برچسب سامان مجدوفایی

اتومبیل 1399

در روز عروسی داماد، برادرش پس از آماده سازی ماشین عروس در حال آمدن نزد اوست که یک دختر جوان را سوار می کند اما پلیس ماشین را متوقف کرده و مشخص می شود داخل ماشین مواد مخدر وجود دارد و...

قدغن 1400

مرتضی از زندان آزاد میشود و متوجه میشود که دختری که موردعلاقه اش بوده با رفیقش افشین ازدواج کرده است. عمو یحیی که رفیق پدرش بوده در کارش ورشکست شده و افشین که وضع مالی خوبی داشته و مرد شیادی میباشد به قصد چشم داشت به غزل که دختر یحیی میباشد به یحیی کمک مالی میکند.

شهربانو 1398

شهربانو مادر سه فرزند است که به جرم انتقال مواد مخدر به حبس ابد محکوم شده است. او پس از یازده سال زندان، برای شرکت در عروسی پسرش برای چند روز از زندان آزاد می‌شود. با این حال، این آزادی موقت او را با جنبه دیگری از زندگی خود و خانواده‌اش قبل از بازگشت به زندان روبرو می‌کند و…

بی آبان 1399

«بی آبان» داستان مردی به نام آبان است که کارمند جنگلبانی و مامور پلاک کوبی روی درخت‌هاست. او با مردی به نام صفاری این کار را می‌کند. آبان درگیر مراسم ازدواجش با دختری به نام سحر است. در همین حین شاهد تصادفی وسط جاده می‌شود که در این تصادف دختر کوچکی با اینکه آبان او را به بیمارستان رسانده می‌میرد. آبان درگیر عذاب وجدان شدید می‌شود و اعتراف می‌کند که پانزده سال پیش در تصادفی باعث مرگ دختری شده و او را جایی دفن کرده و هیچ شاهدی جز یک مرد شوریده و دیوانه ندارد. در این میان همکار او صفاری با اجاره دادن مهر جنگلبانی در حال خیانت به محیط زیست و همکاری با قاچاقچیان چوب است.

آواز در باران 1387

داستان این سریال دربارهٔ زندگی پرافت و خیز یک سرهنگ تبعیدی در دوران پهلوی است که از فرمان تیر تعدادی از مبارزان سرباز می‌زند. وقتی این خبر به مقامات بالاتر گزارش می‌شود، سرهنگ خلع درجه می‌شود و به زاهدان تبعید می‌شود. او بعد از ۲۵ سال سکونت در زاهدان با یک تاجر چای دوست می‌شود و علاوه بر آن در تجارت نیز با هم همکاری می‌کنند. او اهل بوشهر است و وابستگی‌هایی به رئیسعلی دلواری دارد. علاوه بر این سرهنگ که ذوق نویسندگی هم دارد، شروع به نوشتن رمانی با موضوع مشکلات اجتماعی می‌کند.

مجموع این اتفاقات باعث می‌شود ساواک و نیروهای امنیتی نسبت به او حساستر شوند. پس از آن فردی که به عنوان رئیس سازمان امنیت زاهدان منصوب می‌شود، قبلاً نیز مناسباتی با سرهنگ داشته است. او فرزند یکی از گماشتگان اوست که کودکیاش را در خانه او گذرانده و مجموع اتفاقاتی که در آن زمان افتاده، باعث شده او بخواهد در این موقعیت با سرهنگ تسویه حساب کند…

درب 1400

این فیلم روایتگر مأمور اداره برقی است که قرار است برق خانه‌ای تَک و دورافتاده را وصل کند.