برچسب سعید خادمی

حیات 1383

حیات دانش آموز کلاس پنجم است. او باید در آزمون تیزهوشان بین روستاها شرکت کند. صبح روز امتحان پدرش دچار تنگی نفس می شود. حال پدر آنقدر بد است که مادر چاره ای ندارد جز این که در اولین فرصت او را به بیمارستانی در شهر برساند. حیات در غیاب مادرش باید از برادر هشت ساله و خواهر ۹ ماهه اش نگهداری کند، اما او اصرار دارد که حتماً در این امتحان، که در سرنوشت او یقیناً بی تأثیر نیست، شرکت کند.

پس باید راه چاره ای پیدا کند، برادرش، مشکلی نیست، او را راهی مدرسه می کند، اما برای نگهداری خواهر شیرخواره اش نبات، باید همسایه یا آشنایی را پیدا کند. اولین کسی که به نظرش میرسد، خاله بیگم است امّا وقتی به سراغ او میرود، صدای سرفه های او از دور هم شنیده می شود. اگرچه خاله بیگم از این امر استقبال می کند، اما به نظر «حیات؛ بهتر است، کس دیگری رابیابد، اما بقیه هم عذر خود را دارند. پس حیات تصمیم خود را میگیرد، او احتمالا در امتحان شرکت می کند اما با نبات...

زمانی برای مستی اسب ها 1378

ایوب، که در میان کولبران مرزی ایران و عراق، در روستایی کردنشین نزدیک مرز عراق زندگی می‌کند، با مرگ پدر، مجبور به مراقبت و نگهداری از سه خواهر و برادر بیمارش «مهدی» است. مهدی (که در فیلم «مادی» تلفظ می‌شود) از یک بیماری مادرزادی رنج می‌برد، در پانزده سالگی، جثه یک کودک را دارد. روژین خواهر بزرگ‌تر و نیز آمنه خواهر دیگر ایوب، در غیاب او، از مهدی نگهداری می‌کنند. پزشک روستا به ایوب می‌گوید که دیگر هیچ دارویی نمی‌تواند مهدی را درمان کند و اگر عمل جراحی نشود تا سه یا چهار هفته دیگر می‌میرد و البته پس از انجام عمل جراحی نیز تا هفت یا هشت ماه دیگر بیشتر زنده نخواهد ماند.

ایوب ماجرا را به روژین می‌گوید ولی در ضمن تأکید می‌کند که برای به دست آوردن هزینه عمل جراحی تلاش بیشتری خواهد کرد. کاک کریم، عموی ایوب با کاک یاسین که با قاطر، جنس قاچاق رد و بدل می‌کند دربارهٔ ایوب صحبت می‌کند و قرار می‌شود ایوب هر روز صبح جنس‌های قاچاق را به آن سوی مرز عراق ببرد. کاروانی از قاطرهایی که بر پشت آن‌ها محموله‌های قاچاق نهاده شده به سوی مرز عراق می‌روند. در مقصد، به ایوب و دیگران گفته می‌شود که پول باربری به آن‌ها داده نمی‌شود و آن‌ها می‌بایست پول را از صاحب کارشان می‌گرفتند.

پس از گذشت دو ماه، ایوب نمی‌تواند پولی برای عمل جراحی مهدی به دست آورد. وقتی کاک کریم به دلیل شکستن دستش دیگر قادر به کار نیست، قاطرش را به ایوب می‌دهد تا با آن کار کند. حمل بارهای قاچاق با وجود برف و هوای سرد و راه‌های پرپیچ و خم همیشه با مشکلاتی روبروست. در غیاب ایوب، برای روژین خواستگاری از روستایی آن طرف مرز می‌آید و پدر داماد قول می‌دهد مادی را با خود برای عمل جراحی به عراق ببرند. روژین که از این وصلت ناراحت است، به ایوب می‌گوید به خاطر عمل جراحی مادی جواب مثبت داده است.

کاروان عروس که مهدی نیز در میان آنهاست به سوی مرز عراق روانه می‌شود. در نزدیکی مرز مادر داماد که همراه با دیگران به استقبال عروس آمده، با دیدن مهدی از تحویل گرفتن او خودداری می‌کند و در عوض یک قاطر به عنوان شیربها به خانواده عروس می‌دهد. ایوب همراه با مهدی و قاطر به روستایش مراجعت می‌کند و امیدوار است با فروش قاطر، پول عمل برادرش را به دست آورد. در نهایت ایوب همراه کاروان قاچاق به سوی عراق عازم می‌شوند. در قسمتی از مسیر کاروان توسط نیروهای مرزی ایران غافلگیر می‌شود و همه پا به فرار می‌گذارند. در این میان ایوب به همراه مهدی از مرز می‌گذرد.

سگ بند 1398

داستان فیلم با روایت زندگی رضا عیاران [با نقش‌آفرینی مرحوم سیروس گرجستانی] آغاز می‌شود. رضا عیاران که پیرمردی محترم و دوست‌داشتنی است در یکی از محله‌های قدیمی تهران زندگی می‌کند و سرپرست یکی از خانواده‌های محترم محله‌ خودش هم لقب می‌گیرد.او سه فرزند دارد که هر کدام شخصیت خاص خودشان را دارند؛ فردین عیاران [با نقش‌آفرینی امیر جعفری] فرزند ارشد و عاقل خانواده است. فرزاد [با هنرنمایی بهرام افشاری] فرزند دوم و میانی خانواده عیاران است که جوانی احساسی، غیرتی و طمع‌کار است. فرزانه [با نقش‌آفرینی نازنین بیاتی] کوچک‌ترین فرزند خانواده عیاران لقب می‌گیرد که همواره با فرزاد درگیر می‌شود.

با مرگ رضا عیاران، فرزندان او درگیر مسائلی می‌شوند که در نهایت آن‌ها را به کوهی از قرض و بدهی می‌رساند. بنابراین فردین و فرزاد به عنوان پسران رضا عیاران تصمیم می‌گیرند تا با ورود به جهان خلافکاری‌ها از بدهی سنگین خود بکاهند.

آوازهای سرزمین مادری ام 1381

در سال‌های بعد از جنگ ایران و عراق، هنگامی که عراق کردستان خود را بمباران می‌کرد، یک خوانندهٔ پیر کرد ایرانی به همراه پسران نوازنده‌اش در جستجوی همسر سابقش به نام هناره، که یک خوانندهٔ پرآوازه است به کردستان عراق سفر می‌کند.

عطر داغ 1397

«عطر داغ» روایتی از زندگی جوانانی است که در مواجهه با چالش ها، تلاش می کنند سرنوشتشان را تغییر دهند. این فیلم درباره دختر جوانی به نام «مریم» است که باید ساعت 9 شب خانه باشد، اما اتفاقاتی سر راهش قرار می گیرد که او را وارد چالش و تجربه جدیدی می کند.

آبادان یازده 60 1398

آبادان یازده 60 روایت مجاهدت گروهی از کارکنان رادیو نفت آبادان برای حفظ رادیو و مخابره اخبار به منظور مقاومت مردم در برابر دشمن بعثی است.