برچسب سامان مجدوفایی

گیسو 1399

رضا (حسین یاری) در مخمصه‌ای افتاده که برای بیرون آمدن از آن به کمک سهیل (محمدرضا گلزار) و پیمان (هومن سیدی) نیاز دارد. اما نقشه آن‌ها آن‌طور که نباید پیش می‌رود و اتفاقاتی رخ می‌دهد که کنترل اوضاع را از دست همه خارج می‌کند و …

آیرو 1397

پیرمردی که به تنهایی زندگی خود را می‌گذراند، در انتظار حکم قصاص فرزندش است. او با اینکه برای جلب رضایت خانواده مقتول تلاش زیادی کرده، اما پسرش در زندان سکته می‌کند. او برای تحویل جنازه راهی شهر می‌شود و اتفاقات زیادی را پشت سر می‌گذارد.

پایتخت 5 1397

ارسطو ماشین شاسی‌بلند می‌خرد و خانواده را برای خوردن هویج بستنی می‌برد، اما در میانهٔ راه ماشین چپ می‌کند و در آب می‌افتد. خانوادهٔ نقی معمولی بر سر این اتفاق صدمات شدیدی دیده‌اند و نقی برای این موضوع رابطه‌اش را با ارسطو قطع می‌کند. او برای عوض شدن روحیهٔ خانواده پس از این حادثه، آن‌ها را به ترکیه می‌برد. در میانهٔ راه، نقی با ارسطو روبرو می‌شود و درگیری لفظی میان این دو رخ می‌دهد، اما پس از آن با هم صلح می‌کنند. آن‌ها در کشور ترکیه سوار بر بالن می‌شوند. مسئول هدایت بالن بر اثر مصرف مشروبات الکلی سکته کرده و منجر به مرگش می‌شود. سپس بالن آن‌ها را به سمت سوریه و جبههٔ داعش می‌برد. خانوادهٔ نقی با داعشی پیشین به نام الیزابت آشنا می‌شوند و از طریق وی می‌فهمند که در سوریه هستند. سپس برای نجات خود به سمت لاذقیه می‌روند. آن‌ها به شهر لاذقیه می‌رسند و به کارخانهٔ متروکه‌ای می‌روند. در آنجا با عده‌ای داعشی روبرو می‌شوند و خانوادهٔ نقی توسط این افراد گروگان گرفته می‌شوند اما سرانجام توسط نقی نجات پیدا می‌کنند. آن‌ها پس از نبرد با عده‌ای داعشی دیگر درگیر می‌شوند و پس از کشتن آن‌ها به کمک ارتش سوریه سوار هلیکوپتر می‌شوند و نجات پیدا می‌کنند.

بی عنوان 1391

بی عنوان روایت دو زوج جوان است (امیر و کتی، سام و الی) رابطه این دو زوج به دلایل مختلفی مواجه بحران های زناشویی می شود که ...

روزهای آبی 1399

«روزهای آبی» درباره خانواده‌ای است که در شرایط مالی سخت قرار می‌گیرد و مجبور می‌شود تا در روستایی ساکن شوند و ارتباط آن‌ها با اهالی روستا، ماجرایی کمدی و تا حدودی فانتزی را پدید می‌آورد. زندگی خانواده‌ای که با توجه به مشکلات مالی پدر و فرار از طلبکارها، مجبور به تجربه زندگی در روستای مادری‌شان می‌شوند و این آغاز چالش‌های تلخ و شیرین آن‌ها در روستا است.

پیشی میشی 1398

پسری به نام چنگیز با پدر و دخترعمه و شوهر عمه خود زندگی میکند. به دلیل مشکلاتی که در زندگی آنها وجود داشته به صورت خانوادگی به دزدی روی می آورند. روزی پسر هنگام دزدی دستگیر میشود و توبه میکند. از این به بعد تصمیم میگرد به کار کردن در چهارراه بپردازد. چنگیز پس از تمیز کردن ماشین راننده درخواست پول میکند ولی راننده بجای پول به چنگی بلیط استخر میدهد. پدر چنگیز به او میگوید به استخر برود و بلیط را بفروشد.
چنگیز به استخر میرود و از قضا همزاد او در استخر است و هنگام بیرون آمدن از استخر با همزاد خود اشتباه گرفته شده و راننده چنگیز را به خانه میبرد. کامبیز که همزاد چنگیز میباشد به اشتباه همراه خانواده چنگیز میرود. کامبیز از خانه فرار کرده و به خانه خود میرود و با چنگیز رودرو میشود. این دو تصمیم میگیرند که بفهمند با همدیگر چه نسبتی دارند.
مادر کامبیز گربه ای دارد و به دنبال شوهر برای آن میگردد. در خانه چنگیز هم گربه ای به نام فلفلی وجود دارد. چنگیز و کامبیز تصمیم میگرند که پدر و مادر همدیگر رو رودرو کنند. پدر چنگیز را متقاعد میکنند تا فلفلی گربه خود را برای خواستگاری آنجلو به خانه مادر کامبیز برود. پدر چنگیز و مادر کامبیز به یکدیگر علاقه مند میشوند

شب اول هجده سالگی (دیاپازون) 1397

هدی شب تولد 18 سالگی اش میباشد. دوستش ارغوان قصد دارد در شهربازی و بر روی چرخ و فلک برایش تولد بگیرد. برادر ارغوان او را در شهربازی میبیند و بخاطر اینکه به دروغ گفته است که میخواهد با دوستانش درس بخواند با او جروبحث کرده و قصد دارد به زور او را از آن محل ببرد. هدی مانع این کار میشود و برادر ارغوان او را با هل دادن نقش زمین میکند. این کار باعث میشود ضربه ای به هدی وارد شود و او کشته شود.
مادر هدی درخواست قصاص کرده ولی با توجه به قانون برای انجام قصاص باید پول دیه را تامین کند.