آینه های روبرو (نمایش) 1396
"بابا بهار" در شهر یاسوج به همراه دو دوست سالمند خود بنام سید کاظم و اسماعیل زندگی میکند.این سه دوست تصمیم می گیرند در عید نوروز نمایشی را به نفع کودکان بیسرپرست و سالمندان به روی صحنه ببرند...
خیاطی کارکشته عاشق بانویی شده که همسرش را اعدام کردهاند. خیاط به دلیل دلبستگی به رفاقت با دوستش، شجاعت بیان این عاشقانگی را ندارد و بانو نیز به دلیل وفاداری به شوی رفتهاش دهان میبندد و دل را لجام میزند. این عشق پنهان داستان ناتمام بسیاری از مردان و زنان شرقی است؛ عشقهایی که سرانجامش را باید در فلسفه شرق جست …
حرص مال دنیا برای آقای سخی خسیس تمامی ندارد و وی در حین جر و بحث برای وصول کردن یکی از مطالباتش، دچار سکته مغزی خفیف شده و روانه بیمارستان می شود. سخی زنده مانده اما بر اساس نتایج آزمایش ها، به دلیل تحلیل رفتن کلیه ها تا بیش از یک ماه دیگر زنده نیست. او در این فرصت اندک به جای اصلاح رفتار با خانوداه و مردم و انجام کارهای خیر، تمام هم و غمش را برای جمع آوری طلب هایش صرف می کند و از قضا کیسه ای بزرگ حاوی طلای دزدی، ناخواسته بر سر راه او سبز می شود. سارقان طلا با تعقیب و به گروگان گرفتن وی محل اختفای طلاها را از او مطالبه می کنند و سخی توافق می کند تا در ازای کمک گرفتن از آنها در مراجعه به بدهکاران فراری ، طلاها را به آنها بازگرداند.
دونفر می خواهند که رئیس یک پارکی بشوند و هر روز با هم رقابت های گوناگونی می کنند و اتفاقات جالبی برایشان می افتد…امیدواریم از تماشای این فیلم لذت ببرید با ما همراه باشید کاران مووی…