دلبر آهنی 1378
این سریال اختلافات و رقابتهای شديد و اغراقآميز دو باجناغ را به نمايش درآورده، در عين حال میكوشد مفاهيم مفيد و آموزندهای در مورد دلبستگی به اتومبيل و آثار آن در زندگی را به مخاطبان منتقل كند.
این سریال اختلافات و رقابتهای شديد و اغراقآميز دو باجناغ را به نمايش درآورده، در عين حال میكوشد مفاهيم مفيد و آموزندهای در مورد دلبستگی به اتومبيل و آثار آن در زندگی را به مخاطبان منتقل كند.
نگار دختر جوانی که گرفتار یک باند قاچاق مواد مخدر شده است اقدام به سرقت شناسنامه برای این باند میکند. غلام پدر نگار که گرفتار اعتیاد است برای پیدا کردن دخترش به تهران میآید و از صفر دوستش که سرایدار یک باغ بزرگ در خارج از شهر است میخواهد که در پیدا کردن نگار به او کمک کند. در نهایت پای پرویز خان سر دسته باند به باغ باز میشود و…
سيامك اشعريون در اين سريال نقش حشمت ، پدرچهار دختر را ايفا ميكند همه دخترانش دم بخت هستند و همسرش كه فوت شده است مدام به خوابش مي آيد و ميگويدكه كه قبل مرگت دخترها را سروسامان بده در اين سريال اتفاقهاي طنز زيادي مي افتد. شهاب اشعريون نيز در اين سريال نقش فريدون پسر خوانده حشمت را ايفا ميكند و همه جا كنار پدرش حضور دارد و در كارهاي او دخالت ميكند.
یک جوان عشق فیلم به هر دری می زند تا موفق به بازی در یک فیلم شود. در این راه با مشکلاتی روبرو میشود تا اینکه در یک دفتر فیلمسازی مشغول به کار می شود.
پسر سيد جليل، مجتبي هم در اين درگيريها يك سرهنگ ژاندارمري را مجروح و نابينا ميكند. سيد جليل به عمارت اربابي كه محل استقرار ژاندارمري است، منتقل ميشود و بعد از آن كسي از سرنوشت او با خبر نميشود اما سيدمجتبي سال 57 توسط مردم از زندان آزاد ميشود و براي خواندن درس مهندسي به دانشگاه ميرود. در مقطع بعد، سيد مجتبي را در سال 86 ميبينيم كه مهندس شده و براي مرمت بناي تاريخي عمارت اربابي به اين مكان ميرود. او ميداند سال 57 پدرش در اين عمارت ناپديد شده و به همين دليل تلاش ميكند راز عمارت را پيدا كند. به همين خاطر گذشته را ورق ميزند.
این فیلم داستان زندگی زن جوانی را روایت می کند که پس از 20 سال در یک شب بارانی با معلم خود مواجه میشود. همین دیدار باعث می شود تا او به کشف زندگی و مشکلات معلم خود برسد... .