برچسب رضا رادمنش

سنگ کاغذ قیچی 1385

جهان كه براساس توطئه محسن زنداني شده، پس از دو سال آزاد مي شود و به دنبال نامزدش مي گردد. دوستانش بلايي را كه توسط محسن بر سر نامزدش آمده پنهان نگه مي دارند. ولي جهان از حقيقت آگاه شده و به كمك دوستش محمود و نامزد وي تصميم به انتقام و سرقت از كارخانه مي گيرند و...

آبی 1379

دختري جوان به نام مهتاب در حال مسابقه با ماشين ها در خيابان با ماشين فرد مسافركشي به نام ارسطو در خيابان تصادف كرده و فرار مي كند. ارسطو با كمك دوست خود اتومبيل مهتاب را پيدا مي كند و بعد از قطعه قطعه كردن آن را به مهتاب تحويل مي دهد. مهتاب براي تلافي كار او به دروغ به پدر و مادر ارسطو مي گويد كه پسرشان او را اغفال كرده و والدين ارسطو بدون فوت وقت آن دو را به عقد هم درمي آورند. بعد از ازدواج، مهتاب مهريه و طلاق مي خواهد و از طرفي ديگر چون باخبر مي شود كه پدرش قصد ازدواج مجدد دارد درصدد آزار ارسطو بر مي آيد اما زمانيكه با پدرش صحبت مي كند پشيمان مي شود و مهتاب ضمن عذرخواهي از ارسطو، سند ازدواج خود را به ارسطو مي دهد تا مراسم طلاق انجام شود كه در اين موقع ارسطو از او تقاضاي ماندگاري مي كند.

فرزند خوانده 1390

در ارتباط با چند خانواده است كه موضوعات مشتركي در ارتباط با فرزند خواندگي دارد و به روابط فرزندان با پدر و مادر مي‌پردازد.

خسوف 1371

خسرو چند قاچاقچي اشياي عتيقه را با وانت به گورستان مي برد تا آن ها جسد موميايي شده ي زني را از گور درآورند. خسرو در مسافرخانه اي به سارا برمي خورد كه به جسد شباهت دارد. سارا از خسرو مي خواهد كه او را در يافتن شوهرش كمك كند. شوهر سارا قرار است شب هنگام به مسافرخانه بيايد، اما صاحب مسافرخانه مانع از ماندن زن در آنجا است. خسرو با سارا به كاروانسراي قاچاقچي ها مي رود، اما كسي را درآنجا نمي يابد. درمسافرخانه نادر، برادر سارا، و پسر عمويش فريبرز، كه به سارا علاقمنداست و عمويش فتاح به انتظار سارا نشسته اند. فريبرز و نادر با خسرو گلاويز مي شوند. اما با دخالت مردم سارا به همراه خسرو مي گريزد و به خانه ي پيرزني پناه مي برند. فريبرز و نادر به كمك پليس به خانه ي پيرزن وارد مي شوند و سارا را با خود مي برند. اما سارا از دست آن ها مي گريزد و از خسرو مي خواهد تا او را به گورستاني در خارج شهر برساند. نادر و فريبرز و فتاح آن دو را تعقيب مي كنند و با يافتن شناسنامه ي سارا درمي يابند كه موضوع ازدواج او صحت دارد. اتومبيل آن ها با وانت خسرو تصادف مي كند و وانت از جاده منحرف مي شود. در گورستان نادر اعتراف مي كند كه شوهر سارا را به قتل رسانده و همان جا دفن كرده است. فريبرز خود را از معركه كنار مي كشد و با آتش سيگار او اتومبيل فتاح در آتش مي سوزد. سارا و خسرو از محل حادثه دور مي شوند.

نصف مال من نصف مال تو 1385

سپيده و پونه دو دختر نه ساله، هر دو در يك كلاس هستند و مشخصات پدرشان يكي است. اين مسأله كنجكاوي ناظم مدرسه و همچنين خود آنها را برمي انگيزد. پس از آنكه پي اين قضيه را مي گيرند، معلوم مي شود پدر آنها ـ بهرام ـ دو همسر دارد كه موضوع را از هر دو مخفي نگه داشته است. بهرام كه از اين وضعيت پنهان كاري خسته شده به توصيه برادرش بهروز تلاش مي كند واقعيت را به همسرانش مهري (مادر سپيده) و پروين (مادر پونه) بگويد. اما هر بار كه سعي مي كند، سپيده و پونه نقشه او را ناتمام مي گذارند، چون مي ترسند مادرانشان از ترس سكته كنند. مهري و پروين به صورت اتفاقي با هم آشنا مي شوند و در اثر صحنه سازي كه بچه ها خلق كرده اند، هر يك فكر مي كند فقط آن ديگري هوو دارد، تا اين كه با نقشه بهروز، بهرام به دروغ خودش را در بيمارستان بستري مي كند و مهري و پروين موقع عيادت در آنجا مي فهمند خودشان هووي يكديگرند. آنها از دادگاه تقاضاي طلاق مي كنند ولي به علت بارداري شان، دادگاه اين درخواست را رد مي كند. از سوي ديگر بهرام مورد تعقيب طلب كارهايي است كه با عاشق شدن يكي از آنها نسبت به بهي ـ خواهر بهرام ـ همه طلب ها از جانب او پرداخت مي شود. مهري و پروين به اتاق بهرام مي روند تا او را بزنند كه بهرام پايش از لب پنجره ليز مي خورد و روي اتومبيل عروس (بهي و صرافي) سقوط مي كند و با آنها به ماه عسل مي رود. سرانجام مهري و پروين با اين قضيه كنار مي آيند و بهرام هم به اشتباه و تقصيري كه در اين جريان متوجه او بوده اقرار مي كند.

شراره 1378

دو زوج جوان، پريسا و شاهين، شادي و پرويز در آستانه مراسم عقد، از يك فاجعه آگاه مي شوند كه ادامه مراسم را متوقف مي كند. كيومرث (شوهر پروانه ـ خواهر ناتني پريسا) بر اثر شليك گلوله مجروح و به بيمارستان منتقل مي شود. به زودي با تحقيق هاي سرگرد محقق از اداره آگاهي، و بررسي هاي وكيل خانواده، دليل و نحوه شكل گيري اين حادثه روشن مي شود. شراره، دختر كوچك پروانه به اصرار مي گويد كه او پدرش را كشته است ولي مادر مي گويد كه تير را او به شوهرش شليك كرده است. سرگرد محقق با ديگران نيز صحبت مي كند و درحالي كه تحقيقات همچنان ادامه دارد، از بيمارستان خبر داده مي شود كه حال كيومرث رو به بهبودي است. همه شواهد دال بر مجروح شدن كيومرث به دست همسرش است ولي تا روشن شدن قضيه، پروانه و شراره به زندان مي روند. چندي بعد خبر مرگ كيومرث به خانواده مي رسد. در دادگاه پروانه مي گويد كه به دليل بدرفتاري هاي كيومرث او را كشته است و دخترش به دروغ خود را قاتل پدرش معرفي مي كند. در پايان، مشخص مي شود كه كيومرث خودش را كشته و دادگاه رأي بر بي گناهي پروانه و شراره مي دهد. حالا ديگر زوج هاي جوان فرصتي مي يابند تا مراسم ازدواج خود را برگزار كنند.

نان و عشق و موتور 1000 1380

يارولي عموي باران كه تنها نگهدارنده وي و قيم او نيز بشمار مي آيد، پس از تعلل باران در مورد ازدواج، او را موظف به تصميم گيري و انتخاب همسر در مدتي معين مي كند. باران كه در مدت تعيين شده موفق به انتخاب همسر نشده است مورد توجه و علاقه برزو جوان تعميركار قرار مي گيرد. يارولي از علاقه برزو نسبت به باران مطلع مي شود و با به را ه انداختن تعميرگاهي كوچك در قسمتي از خانه وي را به ازدواج با باران ترغيب مي كند. از سوي ديگر آريو شمس با فريب دادن باران و وعده خروج از كشور نظر باران را نسبت به خود جلب كرده و تصميم به ازدواج با او مي گيرد. باران توسط دو تن از مشتريان برزو بنام هاي داريوش و ارشك پي به فريبكاري آريو برده و سرانجام با برزو ازدواج مي كند.

گنجشکک اشی مشی 1392

اپيزود اول (نفس): درباره زني است که با آزاد شدن شوهرش از زندان مجبور است دخترش را که سال‌ها پيش به سپيده واگذار کرده پس بگيرد.
اپيزود دوم(مرا بشنو): درباره نرگس دختر ناشنواي پانزده ساله اي است که نوجواني موفق ومورد توجه همه است.اما پدرش قصد دارد او را به اجبار به عقد عليرضا درآورد و اين ازدواج اجباري به معني فرو ريختن کاخ آرزوهاي نرگس است.
اپيزود سوم (بن بست): داستان درباره جليل، نوجوان 15 ساله‌اي است که پس از سه سال زندان بودن از کانون اصلاح و تربيت آزاد مي‌شود اما نمي‌تواند ردي از مادرش که خود را از او مخفي مي‌کند، بيابد.