برچسب زهره صفوی

خلبان 1376

سروان عباس دوران، خلبان موفق نيروي هوايي كه دشمن چندبار در ترور او ناكام مانده، سرپرستي عمليات دشواري بر فراز خاك بغداد را به عهده مي گيرد و همراه با يك اسكادران شامل ده هواپيماي جنگنده به بغداد هجوم مي برد تا علاوه بر گذشتن از ديوار مستحكم پدافند بغداد، با پرواز در ارتفاع پايين ديوار صوتي را بشكند. هدف از اين عمليات ناامن نشان دادن بغداد است كه به عنوان شهر ميزبان كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد انتخاب شده است. داويد، مسئول خارجي ستاد خبري بغداد، با هجوم هواپيماهاي ايراني مي گريزد و بلومي، خبرنگار مشهور مستقل خارجي كه به بغداد دعوت شده، با گروهش تنها مي ماند. بلومي كه براي امن نشان دادن بغداد تبليغات زيادي به راه انداخته، با ديدن هواپيماهاي ايراني نظرش عوض مي شود و گروه همراهش را وادار به عكاسي و فيلمبرداري براي تهيه گزارشي تازه از وضعيت بغداد مي كند. درحالي كه عراقي ها سعي دارند حضور هواپيماهاي ايراني را يك مانور داخلي جلوه دهند، هواپيماي سرهنگ عباس دوران ـ كه با دو درجه ارتقا از درجه سرواني به سرهنگي رسيده ـ دچار نقص فني مي شود و به اصرار او، هواپيماي همراهش بازمي گردد تا پيروزي در عمليات را به اطلاع نيروهاي خودي برساند. سرهنگ عباس دوران با هواپيماي در حال انفجار خود به تنهايي در ارتفاع پايين بر فراز بغداد پرواز مي كنند و به هتل محل اقامت خبرنگاران برخورد مي كند.

شور زندگی 1377

همسر دكتر موحد استاد دانشگاه، وقتي بورس تحصيلي خارج از كشور دريافت مي كند، استاد حاضر به همراهي او براي خروج از كشور نمي شود. همين موضوع باعث بروز اختلاف بين آن ها مي شود و زن تنها مي رود. بعد از چند سال مادر برمي گردد، اما قبل از اينكه بتواند دخترش را ببيند؛ دختر در يك تصادف دچار مرگ مغزي مي شود. مادر سعي مي كند مقدمات لازم را براي انتقال نياز به كشوري ديگر را فراهم كند، اما پدر موافقت نكرده و پزشكان هم اينكار را بي فايده مي دانند. پزشكان از پدر مي خواهند كه با اهداء اعضاء دخترش موافقت كند. سرانجام دكتر موحد بعد از يك كشمكش طولاني با خود و همسرش بالاخره با اهداء اعضاء موافقت مي كند.

خسوف 1371

خسرو چند قاچاقچي اشياي عتيقه را با وانت به گورستان مي برد تا آن ها جسد موميايي شده ي زني را از گور درآورند. خسرو در مسافرخانه اي به سارا برمي خورد كه به جسد شباهت دارد. سارا از خسرو مي خواهد كه او را در يافتن شوهرش كمك كند. شوهر سارا قرار است شب هنگام به مسافرخانه بيايد، اما صاحب مسافرخانه مانع از ماندن زن در آنجا است. خسرو با سارا به كاروانسراي قاچاقچي ها مي رود، اما كسي را درآنجا نمي يابد. درمسافرخانه نادر، برادر سارا، و پسر عمويش فريبرز، كه به سارا علاقمنداست و عمويش فتاح به انتظار سارا نشسته اند. فريبرز و نادر با خسرو گلاويز مي شوند. اما با دخالت مردم سارا به همراه خسرو مي گريزد و به خانه ي پيرزني پناه مي برند. فريبرز و نادر به كمك پليس به خانه ي پيرزن وارد مي شوند و سارا را با خود مي برند. اما سارا از دست آن ها مي گريزد و از خسرو مي خواهد تا او را به گورستاني در خارج شهر برساند. نادر و فريبرز و فتاح آن دو را تعقيب مي كنند و با يافتن شناسنامه ي سارا درمي يابند كه موضوع ازدواج او صحت دارد. اتومبيل آن ها با وانت خسرو تصادف مي كند و وانت از جاده منحرف مي شود. در گورستان نادر اعتراف مي كند كه شوهر سارا را به قتل رسانده و همان جا دفن كرده است. فريبرز خود را از معركه كنار مي كشد و با آتش سيگار او اتومبيل فتاح در آتش مي سوزد. سارا و خسرو از محل حادثه دور مي شوند.

دو روی سکه 1371

«امير» پس از سه سال از زندان آزاد و به توصيه عمويش مشغول به كار در يك مبل فروشي مي‌شود. به زودي آشنايي‌اش با «هما» (كه كارمند بانك است) و قرار ازدواج با او، سبب مي‌شود تا با روحيه و جديت بيشتري كارش را پيگيري كند. يك روز، وي به هنگام حمل يك ميليون تومان پول، مورد سرقت قرار مي‌گيرد. سابقه او سبب مي‌شود كه حقيقت امر پذيرفته نشود. لذا «امير» خود به جستجوي دزدها برآمده و پس از ماجرا و درگيري‌ها، سرانجام موفق به ثبوت بي‌گناهي خود مي‌شود.

سفر پرماجرا 1374

محسن تابان بعد از ازدواج با آهي راهي سفر مي شوند. در جاده، پليس مشغول بازرسي اتومبيل ها مي باشد تا سارقيني را كه موجودي صندوق يك كارخانه را با خود برده اند دستگير كند. اما سارقين با استفاده از يك لحظه غفلت محسن ساك محتوي پولها را در باربند ماشين آن ها جاسازي مي كنند. در جاده ساك از روي باربند مي افتد و ماشين بعدي كه سرنشينان آن زن و شوهر جواني هستند ساك را به محسن و آهي تحويل مي دهند. محسن و آهي بعد از مستقر شدن در يك هتل تازه متوجه شباهت ظاهري ساك مي شوند. در همين زمان يكي از سارقين براي بردن پول به زور به اتاق آن ها مي آيد. خوشحال شده، از تحويل آن ها به مرد سرباز مي زند و سارق با ضربه اي بيهوش نقش زمين مي شود. زن و شوهر كه فكر مي كنند مرد را كشته اند، او را در صندوق عقب مي گذارند و از هتل فرار مي كنند اما در راه سارق به هوش مي آيد و ماشين را با پولها مي برد، زن و شوهر جواني كه ساك را در جاده به محسن و آهي تحويل داده بودند ماشين آن ها را مي بينند و به مرد مشكوك مي شوند، آهي و محسن هم از راه مي رسند و با كمك هم بعد از يك تعقيب و گريز طولاني سارق را دستگير مي كنند و پول ها را هم به صاحبانش برمي گردانند.

لاک پشت 1375

محموله هاي قاچاق در ايران طي چند مرحله لو مي رود و شخصي به نام اسكندري در اين رابطه به ايران مي آيد تا قضيه ي چگونگي لو رفتن محموله ها را پيگيري كند. مختار كه عامل تشكيلات اسكندري در داخل ايران است براي بهبود وضع جابه جايي جنس هايشان تقاضاي درصد بيشتري از درآمد را دارد، اما اسكندري فردي به نام سياوش كه پسرش را بر سر استفاده ي زياد از مواد مخدر از دست داده مأمور كشتن مختار و عواملش مي كند. از طرفي پليس فرودگاه، اسكندري را تحت نظر مي گيرد تا سروان نيروي انتظامي و همكارانش بتوانند به شبكه اصلي دست پيدا كنند. سياوش بعد از درگيري هاي زياد به محل اختفاي مختار رفته آن ها را از پاي در مي آورد، او برخلاف نظر پليس، قصد دارد يك تنه حتي اسكندري را هم از ميان بردارد اما همسر سياوش از او مي خواهد كه پليس را در جريان بگذارد، همسر سياوش پليس را به محل درگيري اسكندري و سياوش فرا مي خواند اما قبل از درگيري ها همسرش كشته مي شود و خود او نيز مجروح مي شود. اما پليس اسكندري را دستگير مي كند.

پشت دیوار شب 1376

پدر اسماعيل مديرعامل يك شركت ساختماني است و درست زمانيكه اسماعيل قصد رفتن به ژاپن را دارد، پدر بيمار مي شود و اسماعيل ناچار از رفتن به ژاپن صرف نظر مي كند، چراكه با رفتن او شركت منحل مي شود و نامزدش را هم از دست مي دهد. بدين ترتيب او مديرعامل مي شود و با زهرا ازدواج مي كند، اما بعد از گذشت چند روزي به دليل بدبين شدن دولت به عملكرد شركت ها ـ مردم براي دريافت سهام خود به شركت هجوم مي آورند و همسر اسماعيل مجبور مي شود كه تمام پس انداز خود را به سهامداران بدهد. در عين حال عموي اسماعيل هم پول هاي شركت را گم مي كند و اسماعيل ناراحت شده به خودكشي فكر مي كند، اما مردي در هيئت يك ناجي از غيب به كمكش مي آيد و آرزوي اسماعيل را كه اي كاش هرگز به دنيا نمي آمد عملي مي كند وليكن اسماعيل از موقعيت جديد خود پشيمان مي شود و ناجي كمك مي كند تا او به زندگي واقعي خود بازگردد.