برچسب رضا ایرانمنش

زندگی چند 1402

موضوع این فیلم زندگی چندداستانی اجتماعی دارد و قصه ۲ کودک را روایت میکند که از دهه ۸۰ آغاز شده و تا زمان حال ادامه خواهد یافت.

روژان 1382

داستان نوجوانانی است که در بیمارستان به دیدار مجروحین جنگ ایران و عراق می‌روند. آن‌ها در هر قسمت به بیان یکی از خاطرات رزمندگان در دوران جنگ ایران و عراق می‌پردازند و هر بار تعداد نوجوانان بیشتری جذب این خاطرات می‌شوند.

این مجموعه مقطعی از زندگی حمید (رضا ایرانمنش) را در دوران جنگ ایران و عراق روایت می‌کند. ماجرا از زمانی آغاز می‌شود که او به خواستگاری دختر مورد علاقه اش به نام معصومه (پرستو صالحی) می‌رود، اما با مخالفت پدر او (رضا سعیدی) روبه رو می‌شود. حمید به جبهه برمی گردد و مجروح می‌شود و در حالی که صورتش کاملاً باندپیچی شده، در بیمارستانی در تهران بستری می‌شود تا این که معصومه که معلم مدرسه است، به‌طور اتفاقی با شاگردانش برای عیادت از مجروحان به بیمارستان می‌آیند.

اورامان 1386

دختری به نام اورمان را که در دوران کودکی و قبل از انقلاب به خارج از کشور رفته و در آنجا زندگی می کرده است را به تصویر می کشد که پس از انقلاب تصمیم می گیرد به کشور باز گردد و خانه پدریش را بفروشد. وی زمانی که وارد کشور می شود متوجه می شود که...

آخرین آواز ققنوس 1381

«آخرین آواز ققنوس» قصه فرهاد، کارمند یک شرکت تجاری است که در خانواده ای مذهبی بزرگ شده است و پدرش از تعزیه گردان های قدیمی است ؛ اما به دلیل سرطان حنجره محرم امسال نخواهد توانست در مراسم عاشورا و تعزیه شرکت کند. اتفاقاتی که در شرکت فرهاد رخ می دهد، او را کاملا درگیر کرده است . پدر فکر می کند فرهاد دیگر آن پسر مذهبی سابق نیست و ...

بی نشان 1401

«مسعود» که از خانواده‌ای نسبتا مرفه است قصد ازدواج با «ریحانه» را که از خانواده‌ای فرهنگی و خواهر دوست و هم‌کلاسی «مسعود» در دانشگاه است، دارد و درام عاشقانه‌ای بین این 2 نفر در «بی‌نشان» در جریان است.

شاهد عینی 1380

امیرعلی که پسری بازیگوش میباشد در جمع دوستانش داستان های تخیلی میگوید و همه او را دروغگو خطاب میکنند. روزی امیرعلی با دوستش مجید دعوایش میشود و سر او را میشکند. پدر و مادر دختر به خانه امیرعلی آمده و شکایت را به پدرش می برند. پدر امیرعلی او را در بالا پشت بام زندانی میکند. بالای پشت بام به خانه همسایه مشرف بوده که امیرعلی آن شب در خانه میبیند که یک روحانی را که با کشف حجاب مخالف است میکشند. امیر علی این موضوع را برای پدرش تعریف میکند ولی پدرش به خاطر سابقه حرفهای امیرعلی، حرفهایش را قبول نمیکند..