برچسب سعید خادمی

شهردار مدرسه 1376

گروهي از دانش آموزان يك مدرسه ي راهنمايي با كمك و همياري مدير و ناظم مدرسه تصميم مي گيرند در انتخابات شهردار مدرسه شركت كنند. دو گروه از دانش آموزان شروع به فعاليت مي كنند. بهروز، يكي از نامزدها به دليل بيماري قلبي در بيمارستان بستري مي شود و سينا دوست او هر روز به ديدارش مي رود و او را در جريان فعاليت هاي انتخاباتي قرار مي دهد. بهروز به علت داشتن عمل جراحي طي نامه اي از مدير مدرسه مي خواهد كه سينا را به جاي او نامزد شهرداري مدرسه كند. مدير مي پذيرد و سينا كه اين فداكاري بهروز را مي بيند موقع صحبت براي بچه هاي مدرسه تنها از آن ها مي خواهد كه براي سلامتي بهروز دعا كنند. در آخرين لحظه هاي رأي گيري، سينا با آمبولانس بهروز را به مدرسه مي آورد تا به گروه مقابل بفهماند كه تلاش او فقط براي انتخاب بهروز بوده و خودش قصد شهردار شدن نداشته و رقيبان انتخاباتي متوجه فداكاري سينا شره و به بهروز رأي مي دهند، اما بهروز به سينا رأي مي دهد و او را شهراد مدرسه معرفي مي كند.

سفر بخیر 1373

اكبر آقا كه در يزد شيريني پزي دارد از ترس دردسرهاي بچه دار شدن، تن به ازدواج نمي دهد، در صورتي كه برادر كوچكش اصغرآقا در اصفهان داراي همسر و چند فرزند قد و نيم قد است. اصغرآقا طي تماسي دعوت مي كند تا اكبر براي متأهل شدن و ضمناً انجام كاري به اصفهان برود. اكبر با اتوبوس راهي اصفهان مي شود، اما در اتوبوس به خواب مي رود و خواب مي بيند كه در اتوبوس پدر و مادري بچه ي نوزاد خود را به او مي سپارند و فرار مي كنند و بعد هم در اصفهان زني از سادگي او استفاده مي كند و بچه ي نوزادش را به او مي دهد و دفعه ي سومي نيز بر اثر حادثه اي نوزادي به او سپرده مي شود و او داراي سه نوزاد ناخواسته مي شود و به همين علت ماجراي خواستگاري هم بهم مي خورد و او ناراحت قصد برگشت به يزد مي كند. اما ناگهان با صدايي از خواب بيدار مي شود و درمي يابد كه هنوز در اتوبوس يزد ـ اصفهان است.

ما همه خوبیم 1383

خانواده‌ای که چند سالی است از پسر بزرگ خود که به خارج رفته است خبر ندارند ناگهان با پیامی از او روبه‌رو می‌شوند که دوستش برای آن‌ها آورده او از آن‌ها خواسته است که فیلمی ویدئوی از خود تهیه کنند و برای او بفرستند ماجرای «ما همه خوبیم» ماجرای ساختن این فیلم است.

تارزن و تارزان 1380

سهند آذرنيا پيرمردي است كه كارخانه ساخت اسباب بازي دارد. او بسيار علاقمند به ساخت عروسك هائي است كه ريشه در قصه هاي ايراني دارند، اما مدير فروش كارخانه كه پسر خواهر زن پيرمرد (سلم قلي) نيز هست سخت علاقمند توليد اسباب بازيهاي غربي است به همين دليل سعي مي كند با طرح نقشه دزديدن صاحب كارخانه، به اهداف خود برسد. عروسك ها و ساوالان (پسر برادر پيرمرد) با كمك دختر پيرمرد كه بيوه شده و با دختر كوچكش زندگي مي كند به دنبال پيرمرد مي گردند و بالاخره دختر طي عملياتي موفق مي شوند او را نجات دهند و مدير فروش و همدستانش را دستگير مي كنند. بدين ترتيب ساوالان، هم جانشين پيرمرد و هم داماد او مي شود.

معادله 1382

بيژن پس از حل معادله اي دشوار در ميان استادان و هم دانشگاهيانش مورد توجه زهره قرار مي گيرد، اما مشكلي در راه ازدواج اين دو وجود دارد. بيژن در مراسم خواستگاري اعلام مي كند كه از هويت پدرش بي اطلاع است و پدر زهره هم ازدواج اين دو را تنها به شرط حضور پدر بيژن ممكن مي داند. بيژن تلاش مي كند تا با اطلاعاتي كه از عمه خانم به دست آورده، پدر گم شده اش را بيابد. از طرف ديگر امير، دوست و هم خانه و هم كلاس بيژن، هم در صدد رسيدن به زهره است و با استفاده از تنگنايي كه دوستش در آن گير كرده، راه حل معادله ي اينترنتي را از او مي ربايد و به نام خودش ارائه مي دهد. بيژن پس از يافتن پدرش، علي مراد، متوجه مي شود كه او قصد ندارد هويت پسرش را به رسميت بشناسد. علي مراد كه زنان صيغه اي متعددي دارد و آنان را از همسر و فرزندانش پنهان مي كند، قرباني نقشه ي بيژن و زهره مي شود. ناصر، برادر ناتني بيژن، پس از آگاهي از قضيه سعي مي كند بيژن را از سر راه پدرش دور كند چون وجود او ممكن است شرايطي را به وجود بياورد كه سرمايه ي پدرش تقسيم شود، از اين رو با امير همدست مي شود. خواستگاري هاي متعدد امير و خانواده اش از زهره نتيجه نمي دهد تا اين كه پس از دستگيري بيژن، زهره براي حفظ جان او به ازدواج با امير رضايت مي دهد. همسر علي مراد وقتي در جريان هويت قرار مي گيرد، پس از مجادله فراوان، به همراه شوهرش تصميم مي گيرند تا او را همچون فرزند خودشان داماد كنند و اين همزمان با مراسم ازدواج امير و زهره است. فرار بيژن از مخفي گاهي كه او ار به آنجا برده اند، نقشه ي امير و ناصر را به هم مي ريزد و امير براي از بين بردن شاهد، ناصر را زنداني و مجروح مي كند. ورود علي مراد، همسرش و بيژن به مراسم عروسي، كشمكش و جنجال زيادي را به همراه مي آورد تا اين كه اين دو سرانجام به يكديگر مي رسند.

بانی چاو 1374

در دهكده اي كردنشين به نام باني چاو مرض طاعون شيوع پيدا مي كند و خان و مأموران ژاندارمري به كمك اهالي روستا نمي روند. تا اينكه آقابك تصميم مي گيرد كه دكتر درمانگاه را براي معالجه ي بيماران روستاي خود با ترفندي به آن جا بكشاند كه موفق هم مي شود. پزشك با مشاهده ي بيماران و كشته ها، به مداواي مبتلايان و پيشگيري مي پردازد، اما احتياج به دارو دارد. آقابك به همراه چند تن از دوستانش به خانه ي دكتر مي روند و همسر و دخترش را وادار مي كنند تا تمام داروها و پول هاي خود را به آن ها بدهند، البته در بازگشت به دكتر مي گويد كه پول ها را از ترس راهزنان با خود آورده و تمام اموال دكتر را به او بازمي گرداند. اما مأموران ژاندارمري كه تصور مي كنند دكتر دزديده شده، بعد از يك درگيري با اهالي روستاي باني چاو، آقابك را دستگير مي كنند. از طرفي خانواده هاي باقي مانده در باني چاو نيز با كمك همسر آقابك به مكان ديگري پناه مي برند.

مستانه 1393

داستان فیلم درمورد یک سوپر استار زن ایرانی است که یک تنه زندگی خود و خواهرش را که اخیرا پدر و مادرشان را از دست داده اند مدیریت می کند و همه فکرش رسیدگی به اوضاع خواهرش است که پس از فوت والدین دچار افسردگی خفیف شده، از طرفی مستانه به امور خیر مانند یتیم خانه ها و ...می پردازد.ماجرا از جایی آغاز می شود که خسرو(استاد پیانوی خواهر مستانه) در یکی از جلسات که خواهر مستانه در ترافیک مانده بود و او با مستانه تنها بود هیجان عجیبی گرفت و به زور به مستانه تجاوز کرد و مستانه تصمیم گرفت تا از او شکایت نماید و در این راه ملالتهای زیادی دریافت نمود ولی به راه خود ادامه داد.

خرس 1390

فیلم سینمایی «خرس» پیرامون مرد رزمنده‌ای به نام نورالدین با بازی پرویز پرستویی است که پس از سال‌ها اسارت در هنگام بازگشت به منزل با ازدواج همسرش گلی با بازی مریلا زارعی روبه رو می‌شود، جدال بین نورالدین و افرا همسر دوم گلی با بازی فرهاد اصلانی درام قصه را شکل می دهد و همین اتهام ضد جنگ بودن فیلم و پایان بندی بسیار تلخ قصه موجب توقیف ۹ ساله فیلم شده است.