل مختلف با او صحبت میکند. گاهی اوقات به نصرت خان نوید میدهد که به زودی باید بار سفر را بسته و به او بپیوندد. این رؤیاها باعث نگران شدن فرزندان او نسبت به تندرستی پدر و دورهم جمع شدن ایشان در خانه پدری میشود. حضور آنها در کنار هم ماجراهای طنزی را رقم می زند که کلیت این مجموعه را تشکیل میدهد.
صاحبدلان، زندگی پیرمردی صحاف به نام سید خلیل صحافزاده را روایت میکند که با ورود قرآنی برای صحافی به خانهاش خودش و نوهاش، دینا وارد ماجراهایی میشوند که از داستان پیامبران در قرآن الهام گرفته شدهاست.
نصرت خانم (مریم امیرجلالی) زنی متکی به نفس است که پس از مرگ شوهرش کمر همت بسته فرزندان قد و نیم قدش را به سختی اما آبرومندانه از آب و گل در آورده است. داستان از جایی شروع میشود که مهلت خانه اجارهای نصرت خانم به سر آمده و او مجبور است به خانهای دیگر نقل مکان کند اما این جابجایی باعث بروز ماجراهایی میشود که مسیر زندگی نصرت خانم و خانوادهاش را تغییر میدهد.
این مجموعه داستان مردی معتاد به نام نادر (رضا عطاران) است که به همراه دخترش درسا (نیکی نصیریان) در کرج زندگی میکند و از همسرش مریم (فریده فرامرزی) طلاق گرفته است. پس از فوت پدرش اوس احمد (احمد پورمخبر)، او و برادرش صابر (حمید لولایی)، خواهرش بهجت (مرجانه گلچین)، و شوهرخواهرش توفیق (غلامرضا نیکخواه) بر سر تقسیم ارث و میراث پدری که یک خانه و یک نانوایی است به اختلاف برمیخورند.
هاشم آقا (سیروس گرجستانی) و خانوادهاش در شهرستانی نه چندان دور زندگی سادهای دارند. او تا پیش از شدت بیماری در مغازهای اجارهای به تعمیر اگزوز مشغول بوده ولی به علت بیماری پزشکان او را از انجام کارهای سنگین منع کردهاند. از طرفی دختر دانشجویش در تهران برای او شغلی پیدا و خانهای را اجاره میکند. هاشم آقا به ناچار کارش را تعطیل و به تهران مهاجرت میکند. مهاجرت هاشم آقا به تهران به همراه مادر (شهربانو موسوی) و همسرش (مریم امیرجلالی) و پسر (علیرضا جعفری) و دیگر دخترش (ملیکا زارعی) و دامادش (علی صادقی) داستان بسیار جالبی رقم خواهد زد.