شعر عاشقانه کوتاه _ قصیده _ غزل _ دوبیتی های زیبا _ شعر زیبا
همه شب دست به دامان خدا تا سحرم
که خدا از تو خبر دارد و من بی خبرم
همه شب دست به دامان خدا تا سحرم
که خدا از تو خبر دارد و من بی خبرم
گوش هایم را می گیرم! چشم هایم را می بندم! و زبانم را گاز می گیرم! ولی حریف افکارم نمی شوم!
چقدر دردناک است فهمیدن…!!!
خوش بحال عروسک آویزان به آینه ماشین،
تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد…!!!
کاش زندگی از آخر به اول بود..
پیر بدنیا می آمدیم..
آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم..
سپس کودکی معصوم می شدیم ودر،
نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم…!!!
آنها که موهای صاف دارند
فر میزنند
و آنها كه موی فر دارند
مویشان را صاف میكنند
حالم خراب بودوکسی باورش نشد
شادی نقاب بودوکسی باورش نشد
گفتم نگاه میکندم،مست می شوم
چشمش شراب بودو کسی باورش نشد
قلبم تمام عمرچنان زلف درهمش
درپیچ وتاب بود وکسی باورش نشد
گفتندابلهان که بگودوست داریش
وصلش سراب بودوکسی باورش نشد
اویک بهشت بود ولی ازبهشت او
سهمم عذاب بودوکسی باورش نشد
پرسیدباکنایه که «من گفته ام،نرو»
پرسش جواب بودوکسی باورش نشد….
با دلخوری به خدا گفتم…
درب آرزوهایم را قفل کردی…
کلید را هم پیش خودت نگه داشتی…
لبخندی زد و جواب داد…
.
.
.
.
همه عشقم این است که به هوای این کلید هم شده…
گاهی…
به من سر می زنی…
از خانه که می آیی
پیج مشکلات جنسی
.
.
.
مشکلات جنسی واسه بچه پولداراس
ما مشکلات مالی داریم ?|||
ى شارژ هزاری دارى؟!
ناموسن سه ماهه پس میدم!!
دختره ۵ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺧﻤﺎﺵ ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﻣﯿﮕﻢ
ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﯼ؟ !؟!
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
ﻣﯿﮕﻪ ﺳﻔﺎﺭﺷﺖ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﺗﺤﻮﯾﻠﺖ ﺑﮕﯿﺮﻡ
.
.
ﺍﻻﻥ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﺩﻡ!!!
چون موسی به وعده گاه آمد عرض کرد:
پروردگارا ! “خود را به من بنمای” تا تو را تماشا کنم .
معشوق فرمود : ” هرگز مرا نخواهی دید “؛
لیکن به کوه نگاه کن پس اگر بر جای خود قرار گرفت به زودی مرا خواهی دید. پس پروردگارش آن را متلاشی ساخت و موسی مدهوش بر زمین افتاد…
* “أرنی” : خودت را به من نشان بده
*” لن ترانی ” : هرگز مرا نخواهی دید