برچسب رضا ایرانمنش

ترانه آتش 1397

ترانه آتش قصه یک مهندس ایرانی را روایت می‌کند که برای شکستن تحریمهای نفتی علیه ایران وارد عمل شده و گروهی از نخبگان شرکت نفت را دور هم جمع می‌کند. اگرچه مشکلات خانوادگی به‌ویژه اختلاف نظر با فرزند بخش قابل توجهی از ذهن مهندس را به خود مشغول کرده اما در نهایت با همراهی دوستان و ابتکار فرزند نخبه اش از پس این کار سخت و پیچیده برمی آید.

پیشواز 1390

داستان سریال پیشواز درباره دو نوجوان به نام حمید و هاشم است که باعث پدید آمدن ماجراهای مختلفی می‌شوند. جعفر دهقان در این سریال ایفاگر نقش پدر حمید یعنی آقا یدالله خواهد بود. او شخصیتی انقلابی است که در طول داستان با شخصی به نام بهادرخان که نماد ظلم و ستم است، به مبارزه می‌پردازد. بازیگر نقش بهادرخان مهدی میامی است. او صاحب قالی‌بافی روستاست.

مینا نوروزی‌فر هم ایفاگر نقش گلچهره، همسر بهادرخان است. او آدم تازه به دوران رسیده‌ای است که کمبودهای عاطفی خود را با ولخرجی و سفر به شهر جبران می‌کند. گلچهره به دنبال تصمیمی که می‌گیرد، زندگی‌‌اش دستخوش تغییراتی می‌شود که او را با شخصیت واقعی خود و همسرش آشنا می‌کند.

اسماعیل سلطانیان هم یکی دیگر از بازیگران محوری این سریال است که در نقش یعقوب برادر یدالله به ایفای نقش می‌پردازد. یعقوب از شخصیت‌های فعال و حامی انقلاب است، اما مانند یدالله تند و تیز و به نوعی نماد قشر محافظه‌کار محسوب می‌شود.

بی‌بی از دیگر شخصیت‌های مطرح این سریال است که شخصیتی مذهبی دارد. او مادربزرگ حمید است و به نوعی تکیه‌گاه این شخصیت است. مرتضی ضرابی هم بازیگر نقش حسن سلمونی است که با الاغ خود در روستاهای اطراف باربری می‌کند.

آخر خط 1399

داستان این سریال درباره دو پسر به نام «فرامرز» و «سیامک» است. این دو پسر که باهم نسبت فامیلی دارند برای خانواده‌شان مدام دردسر درست می‌کنند. آنها هنگامی که می‌بینند دوستشان «مازیار» به یکی از شاخ‌های مجازی تبدیل شده‌است و از آن درآمدزایی می‌کند، تصمیم می‌گیرند آنها نیز یک صفحه در فضای‌ مجازی داشته باشند اما آنها به علت تبلیغ یک سایت شرط‌بندی و قمار توسط پلیس‌ دستگیر می‌شوند و به زندان می‌روند. در زندان متوجه می‌شوند می‌توانند با مهاجرت به سوریه به آلمان بروند و زندگی بهتری را شروع کنند. در این بین با یک پزشک آشنا می‌شوند که او نیز می‌خواهد به سوریه برود و بجنگد و او مقدمات مهاجرت آنها را به سوریه فراهم می‌کند ولی این بین اتفاقاتی می‌افتد که مانع رسیدن آنها به تصمیم‌شان می‌شود...

خاک گرم 1397

طی انجام مراحل حفاری در ارگ قدیم بم، باستان شناسان با کشف جدیدی روبه‌رو میشوند که به دلیل حساسیت موضوع، از پروفسور برومند با بازی دانیال حکیمی برای سرپرستی سایت دعوت می‌شود که در خلال ان ماجراهای بسیاری اتفاق میوفتد.

سجاده آتش 1372

به هنگام عمليات كربلاي پنج رزمندگان دو گردان مالك و حبيب با ماشين نظامي دشمن درگير مي شوند. لحظاتي دروني و عميق، با نبردي پرحجم و سنگين آميخته مي شود. شرايط نابرابر اين نبرد و خصوصيات خاص مهدي و عباس (فرماندهان بسيجي) حالات و اتفاقاتي، خارج از انتظارات و پيش بيني هاي معمول جنگها را، سبب مي شوند.

آخرین شناسایی 1372

عده اي از بسيجيان تخريب چي بعد از باز كردن معبر بر انجام عمليات در اثر بمباران به شهادت مي رسند و از اين ميان تنها دو نفر باقي مي مانند تا كار را يكسره كنند. از طرفي حضور نيروها و تجمع آن ها در يك نقطه باعث بيماري و فشار رواني بسياري مي شود. در اين ميان دو تن از تخريب چي ها به خاك دشمن نفوذ مي كنند و حوادث بسياري را موجب مي شوند و با بدست آوردن بي سيم موقعيت دشمن را كه براي يك عمليات بزرگ تدارك مي بيند، به مركز فرماندهي نيروهاي خودي اطلاع مي دهد. از سوي ديگر ديده بان دشمن كه دائماً آتش توپخانه عراقي ها را هدايت مي كرد،‌ توسط يك بسيجي ماهر به دام مي افتد، در انتها نيروهاي خودي به مقر دشمن حمله كرده و دشمن را تار و مار مي كنند.

تلفن 1378

فرزانه در شب عروسي با مرد مورد علاقه اش امير، كه خلبان است، از اين كه تنها برادرش مسعود در جشن عروسي آنها شركت نكرده ناراحت و پريشان است. مسعود كه دلش مي خواسته دوست صميمي اش محسن شوهر فرزانه شود، خواهرش را شماتت مي كند و براي آن كه مجلس عروسي را بر هم بزند با اتومبيلش به همراه تني چند از دوستانش تلاش مي كند براي كاروان ماشين هاي عروس و داماد ايجاد مزاحمت كند اما ناگاه اتومبيل آنها بر اثر يك تصادف آتش مي گيرد و ظاهراً همه سرنشينان اتومبيل كشته مي شوند. پنج سال بعد زندگي مشترك فرزانه و امير، كه حالا داراي دختري به نام نگين شده اند، به دليل تلفن هاي مشكوكي كه به فرزانه مي شود دچار نابساماني مي شود. يك روز امير از طريق پيام گير تلفن صداي مرد بيگانه اي را مي شنود كه از نيامدن فرزانه در سر قرارش گله مي كند. چندي بعد نيز عكسي از همسرش و محسن در كنار هم مشاهده مي كند. فرزانه كه بر اثر تلفن هاي پي در پي دچار ناراحتي هاي روحي شده، خود را بي گناه مي داند. برادر امير كه پليس است وارد ماجرا مي شود. مرد غريبه با تلفن اطلاع مي دهد كه برادر فرزانه در تصادف پنج سال پيش نمرده و اكنون زنده است و براي تحويل دادن او مبلغ گزافي را مطالبه مي كند. زماني كه فرزانه مي خواهد مبلغ تعيين شده را پرداخت كند با جسد برادرش كه كشته شده روبرو مي شود. بعدها مشخص مي شود كه اين باج خواهي از سوي محسن بوده است. محسن يك شب در غياب امير وارد خانه آنها مي شود و فرزانه را در زيرزمين خانه محبوس مي كند. برادر امير كه خانه را زيرنظر دارد به درون خانه مي آيد اما محسن او را هدف گلوله قرار مي دهد. فرزانه از زيرزمين مي گريزد و به پشت بام مي رود. محسن او را تعقيب مي كند و از بالاي پشت بام پايين مي افتد.