برچسب سوگل طهماسبی

دربست تا لواسون 1392

این فیلم به داستان زندگی سه پیرمرد در خانه سالمندان می پردازد که چند ماهی است بدون هیچ ملاقات کننده ای در آسایشگاه سالمندان هم اتاق هستند؛ حس مشترک تنهایی و انزوای این سه پیرمرد در آسایشگاه سبب می شود، هر سه تصمیم به فرار بگیرند.

نیلی تر از مهتاب 1393

جوانی به نام امین که به دلیل اختلاف با پدر خود از منصبش عزل شده و در ادامه می فهمد که فرد دیگری درصدد جایگزین شدن است. در طی این کندوکاو ها همچنین پی به رازی برده و در این مسیر با ماجراهایی رو به رو می شود.

سرگشته 1395

این فیلم روایت حاج شیخ مصطفی رزمنده­­ روحانی مدافع حرم است که در سوریه به اسارت نیروهای داعش درآمده و اینک او در این اسارت خاطرات خود را از سال‌های دفاع مقدس مرور می­‌کند و... .

تو می مانی 1396

فیلم"تو می‌مانی"در مورد زندگی شهید امینی میباشد طی آن چهار روز از زندگی و نحوه شهادت این سردار سرافراز اسلام به همراه ۳۴ همرزمش روایت می‌شود.

بوسه باد 1390

پزشکي به همراه همسر خود در مناطق غرب کشوردر ايام دفاع مقدس مشغول مداواي مجروحين است. در يکي از روزها روستاي زرده مورد تهاجم بمب باران شيميايي بعثي‌ها قرار مي‌گيرد. همسر دکتر در اين حادثه شهيد مي‌شود. دکتر دختربچه‌اي را که پدر و مادرش را در اين حادثه از دست داده است به عنوان دخترش با خود همراه مي کند.

کنار تو می خندم 1392

رضا و نسترن در تدارک جشن عروسی شان هستند. رضا درگیر کارهای عروسی است و روز به روز ماشینش خرابتر می شود. او به نسترن پیشنهاد می دهد تا با دوستش درمیان بگذارد و ماشین دوستش را برای گل زدن در روز عروسی قرض بگیرند، چون ماشین او مشکل دارد. اما دوست نسترن هم ماشینش را لازم دارد. یکی از دوستان رضا به او مبلغی را بدهکار است. رضا از او می خواد که پولش را برگرداند چون در روز عروسی به آن نیاز دارد. دوستش هم در قبال بدهی اش به او لطف می کند و یکی از ماشین های نمایشگاه را که ماشینی گرانقیمت است به او قرض می دهد تا آن را گل بزند…..

بلیط 1400

بَلیطی، کودک خردسال که از قضا یتیم نیز هست و با پدربزرگ خود زندگی می‌کند، مشتاق دیدار مادر است و اهالی محله زندگی مادر را از او مخفی نگه داشته‌اند. صبر بَلیطی لبریز شده و در نهایت شماره تلفنی از مادر خود می‌یابد اما…

قبل از غروب 1387

اين فيلم داستان پسري به نام «مجيد» است. در روزهاي اول جنگ پدر و مادر مجيد در يكي از شهرهاي مرزي ايران، جلوي چشمانش توسط افسر عراقي به نام ماجد ادهم كشته مي‌شوند. سالها بعد مجيد در خط مقدم جبهه اين افسر را بين اسراي عراقي مي‌بيند و تصميم به انتقام مي‌گيرد...