برچسب ساواک

ایمان به هدف، پافشاری بر عقیده و نهایتاً شهادتی پرشکوه

فعالیت‌های افشاگرانه و آگاهی‌بخش آیت‌الله غفاری با وجود کنترل شدید ساواک در سنگر مسجد و اجتماع، روزبه‌روز گسترش یافت. در گزارش‌های متعدد ساواک آمده است که آیت‌الله غفاری از روحانیان مخالف دولت در مساجد و شهرستان‌های مختلف، مطالبی علیه رژیم پهلوی بیان می‌کند.

روزی که مردم قم به رهبر و مرجع خویش ادای دین کردند

از دیگر مدخل‌ها به بررسی واقعه ۱۹ دی ۱۳۵۶، فرآیند ساخته و پرداخته شدن مقاله توهین آمیز روزنامه اطلاعات است. قدر مسلم اینکه آن نوشتار، به دستور و نظارت شخص شاه تهیه و حتی مورد حک و اصلاح قرار گرفت! هر چند که هویت واقعی نویسنده آن به درستی معلوم نیست، اما اسناد و تحلیل‌ها در این فقره گمانه‌هایی به دست داده‌اند. به هرروی این توهین نامه، از بالا به روزنامه ابلاغ و مجوز انتشار یافته بود

کلید آپولو که زده می‌شد آرزوی مرگ نیز می‌آمد!

عزت‌الله مطهری (شاهی): «آویزان کردن به صورت وارونه و چرخاندن، در زمره شکنجه‌های دردناک بود. دستبند زدن صلیبی از همه شکنجه‌ها غیر قابل تحمل‌تر بود. در این شکنجه فرد را از مچ دست به دیوار صاف یا نرده‌ای آویزان می‌کردند که سنگینی بدن موجب کشیده شدن دست‌ها در طرفین و فشار طاقت‌فرسایی در مچ و آرنج و کتف می‌شد. آدم احساس می‌کرد هر آن رگ‌هایش پاره خواهد شد. ادامه این شکنجه و تحمل آن بیشتر از ۲۰ دقیقه ممکن نبود، چراکه دست‌ها باد می‌کرد و حرکت خون کُند و دست‌ها کبود می‌شد..»

پوست کف پا را قیچی می‌کردند!

روایاتی که شکنجه‌شدگان کمیته موسوم به مشترک ضد خرابکاری از دو اتاق حسینی به دست می‌دهند، بیشتر به دنیای عجایب شباهت می‌برند! دو غرفه‌ای که انواع و اقسام وسایل آزاردادن در آن وجود داشته و جناب دکتر به فراخور شرایط، برای ستاندن اعتراف از آن‌ها استفاده می‌کرده است. افراد در آنجا و برای نخستین بار آپولو، قفس برقی و شوک الکتریکی را تجربه می‌کردند و گاه از هوش می‌رفتند!

کسی حاضر نبود وکالت متهمان رژیم گذشته را بپذیرد

نباید این نکته را فراموش کرد که محمدرضا پهلوی در آبان ماه، اجازه دستگیری هویدا و نصیری را داد و این به آن معنا بود که همه چیز را پذیرفته است. حتی اگر انقلاب هم پیروز نمی‌شد و فرزند محمدرضا به‌عنوان پهلوی سوم به قدرت می‌رسید، با نصیری همان رفتاری می‌شد که در سال ۱۳۲۰ با سرپاس‌مختاری و پزشک احمدی صورت گرفت. جریان تبلیغی ضد انقلاب، عمدتاً این نکات را درز می‌گیرد

پس از قطعنامه ۵۹۸ اشک می‌ریخت که چرا شهید نشده است

همسرم در جریان عملیات مرصاد در سال ۱۳۶۷ به شهادت رسید. پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ مدام اشک می‌ریخت. با حسرت می‌گفت «شاگردان، دوستان و هم‌رزمانم یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند، اما من که ۱۸ سال آرزوی شهادت را در دل داشتم، حالا جنگ تمام شده و هنوز این توفیق نصیبم نشده است» 

سازمانی که جز خشونت عریان نیاموخته بود!

از طنز‌های روزگار آن است که بانیان ساواک، امروز نگران عدم رعایت حقوق بشر در ایران شده‌اند و به ملت ایران راه رسیدن به دموکراسی را نشان می‌دهند. این در حالی است که رضاخان و فرزندش، هر دو با کودتا و توسط بیگانگان برآمدند و هرگز زیر بار خواست مردم نرفتند. پهلوی دوم با دستور امریکا به تأسیس ساواک دست زد و اسرائیل، بازجویان و شکنجه گران آن را تربیت کرد

استخدام شده پرویز ثابتی با حقوق هزار فرانک در ماه!

عناصر سیاسی و مبارز، عمدتاً در سال ۱۳۵۰ و در جریان تکاپوی کاظم رجوی برای آزادی برادرش مسعود رجوی نام وی را شنیدند. او ظاهراً به عنوان عنصری مخالف رژیم پهلوی و درواقع عضوی از ساواک به انجام این کار مبادرت ورزید! وی در سطوح مختلف به این اقدام دست می‌زد و یکی از آن‌ها توصیه به برادرش برای عذرخواهی در دادگاه و همکاری کامل با سازمان موسوم به اطلاعات و امنیت کشور بود