برچسب سیدحسن نصرالله

زندگی بدون دوستم سید حسن برایم بی‌معناست

فرازی از یکی از واپسین نامه‌های سیدهاشم صفی‌الدین: «اسرائیل باید بداند که مقاومت راهی جز پیروزی نمی‌شناسد. در مقاومت ما پرچم روی زمین نمی‌افتد و اختلالی در جبهه نبرد ایجاد و رؤیارویی ما تضعیف نمی‌شود. زمانی که یک فرمانده شهید می‌شود، دیگری پرچم را بر می‌دارد و با عزمی جدید ادامه می‌دهد. اگر قصد رژیم اشغالگر رخنه یافتن به عزم ما در پشتیبانی از غزه است، باید بداند که پاسخ ما در افزایش کمی و کیفی عملیات‌ها حتمی است...»

جنگ ۳۳ روزه، یک نامه محرمانه و بشارت پیروزی بزرگ

شخصیت بزرگی در لبنان، از حضرت امام درخواست اجازه امور حسبیه کرده بود. مراحل کار طی و اجازه مکتوب خدمت امام ارائه شد تا امضا کنند. امام قلم را از جعبه چوبی کنار دست‌شان برداشتند که امضا کنند. بنده خدمت‌شان عرض کردم آقا این شخص با حزب‌الله، همراه نیست با گفتن این جمله امام قلم را سر جای خودش گذاشتند و قضیه منتفی شد! یعنی برای امام، مسئله حزب‌الله و تقویت و حمایت از آن حتی در تأیید‌ها و عدم تأیید‌ها یک اصل بود

«سید» نماد اخلاق اهل بیت (ع) بود

سیدعبدالکریم نصرالله: «فرزندم به من خبر داده بود که شهید خواهد شد و وصیت کرد: حزن و ناراحتیت را به نزد خدا و امام‌حسین (ع) ببر و مانند ایوب پیامبر صبر کن... وقتی آواره بودیم و شنیدیم مکانی که او در آن بود بمباران شده، به فرزندانش گفتم تسلیت می‌گویم سید شهید شد! من تابه‌حال بر سر مزارش نرفته‌ام. سید در قلب من است، نمی‌خواهم او را دفن‌شده ببینم، می‌خواهم همان‌طور بماند...»

«تیغی در نیام» به مثابه عامل صیانت از لبنان

تیغ حزب‌الله چه در نیام باشد و چه بیرون از آن، تا به حال به مثابه عاملی در تأمین امنیت لبنان عمل کرده و صهیونیست‌ها را در تحقق رؤیا‌های خویش ناکام ساخته است. از سوی دیگر ارتش لبنان نیز توانایی دفاع از کشور و تکثر داخلی آن را ندارد و این را در برهه‌های گوناگون و مهم‌تر از همه اکنون نشان داده است. بعید می‌نماید خلع سلاح حزب الله از سوی اغلب جریانات این کشور و نیز بدنه اجتماعی با استقبال مواجه شود

این صدا نه از ضاحیه که از اعماق ایمان و تاریخ می‌آمد

سید حسن نصرالله، رمزِ پیوندی بود که تاریخ و منطقه ما کم داشت: هم‌آوایی میان «قله فرماندهی» و «بدنه مردمی»، که در قصه‌های مقاومت ایران، فلسطین و لبنان ریشه داشت. همان نخ نامرئی که از دل دفاع مقدس ما می‌گذرد، به جنوب لبنان می‌رسد و در تونل‌های غزه ادامه می‌یابد. این روز‌ها جهان پر از صداست، اما صدای این مرد سنگین‌تر از غرش سلاح‌های دشمن می‌آید! صدایی نه برای فتح خاک که برای کرامت انسان... 

۲۵ بار دستگیری و زندان راتحمل کردم اما مبارزه را واننهادم

وقتی زنده‌یاد شجونی و اندکی، چون او، در آغاز دهه ۳۰ مبارزات دینی خویش را آغاز کردند، همواره در پی دستگیری‌ها و از سوی گزمه‌های حکومت با این سؤال مواجه می‌شدند: چرا مرجعیت سخنان شمار را نمی‌گوید و در حمایت‌تان نمی‌گیرد؟ با این همه دیری نپایید که با ظهور امام‌خمینی و برافراشتن پرچم نهضت اسلامی، کار بر شجونی و اقران وی آسان شد، چه آنان در دور جدید مصاف با رژیم شاه، یک مرجع بزرگ را در رأس جهادِ مقدس خویش می‌دیدند