خط سوم 1389
این سریال در فضایی بومی در سیستان و بلوچستان میگذرد و ماجرای پسر جوانی را روایت میکند که به غیر عمد مرتکب قتل دوستش شده است
این سریال در فضایی بومی در سیستان و بلوچستان میگذرد و ماجرای پسر جوانی را روایت میکند که به غیر عمد مرتکب قتل دوستش شده است
این فیلم داستان گروهی است که دریک زیارت دوره ای به سر پرستی حسین خاطرات گذشته را با هم مرور می کنند. استان قدس رضوی دربرنامه از پیش تعیین شده خانواده های شهدا , جانبازان را برای زیارت به حرم مطهر امام رضا می آورد. دریکی از این برنامه ها , یعقوب, نادر وحسین باهم همراه می شوند. انها با ورود به حرم امام رضا درحین زیارت ارتباطات خود در دهه شصت وزمان جنگ را به یاد می اورند. سیاوش فرزند یعقوب به جبهه رفته و حسین پستچی محل نامه های اورا به یعقوب می رساند .حسین متوجه می شود که یعقوب درمبارزات قبل از انقلاب توسط عوامل ساواک دچار اسیب از ناحیه چشم شده است.ودر تنهایی بسر می برد از سویی جلیل داماد یعقوب مانع از حضور دختر در کنار پدر می شود .وحسین این تنهایی یعقوب را برایش پر می کند . حسین که عازم جبهه است روز اعزامش همزمان شده با روز عمل چشم یعقوب .با توجه به مراقبت های ویژه ای که برای چشم یعقوب لازم است حسین از اعزام باز می ماند.نادر که منتظر فرصت است تا به جبهه برود از این فرصت بدست امده استفاده می کندو به جای حسین عازم جبهه می شودو در حین عملیات چشمانش را از دست می دهد.
داستان فیلم مربوط به پدر یک شهید مفقودالاثر است به نام ماشاالله که شهید شدن پسر خود را باور ندارد و همچنان چشم انتظار وی می باشد. این پدر درگیری هایی با نوه خود صابر یعنی فرزند شهید پیدا می کند
در این سریال “آذربانو” که بعد از شهادت فرزندش در ١۶ سالگی از کرمان به تهران سفر کرده است، با فوت همسرش دوباره به کرمان و خانه مادریشان برمیگردد. “عمو کریم” به همراه خانوادهاش سالهاست به عنوان سرایدار در خانه مادری زندگی میکنند و با ورود آذربانو اتفاقاتی برایشان رقم میخورد و … .
داستان سریال در مورد زندگی سه خانواده است که در مسیر ازدواج فرزندان خود دچار مشکلاتی می شوند.
داستان فیلم درباره زندگی جوانی به نام فواد است که برای تشکیل زندگی تلاش میکند. یکی از شروط ازدواج تهیه بلم است که با جنگ بلم او آتش میگیرد. حضور عراقیها در ایران و بسیج خودجوش مردمی و درگیریهای بین مردم و عراقیها در این فیلم نمایش گذاشته میشود
شانزده سال پیش از میلاد مسیح زمانی که مردم منتظرند تا مسیحای موعود متولد شود، فرزند عمران دختر میشود و مادرش نام کودک را مریم انتخاب میکند و چون پیش از تولد عهد بسته که او را تا زمان بلوغ به خدمت در معبد مقدس بگمارد، به معبد میرود، اما تا به حال پای دختری به معبد باز نشده. زکریا تلاش میکند که با تمامی مخالفتهای روحانیان یهودی مریم در معبد بماند و کمکم با وجود الهامات به مریم، مردم به سوی او جلب میشوند. اما بعد از یک اتفاق مریم از معبد رانده میشود. در همان موقع با خواست خداوندی مریم باردار میشود و همین موضوع سوء ظن مردم را برمیانگیزد. هرود که از تولد کودک احساس ناامنی میکند دستور قتل نوزاد را میدهد، اما نوزاد به دنیا میآید و با صحبت کردن در گهواره همه را مبهوت میکند.