زانو به زانوی حبیب!
صلاه ظهر؛ قرارمان است؛ توی آسایشگاه جانبازان. همین که من را میبیند، دوباره سر ناسازگاری برمیدارد؛ دفعه قبل هم همین شد.
صلاه ظهر؛ قرارمان است؛ توی آسایشگاه جانبازان. همین که من را میبیند، دوباره سر ناسازگاری برمیدارد؛ دفعه قبل هم همین شد.
همهچیز خیلی اتفاقی پیش آمد؛ از رفتنش به کرمان تا رفتنش به قلب حادثه…. به آنجایی که پلاستیک و خاکانداز دستش دادند تا تکههای پارهپاره شده بدن مردم را جمع کند.
«معصومه شجاعی» یا همان «صدیقه امامی» معروف بوده به خیاط ماهر و زبردست شهر گزوبرخوار؛ شهری در حوالی اصفهان. در همان سالهایی که هنوز جنگی نبود…
«حاج حسین لادانی» را بچههای لشکر امامحسین(ع) خوب میشناسند؛ همان که معروف است به بیسیمچی سردار حاج علی باقری، فرماندهای که کنارش قدکشید و بزرگ شد؛ آنقدر بزرگ که در سالهای بعد از جنگ هم، در خط مقدم جهاد بودن را فراموش نکرد و با تأسیس قرارگاهی به نیت خدمت رسانی به مردم کشورش، حجت را بر خیلیها تمام کرد؛ قرارگاهی که نامش را به نام فرمانده دیگرش، حاج آقا مصطفای ردانیپور گذاشت تا نگاهش، برکت راه و مسیرشان باشد.
جنگ که شروع شد، مردم ما آمادگی مواجهه با آن اتفاق تلخ را نداشتند.
شهیده زهره بنیانیان، یکی از شیرزنان اصفهانی است که در طول زندگی خود با پستیها و بلندیهای بسیاری مواجه شد و سرانجام در آستانه سن جوانی در حین انجام مأموریت به شهادت رسید …
گلستان شهدا میزبان نخستین یادواره ۴۰۰ شهید امدادگر دفاع مقدس استان اصفهان شد.
بیروت بالاخره ازدستدادنِ رهبر شهید حور زبالله خود را باکرد؛ مرد بزرگی که از عروجش فقط پنجماه میگذرد؛ اما در چندماه گذشته، هروقت سخن از شهادتش میشد، اخم آدمها میرفت توی هم که سید برمیگردد.