شعر غزل _ قصیده و شعرهای زیبای زبان فارسی
بلبل ، آهسته به گل گفت شبی
که مرا از تو ، تمنائی هست
بلبل ، آهسته به گل گفت شبی
که مرا از تو ، تمنائی هست
رد شد از کوچه ی ما، خانهی ما ریخت بهم
یک نظر کرد مرا کل مرا ریخت بهم
خواستم چشم هایت را از پشت بگیرم
شعر نو کوتاه منبع : سوری فانبرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید
دو نفر نقشه میکشن یه طلافروشی رو بزنن
بعد که میرن دزدی ، یکی طلاها رو برمیداره و فرار میکنه
وقتی مامورها میرسن میبینن یه نفر همون جا نشسته بهش میگن چرا تو فرار نکردی ؟؟میگه ما از همون اول با هم طی کردیم طلاها مال اون ، مغازه مال من !!????
دختر یکی از اقوام بعد از بیست سال دوباره اومده خونمون
دوستم زنگ زده ميگه كجايى؟.
منم تو مترو بودم گفتم من امام خمينی ام..
برگشته ميگه عه آقا سلام ، ببخشيد من ميخواستم به دوستم زنگ بزنم اشتباهى خط رو خط شده!!!
التماس دعا آقا ، خداحافظ
قطع كرد بعدش ?
دختره پست گذااااشته
دخترى هستم ٢٢ ساله
موهام بلوند
چشم رنگى
قد ١٧٦
پوستم برنزه
كمر باریك
عكسم تو پروفایل پیجم هست …
بسیار رمانتیک و مهربونم ، اما دوست پسرم خیلى با من سرده ، و بهم بی محلی میکنه . چى كار كنم اینجوری نباشه . لطفن فوش ننویسید ، منو راهنمایی كنید …
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.