تیغ حزبالله چه در نیام باشد و چه بیرون از آن، تا به حال به مثابه عاملی در تأمین امنیت لبنان عمل کرده و صهیونیستها را در تحقق رؤیاهای خویش ناکام ساخته است. از سوی دیگر ارتش لبنان نیز توانایی دفاع از کشور و تکثر داخلی آن را ندارد و این را در برهههای گوناگون و مهمتر از همه اکنون نشان داده است. بعید مینماید خلع سلاح حزب الله از سوی اغلب جریانات این کشور و نیز بدنه اجتماعی با استقبال مواجه شود
جوان آنلاین: در روزهای اکنون، طرح غربی/ عبری/ عربی «خلع سلاح حزبالله لبنان» در زمره مهمترین موضوعات مطرح درباره جبهه مقاومت به شمار میرود. مقال پی آمده درصدد است با نگاهی جامع به موضوع، از زمینهها و پیامدهای اجرای این ایده بگوید. امید آنکه علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
در تبیین صورتمسئله
از روزی که توافق طائف در ۱۹۸۹، استخوان لای زخم جنگ داخلی لبنان شد، تیغی در غلاف باقی ماند: سلاح حزبالله! این تیغ که از بطن مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل در دهه ۸۰ میلادی کشیده شد، نه تنها به نمادی از قدرت نظامی و هویت شیعیان لبنان، بلکه به کانون اصلی مناقشات سیاسی داخلی و بینالمللی در این کشور تبدیل شد. این سلاح هم در نگاه حامیانش بهویژه در میان جامعه شیعه و نیروهای وفادار به مقاومت، ضامن حیات شیعه و لبنان در برابر تهدیدات خارجی و داخلی محسوب میشود و هم برای مخالفانش اعم از بخشهایی از مسیحیان، اهل سنت و جریانهای سیاسی ملیگرا، مانع از تکوین حاکمیت بیگانهگرا تلقی میشود.
امروزه پس از گذشت بیش از سه دهه از پایان جنگ داخلی و گذر از چندین پیج حساس منطقهای و بینالمللی، موضوع خلع سلاح حزبالله، بار دیگر از سوی مخالفان این جریان مطرح شده است. این بار، موضوع از سطح زمزمههای سیاسی و فشارهای دیپلماتیک فراتر رفته و به مرحله مذاکرات رسمی و طرحهای مشخص رسیده که با فشارهای بینالمللی و نیازهای مبرم اقتصادی لبنان گره خورده است. آینده لبنان و ساختار سیاسی و امنیتی آن بهشدت به سرنوشت این «تیغِِ در نیام» وابسته است.
